<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605</id><updated>2012-02-16T16:30:22.894+01:00</updated><category term='سروده ها'/><category term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><category term='مقالات'/><category term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>وبلاگ نگران</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>56</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-3795389366974680923</id><published>2011-12-24T10:46:00.003+01:00</published><updated>2011-12-24T10:55:32.353+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>در ستایش کنشهای کوچک ایستادگی، واسلاو هاول</title><content type='html'>برگردان: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه مترجم: پیش گفتار کتاب کنشهای کوچک ایستادگی که در بهار سال 2010 منتشر گردید (و بخشهایی از آن توسط نگارنده ترجمه و منتشر شد)، به قلم واسلاو هاول نوشته شده بود. ترجمه این پیش گفتار کوتاه که درباره اهمیت کنشهای کوچک ایستادگی مدنی در راه مبارزه با استبداد و خودکامگی است، بمناسبت درگذشت واسلاو هاول و به احترام و یاد وی تقدیم خوانندگان میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-O5_H6mrIIls/TvWhDuvVQJI/AAAAAAAAAQI/ctHRiP5Oc3E/s1600/vaclav-havel.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 180px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-O5_H6mrIIls/TvWhDuvVQJI/AAAAAAAAAQI/ctHRiP5Oc3E/s320/vaclav-havel.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5689630789710725266" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال 1978 رساله ای را به نگارش درآوردم که در آن به بررسی مساله مغفول مانده "قدرت قدرت-نداران"(1) پرداختم. من در آنجا شرح دادم که اگر هر یک از ما – حتی با وجود یک دولت به شدت سرکوبگر - تصمیم به مقابله با دروغهای اطرافمان بگیریم و با خود عهد ببندیم که زندگیمان را بر اساس راستی قرار دهیم، به چه فواید بیشماری دست خواهیم یافت. &lt;br /&gt;بسیاری گفتند که آن  سخنان، اثر ادبی یک دون کیشوت ساده لوح اهل چک میباشد که بیهوده خیالبافی میکند. تردیدهای دیگران به دلایل مختلفی درست بنظر می رسید. لئونید برژنف رهبر شوروی که ده سال قبل تانکها را به چکسلواکی گسیل کرده بود تا به اصلاحات سیاسی پایان دهد، هنوز در کاخ کرملین بر سر قدرت بود. جنبش همبستگی، که پیروزیهای چشمگیرش در کشور همسایه، لهستان، در برابر حاکمان منفور وقت، میلیونها انسان دیگر را نیز تشویق به تلاش برای آزادی در سالهای بعد کرد و باعث گشایش در دیگر کشورهای اروپای شرقی شد، هنوز بوجود نیامده بود. من مانند بسیاری دیگر از دوستانم سالهایی را در زندان گذرانده بودم و دوباره در سالهای بعد از آن نیز زندانی شدم. &lt;br /&gt;اما با این وجود، فقط یازده سال بعد از آنکه من درباره آنچه که مردم عادی می توانند با زندگی بر مبنای راستی بدست آورند نوشته بودم، پیروزیهای شگفت آوری در سراسر منطقه و از جمله کشور خودم را شاهد بودم. در آن چه که بعنوان انقلاب مخملین مشهور شد، مردمان کشورم بر علیه خشونت رسمی به مبارزه برخواستند تا که سرانجام توانستند آن ساختار دروغ که تسخیرناپذیر بنظر میرسید را در نوامبر سال 1989 فروبریزند. آری در یک هفته تمامی آن عظمت فروپاشید. بعد از انقلاب، من این افتخار را داشتم که رییس جمهور کشورم شوم تا که به سمت دوران دموکراتیک حرکت کنیم. &lt;br /&gt;امروز، میلیونها نفر در سراسر جهان در شرایطی زندگی میکنند که احساس میکنند هیچ تغییر مثبتی برایشان امکان وقوع ندارد. اما آنها باید بیاد بیاورند خیزشهایی که در سراسر اروپای شرقی در سال 1989 آغاز شد، نتیجه کنشهای فردی تعدادی از مردمان عادی بود که نهایتا، تغییر را غیر قابل اجتناب ساخت. &lt;br /&gt;در دوران زندگی ام، من بارها شاهد بودم که کنشهای کوچک ایستادگی، چه تاثیرات عظیم و غیرقابل باوری داشته که هیچ کس در لحظه انجامش آن نتایج را پیش بینی نمی کرده است. کنشهای کوچک ایستادگی تنها روایت دیروز و امروز نیست بلکه من باور دارم که تعیین کننده فردا نیز خواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسلاو هاول، پراگ – مارچ 2010. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- power of the powerless&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-3795389366974680923?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/3795389366974680923/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/12/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3795389366974680923'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3795389366974680923'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/12/blog-post_24.html' title='در ستایش کنشهای کوچک ایستادگی، واسلاو هاول'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-O5_H6mrIIls/TvWhDuvVQJI/AAAAAAAAAQI/ctHRiP5Oc3E/s72-c/vaclav-havel.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-7798544495204775457</id><published>2011-12-19T10:37:00.000+01:00</published><updated>2011-12-24T10:44:45.933+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>درباره سکوت اعتراضی</title><content type='html'>عمار ملکی&lt;br /&gt;ammarmaleki@yahoo.com &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به احمد زیدآبادی، آنکه ارزش سکوت فعالانه را به ما آموخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-PJZw2ryEy3A/TvWeswtZCsI/AAAAAAAAAP8/URZvhZx8aE8/s1600/pooster-22azar-1.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 254px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-PJZw2ryEy3A/TvWeswtZCsI/AAAAAAAAAP8/URZvhZx8aE8/s320/pooster-22azar-1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5689628196079209154" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شرایطی که امسال شرایط خفقان در دانشگاههای داخل ایران بدتر از همیشه بود و فضای سیاسی داخل کشور در یک سکوت پادگانی به سر می برد و از طرف دیگر جو حاکم بر فضای مجازی در هفته های اخیر متاثر از بحث و جدل درباره مواضع مختلف پیرامون تهدید نظامی و خطر جنگ بود، شبکه ای از فعالان دانشجویی خارج از کشور، در پاسداشت هفته دانشجو، اعلام کردند که در یک حرکت نمادین، یک روز به سکوت اعتراضی در فضای مجازی اقدام می کنند (1). در فراخوان این پیشنهاد ذکر شده بود که مخاطب این اقدام نمادین بیشتر فعالان و افراد خارج کشور هستند تا روز 22 آذر که آخرین روز هفته دانشجو هم بود، به شکلی نمادین در شبکه های اجتماعی مجازی، که این روزها اصلی ترین مکان حضور و ارتباط ایرانیان خارج کشور است، در اعتراض به سکوت اجباری حاکم بر ایران و "نداشتن حق حرف زدن" در کشور، سکوت کنند. در فراخوان فیس بوکی این پیشنهاد آمده بود "ما بیشمار نیستیم اما همراه هستیم. ما چه ده نفر باشیم و چه هزار نفر و چه هزاران نفر، نشان خواهیم داد که کوچکترین "کنش اعتراضی" خود را انجام می دهیم و اگر قرار باشد مثل دیگران سکوت کنیم، آنرا به یک کنش اعتراض جمعی تبدیل می کنیم."&lt;br /&gt;این فراخوان در یک فرصت کوتاه و از یک هفته قبل توسط تعدادی از سایتها منتشر گردید و تنها سه روز مانده به 22 آذر برای آن یک فراخوان فیس بوکی ایجاد شده بود. در این مدت کوتاه و تا روز 22 آذر، حدود سیصد نفر اعلام کرده بودند که با آن همراه خواهند بود.&lt;br /&gt;من بعنوان یکی از کسانیکه با این کنش نمادین اعتراضی همراه بودم، نکاتی را که مشاهده کردم و برای جمع بندی مفید میدانم ذکر میکنم. آنچه مرا به نوشتن این مطلب در مرور این کنش کوچک و نمادین ترغیب کرد، آموخته ای از معلم بزرگوارم شهید هدی صابر بود که همواره توصیه میکرد که "یک مثقال عمل"، "یک خروار جمع بندی" میخواهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- تصمیم چند صد نفر برای یک روز سکوت آن هم در فضای مجازی با اعتراض هایی نامتناسب با این اقدام نمادین مواجه بود. تا آنجا که بعضی این سکوت را خیانت به خون شهدای جنبش و مبارزان زندانی دانستند! انتقاد دیگری که بسیار شنیده میشد این بود که نتیجه و فایده این سکوت چه خواهد بود. بعضی نیز میگفتند که سکوت چیزیست که حاکمیت سرکوبگر از آن استقبال میکند و اساسا مطلوب آنهاست. بعضی نیز این انتقاد را طرح میکردند که سکوت را نباید اساسا به فضای مجازی تعمیم داد چرا که ذات این فضا با نوشتن و تبادل نظرات زنده است و سکوت در آن بی معناست. &lt;br /&gt;بنظر میرسد که این انتقادات بیشتر ناشی از  سو تفاهم و یا اشتباه گرفتن مسائل مختلف حاصل شده است. سکوت "یک روزه" و نمادین عده ای از افراد در شرایطی که هفته ها بود فضای مجازی و رسانه ها سرشار از حرفهای اختلاف انگیز افراد و گروههای مختلف بود، با هدف اینکه افراد از گروههای مختلف را برای یک کنش بسیار ساده متحد کند، وقتی که خیانت خوانده شود، نشان دهنده وضعیت عصبی و مدارا ستیز حاکم بر فضای مجازی ست. آن هم متهم کردن کسانیکه بسیاری شان از فعالان مدنی و دانشجویی خوشنام بوده و سالهاست که تمام دغدغه شان مسائل و گرفتاریهای ایران است. اتفاقا یکی از هدفهای سکوت اعتراضی این بود که حداقل برای یک روز، افراد یکدیگر را به خیانت و بلاهت متهم نکنند که ظاهرا بعضی ها این یک روز را هم تحمل نکردند. آفتاب آمد دلیل آفتاب، که چرا گاهی در فضای مجازی نیاز به سکوت داریم. &lt;br /&gt;اما برای پاسخ به سوال درباره هدف و فایده این حرکت، باید تفاوت بین هدف سیاسی و هدف استراتژیک یک حرکت نمادین اعتراضی را شناخت. هدف سیاسی شرح آن چیزی است که گروه میخواهند انجام دهند که در این مورد، سکوت یک روزه در فضای مجازی و رسانه ها بود. اما هدف استراتژیک چیزیست که گروه میخواهد از کنش اعتراضی و نمادین بدست آورد(2). هدف استراتژیک سکوت اعتراضی، به خود آوردن افراد و نیروهای سیاسی خارج از کشور در ضرورت انجام یک کنش جمعی و همچنین جلب توجه و درگیر کردن افراد در فضای مجازی نسبت به اهمیت مساله اعتراض جمعی بود. ویژگی سهل و ممتنع بودن این کنش نمادین، خود باعث جلب توجه بیشتری شد. از سوی دیگر پیشنهاد دهندگان از ابتدا اعلام کرده بودند که قرار نیست شق القمری شود و این حرکت تنها هدفش انجام یک اعتراض نمادین «جمعی» است به "نداشتن حق حرف زدن" در ایران تا "که ببینیم اگر با حرف نمیشود، آیا با سکوت میتوانیم در کنار هم قرار بگیریم". &lt;br /&gt;اما در پاسخ به کسانیکه میگویند سکوت همان چیزیست که حاکمیت میخواهد، باید یادآور شد که آنچه اصلی ترین خواسته حاکمیت سرکوبگر است، اختلاف و همراه نبودن افراد، فعالان و نیروهای منتقد با یکدیگر است. یقین بدانید که یک "سکوت جمعی" بیشتر از بلندترین فریادهای فردی و اختلاف افکن میتواند یک حکومت استبدادی را مضطرب و مشوش کند. &lt;br /&gt;اما اینکه گفته شده اساسا ماهیت فضای مجازی با نوشتن و سخن گفتن معنا و هویت می یابد، اتفاقا خود دلیلی است که فضای پر هیاهو و جنجالی آن را گاهی فقط با یک سکوت جمعی بتوان متوقف کرد و آنرا متوجه جار و جنجالهای بیهوده اش کرد. ضمنا مگر نه این است که گاهی صفحه اول یک روزنامه – که ماهیتش با نوشتن و کلمات سرشته شده است- را برای نشان دادن اعتراضی نمادین، سفید چاپ میکنند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- تا جاییکه من دنبال کردم، این فراخوان از اطلاع رسانی سایتها و رسانه های اصلی سبز (کلمه، جرس، رسا) که معمولا بطور هماهنگ روی اقدامات مشابه تبلیغ میکنند برخوردار نبود. در اصل این رسانه ها متن فراخوان، و پوسترهای این کنش نمادین را منتشر نکردند درحالیکه فراخوان های مشابه، مانند "دوشنبه های اعتراض" که آن هم اقدامی نمادین بود و توسط آقای مصطفی تاجزاده از زندان پیشنهاد شده بود، را بطور وسیع و ویژه ای پوشش داده بودند. علیرغم این مساله، نکته مهم و ارزشمند پیشنهاد سکوت اعتراضی در این بود که فراخوان آن در رسانه های دیگری با گرایشات کاملا متفاوت منتشر گردید (سایت روزآنلاین، سایت ندای سبز آزادی (از رسانه های سبز)، سایت اخبار روز (نزدیک به گرایش چپ)، سایت دانشجونیوز (نزدیک به جنبش دانشجویی)، سایت خودنویس (با نگاه انتقادی به سایتهای سبز)). همچنین در عمل دیده شد که افراد و فعالانی که با این حرکت نمادین همراه شدند، از گروههای مختلف فکری بودند و از این رو میتوان گفت تا حدی به هدف نمادین خود دست یافت. از واکنشهایی که در روز سکوت اعتراضی و روز بعد از آن در محیط فیس بوک دیده شد، بنظر میرسید که علیرغم اطلاع رسانی محدود، اما این اقدام نمادین در حد قابل توجهی جلب توجه نموده بود مخصوصا که فعالان دانشجویی- مدنی سرشناسی را با خود همراه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- بعنوان یک تجربه شخصی میتوانم بگویم که یکی از نقاط مثبت این کنش اعتراضی برای کسانیکه با آن همراهی کردند، مراقبه و خویشتنداری – حتی برای یک روز– در برابر انتقادات تند و نوشته های تمسخر آمیز دیگران در روز سکوت اعتراضی بود. در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی یکی از عادتهایی که وجود دارد، جدالهای کلامی و گاه پاسخ دادن های تند و تیز در برابر نظرات انتقادی دیگران است که یک روز سکوت، خود تمرینی برای این خویشتنداری بود. در ضمن از نظرات و نوشته های بعضی افراد در روز بعد میشد حدس زد که یک روز سکوت در فضای مجازی تا چه اندازه برای بسیاری از ما سخت شده است و ظاهرا این حضور دائمی در این فضا – مخصوصا برای کسانیکه در خارج کشور زندگی میکنند – به شکل یک عادت گریزناپذیر درآمده است. از اینرو شاید گاه دوری کردن از این فضا برای تامل درباره فعالیتهای دیگری که هر یک از ما برای کمک به داخل کشور میتوانیم انجام دهیم، بی فایده نباشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- بسیاری از کسانیکه بدنبال نتیجه و فایده این اقدام بودند، به این مساله توجه نمیکردند که یک کنش باید ابتدا انجام شود تا بتوان درباره اثرات آن به تجزیه و تحلیل نشست. یک کنش اعتراضی باید همراهانی داشته باشد تا نتیجه ای از آن حاصل شود. در کنشهای اعتراضی هیچ کس از ابتدا نمیتواند بطور قطعی بگوید که چه تاثیر مهمی از آن حاصل خواهد شد. آنچه مهم است واضح بودن شیوه، مخاطب و هدف حداقلی یک کنش اعتراضی است. از اعتراضات مدنی اگر انتظارات کوتاه مدت و اعجاب انگیز داشته باشیم، هرگز نتیجه ای حاصل نمیشود. در اعتراضات مدنی، واضح بودن عمل اعتراضی، قابل انجام بودن و استمرار است که میتواند نتیجه بخش باشد. اتفاقا نقطه قوت سکوت اعتراضی این بود که مشخص میکرد قرار است چه کاری، در چه زمانی، در کجا، توسط چه کسانی و با چه هدفی انجام شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- یکی دیگر از ویژگیهای این حرکت در مقایسه با دیگر کنشهای اعتراضی پیشنهاد شده در یک سال اخیر این بود که این حرکت بطور واضح مخاطبش، فعالان و ساکنان خارج کشور بودند چرا که هدف آن یک نوع اقدام نمادین جمعی در همدلی با هموطنان داخل کشور بود. البته یقینا شرمگینانه است که در فضای آزاد فعالیت جمعی در خارج کشور، برای ایجاد یک کنش جمعی نیاز باشد که همه به سکوت دعوت شوند، اما واقعیت این است که متاسفانه فضای باز و آزاد الزاما باعث همراهی و هم افزایی فعالان ایرانی نمی شود. کاش فرهنگ کار جمعی در ما کمی بهتر بود و بر سر هر اختلاف کوچک در دیدگاههایمان، به جنجال و اتهام و برچسب زدن به یکدیگر دست نمی زدیم، تا که در این روزهای سکوت اجباری در داخل کشور، ما یک صدای بلند از مطالبات و مقاومتهای مردمانمان می بودیم. اگر با خود رو راست باشیم، ظاهرا ما در این زمینه مفلوج شده ایم و از حرکتی موثر و رو به جلو ناتوان مانده ایم و انگار نیاز به فیزیوتراپی داریم! به همین دلیل حتی از کوچکترین حرکتهایی که بتواند این بیماری را کمی درمان کند، مجبوریم استقبال کنیم یا که حداقل آن را نکوبیم. بقول احمد زیدآبادی ]که سالها پیش در ستایش سکوت نوشته بود و در آن زمان هم عده ای او را سرزنش کردند[، "در فضاي موجود كه هيچ عمل، اقدام يا فعل سياسي مشترك از جانب منتقدان صورت نمي‌گيرد، از نظر من، اعلام سكوت دسته جمعي، يك اقدام مشترك كم هزينه است كه مي‌تواند راه را بر اقدام‌هاي مشترك بعدي هموار كند و اين در واقع جنيه فعالانه اعلام سكوت است"(3).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- این اقدام نمادین یک فایده دیگر هم داشت. این حرکت که بعضی آنرا مسخره ترین حرکت اعتراضی در تمامی این سالها دانسته بودند، نشان داد که ظاهرا پتانسیل بالایی برای حرکتهای جدی تر وجود دارد. آن معترضانی که این اقدام را بسیار بی فایده و نشانه انفعال دانستند، اگر صادقانه انتقاد کرده باشند، باید حاضر به همراهی در کنشهای اعتراضی جدی تر و انرژی بر باشند. خوب اگر این کنش نمادین، محکی از اعلام آمادگی برای اقدامات جدی تر بوده باشد، باز هم باید آن را قدر دانست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- یقینا نقاط ضعف این حرکت هم کم نبوده است که بطور نمونه میتوان از برنامه ریزی و اطلاع رسانی دیرهنگام، ابهام در مشخص کردن هدف دقیق این اقدام نمادین برای مخاطبان و عدم امکان ثبت و اندازه گیری کردن میزان فراگیری آن نام برد. کاش منتقدان این حرکت نیز یک تحلیل انتقادی از ضعف ها و ایراداتی که بر آن وارد میدانند ارائه کنند تا بتوان با مقایسه دیدگاههای مختلف به جمع بندی بهتری رسید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلام آخر آنکه نقل قول میکنند که بزرگی در پاسخ به سوال "چه باید کرد" گفته است، "هر کس هرچه می گوید، عمل کند". سکوت یک روزه اعتراضی در فضای مجازی هر ضعفی داشت، اما تمرین کوچکی بود برای یک مثقال عمل جمعی. امید که از این پس آن کنشی که قرار است اتحاد بخش ما باشد، کاری بزرگتر از سکوتمان باشد تا بیش از این شرمنده هموطنانی که در سخت ترین شرایط در حال ایستادگی و پایداری در برابر ظلم و نابرابری هستند، نباشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.daneshjoonews.com/news/university/10232-qq-qq-.html"&gt;1- "سکوت برای اعتراض"، پیشنهاد شبکه دانشجویی پاسداشت هفته دانشجو &lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://cssnd.com/FarsiArchive/PoliticalObjectiveStrategicGoal%5BFarsi%5D.pdf"&gt;2- ﻫﺪف ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻫﺪف اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎي ﺑﻲ ﺧﺸﻮﻧت، رابرت باروز&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-99d86bc1a5.html"&gt;3- سکوت هم بی هزینه نیست، احمد زیدآبادی، شهریور 1386&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-7798544495204775457?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/7798544495204775457/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7798544495204775457'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7798544495204775457'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='درباره سکوت اعتراضی'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-PJZw2ryEy3A/TvWeswtZCsI/AAAAAAAAAP8/URZvhZx8aE8/s72-c/pooster-22azar-1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-3043070109213912833</id><published>2011-10-01T14:32:00.005+02:00</published><updated>2011-10-01T15:03:44.379+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>خیزش سوریه و شاخصهایی برای مقایسه</title><content type='html'>خیزشهای کشورهای عربی باعث شگفتی جهانیان و بخصوص آن دسته از تحلیلگران سیاسی گردید که پیش تر تصور میکردند مردم این کشورها، دغدغه آزادی و دموکراسی ندارند و از حضور حکومتهای استبدادی در کشورهایشان ناراضی نیستند. وقتی که این خیزشها تک تک کشورهای منطقه را فرا گرفت و به موجی منطقه ای تبدیل شد، این سوال مطرح بود که چه عامل مشترکی باعث بروز اعتراضاتی مشابه در این کشورها بر علیه حاکمان دیکتاتور گردید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از یافته های یک  پژوهش که بلافاصله پس از ظهور انقلاب تونس بر روی بعضی شاخصهای اندازه گیری شده توسط موسسه اکونومیست (1) انجام دادم، یک شاخص مقایسه ای معرفی و تبیین شد (2) که عامل مشترک خیزشهای کشورهای منطقه از ایران تا تونس و از مصر تا سوریه را توضیح میداد. یکی از محاسن این شاخص این بود که بر مبنای داده های عینی و بر پایه نظرسنجی های عمومی محاسبه شده بود و از اینرو تنها بر پایه یک تحلیل ذهنی استوار نبود. معمولا یک شاخص، زمانی قابل اتکا و اعتماد خواهد بود که بتواند یک پدیده رخ داده را توضیح دهد و فراتر از آن، تا حدی قدرت پیش بینی پدیده های احتمالی آینده را نیز داشته باشد. شاخص مورد نظر از این توانایی برخوردار بود چرا که وقتی انقلاب تونس به پیروزی رسید، بروز اعتراضات مشابهی در مصر، یمن، لیبی، سوریه و دیگر کشورهای منطقه را پیش بینی میکرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاخص مورد اشاره را که میتوان شاخص «کمبود دموکراسی» (3) نام نهاد، اختلاف میزان «عرضه دموکراسی» توسط حکومت و «تقاضای دموکراسی» توسط مردم را نشان میدهد. اگر تقاضای دموکراسی در حد نسبتا بالایی باشد اما عرضه دموکراسی کم و ناچیز باشد، پتانسیل بروز نارضایتی و اعتراض بیشتر خواهد بود. بر این اساس انقلاب های دموکراسی خواهانه بدنبال این هدف خواهد بود تا اختلاف بین عرضه و تقاضای دموکراسی را کم کند. در نمودار یک، «شاخص کمبود دموکراسی» و اختلاف بین عرضه و تقاضای دموکراسی در کشورهای ناآرام منطقه (و چند کشور اسلامی دیگر) مشاهده میشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-1T6P18RQTds/TocOOji8ccI/AAAAAAAAAOE/TQX_UMP7Xgo/s1600/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25DB%258C%25DA%25A9.bmp"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 342px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-1T6P18RQTds/TocOOji8ccI/AAAAAAAAAOE/TQX_UMP7Xgo/s400/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25DB%258C%25DA%25A9.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5658507100037083586" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که در نموادر یک مشاهده میشود، شکاف بین تقاضا و تامین دموکراسی در کشور سوریه یکی از بالاترین مقادیر در میان دیگر کشورهای منطقه را دارد. کشورهای تونس و لیبی نیز که شاخص کمبود دموکراسی بالایی داشتند، تجربه خیزشهای دموکراسی خواهانه را در ماههای پیش داشتند و توانستند دیکتاتورهای حاکم را ساقط کنند. اعتراضات مشابهی در بعضی دیگر کشورها مثل مصر، یمن، بحرین، اردن و مراکش هم درگرفت که در مصر موجب سقوط دیکتاتور گردید و در دیگر کشورها نیز منجر به آزادی زندانیان، تعهد به اصلاحات ساختاری و یا وعده کناره گیری از قدرت حاکمان شد. در ایران هم یک سال پیش از خیزشهای کشورهای عربی، موج اعتراضات مدنی آغاز گردید که البته با سرکوب گسترده مواجه شد و تا حدی فروکش کرد اما جنبش اعتراضی در ایران هنوز به اشکال و در فرصتهای مختلف خود را نشان میدهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما خیزش اعتراضی در سوریه دو ویژگی دارد که آنرا از دیگر خیزشهای مشابه در منطقه تا حدی متمایز میسازد و تا حدودی موجب شگفتی ناظران سیاسی و افکار عمومی در جهان شده است. &lt;br /&gt;یکی از ویژگیهای آن استمرار در مقاومت و ایستادگی علیرغم سرکوب گسترده و وحشیانه حکومت بشار اسد در برابر تظاهراتهای مسالمت آمیز معترضان است. بطور نمونه وجود تظاهراتهای مشابه در ایران و سرکوب خشونت بار آنها، موجب گردید که مردم تا حد زیادی برای حضور در اعتراضات خیابانی محتاط شوند و نهایتا خیابانها را ترک کنند. اما این اتفاق در سوریه رخ نداد بلکه علیرغم سرکوب خونین و کشته شدن دستکم 100 نفر بطور میانگین در هر هفته (4)، تظاهراتهای اعتراضی تاکنون پس از گذشت 6 ماه هنوز بطور مستمر ادامه داشته است. اگر چه شاید بتوان دلایل مختلفی (مانند روحیه مذهبی شهادت طلبی، روحیه مقاومت و غیرت عربی، ایمان به اینکه اگر بار دیگر بشار اسد بتواند قدرت خود را تثبیت کند دست به کشتار وسیعی خواهد زد و ...) را برای این استمرار در مبارزه ذکر کرد، اما بنظر نگارنده یکی از عوامل مهم آن وجود یک نوع همبستگی اجتماعی در میان مردم سوریه است که موجب شده با وجود هزینه بالای ایستادگی در برابر حکومت، مردم کماکان میدان مبارزه را ترک نکنند. در این رابطه به شاخصی اشاره میکنم که میتواند تایید کننده این ادعا باشد. در یکی از سوالات نظرسنجی موسسه گالوپ از مردم کشورهای مختلف پرسیده میشود که "اگر زمانی با مشکلی مواجه شوید، آیا میتوانید در صورت نیاز بر روی کمک دیگران (دوستان یا اقوام خود) حساب کنید؟". پاسخ به این پرسش توسط موسسه مطالعاتی لگاتوم بعنوان شاخص «احساس حمایت اجتماعی» (5) معرفی شده است. نتایج نظرسنجی گالوپ در سال 2010 (سال پیش از شروع اعتراضات) نشان میدهد که 90 درصد از مردم سوریه به پرسش بالا جواب مثبت داده اند درحالیکه این مقدار برای مردم ایران 62 درصد بوده است. این شاخص برای مردم تونس 82 درصد، مصر 77 درصد و در لیبی 72 درصد بوده است (نمودار دو) (6). وجود میزان بالای این شاخص در سوریه نشان میدهد که احساس حمایت اجتماعی در میان سوری ها بالا بوده و این حس اطمینان از وجود حمایت دیگر افراد در جامعه، باعث شده تا مردمی که در تظاهراتهای اعتراضی شرکت میکنند، اگر چه احتمال صدمه دیدن و دستگیری خود را میدهند، اما از سوی دیگر احساس کنند که از پشتگرمی اجتماعی و پشتیبانی دیگران برخوردار هستند. در شرایط بحرانی، عباراتی مانند اینکه "بیهوده خودت را به خطر نینداز چرا که اگر اتفاقی برایت بیفتد، هیچ کس اهمیت نمیدهد و کاری برایت نمیکند"، یکی از آن جملاتی است که در جوامعی با شاخص پایین «احساس حمایت اجتماعی» بسیار شنیده میشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-ADcTQH4RGqU/TocOOu8BFRI/AAAAAAAAAOM/v037ofY_VYI/s1600/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25D8%25AF%25D9%2588.bmp"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 273px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-ADcTQH4RGqU/TocOOu8BFRI/AAAAAAAAAOM/v037ofY_VYI/s400/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25D8%25AF%25D9%2588.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5658507103095035154" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومین ويژگی بارز اعتراضات سوریه این بوده است که تاکنون علیرغم سرکوبهای گسترده و خونین مردم معترض، آنها به سمت روشهای مسلحانه مبارزه روی نیاورده اند، درحالیکه در لیبی تغییر شیوه مبارزه از اعتراضات مدنی به مبارزه مسلحانه خیلی زود صورت پذیرفت. همچنین در لیبی درخواست دخالت نظامی بین المللی توسط معترضان و نیروهای اپوزوسیون مشاهده گردید در حالیکه معترضان سوریه تاکنون سعی کرده اند که بر شیوه اعتراضات خیابانی غیرقهرآمیز پافشاری کنند و بیشتر خواستار فشارهای دیپلماتیک بین المللی بر حکومت بشار اسد بوده اند. شاید بتوان عوامل و دلایل مختلفی را برای چرایی این ویژگی برشمرد اما من در اینجا میخواهم این مساله را با اشاره به یک شاخص دیگر توضیح دهم. این شاخص که شاید بتوان آنرا «شاخص خوش بینی به کارآیی روشهای بدور از خشونت» نامید، از پاسخ مردم کشورهای مختلف به این پرسش تعیین میشود که " آیا معتقد هستید گروههایی که تحت سرکوب و فشار قرار گرفته اند و از بی عدالتی رنج میبرند، «فقط با روشهای مسالمت آمیز» میتوانند وضعیتشان را بهبود بخشند یا که روشهای مسالمت آمیز به تنهایی کافی نیست؟  (تاکید از موسسه نظر سنجی است)". پاسخ کسانیکه معتقد به گزینه «فقط با روشهای مسالمت آمیز» هستند، مقدار شاخص بالا را نشان میدهد. نتایج نظرسنجی موسسه گالوپ در سال گذشته (پیش از بروز اعتراضات) درباره پرسش بالا، نتایج قابل تاملی را برای کشورهای منطقه نشان میدهد (نمودار سه). در مصر 60 درصد، در تونس 52 درصد و در سوریه 50 درصد از پاسخ دهندگان «فقط با روشهای مسالمت آمیز» را انتخاب کرده اند در حالیکه این عدد در لیبی 41 درصد و در ایران 38 درصد بوده است!! (نتایج ایران نیز مربوط به سال 2008 و پیش از بروز اعتراضات بوده است) (7). شاید این تفاوت در اعتقاد به موثر بودن روشهای مسالمت آمیز بود که باعث گردید خیزشهای مردم تونس و مصر و سوریه (تاکنون) به سمت مبارزات مسلحانه سوق پیدا نکند (اگرچه اساسا پیروزی مردم مصر و تونس در مدت کوتاهی حاصل گردید و مانند سوریه زمان زیادی طول نکشید) درحالیکه مردم لیبی زودتر به سمت مبارزات قهرآمیز روی آوردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-ONsLqwpip5g/TocOO2xjqVI/AAAAAAAAAOU/PecOWFJbOPY/s1600/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25D8%25B3%25D9%2587.bmp"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 284px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-ONsLqwpip5g/TocOO2xjqVI/AAAAAAAAAOU/PecOWFJbOPY/s400/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25D8%25B3%25D9%2587.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5658507105198647634" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته در اینباره یکی دیگر از شاخصهای قابل توجه برای مقایسه کشورهای منطقه، شاخصی است که میزان «پذیرش اجتماعی حمله نظامیان به شهروندان» را نشان میدهد. در این شاخص از مردم پرسیده میشود "آیا حمله نیروهای نظامی به شهروندان در شرایطی میتواند قابل توجیه باشد؟". میزان درصد کسانیکه پاسخ «به هیچ عنوان قابل توجیه نیست» را انتخاب میکنند، شاخصی است که عدم پذیرش سرکوب شهروندان توسط نظامیان در یک جامعه را نشان میدهد. نتایج نظرسنجی موسسه گالوپ در سال 2010 (پیش از شروع خیزشها) در کشورهای مصر، تونس، یمن و لیبی قابل توجه است. در تونس 87 درصد، در مصر 83 درصد، در یمن 86 درصد پاسخ دهندگان بر این باور بوده اند که حمله نیروهای نظامی به غیرنظامیان به هیچ عنوان قابل توجیه نیست درحالیکه این مقدار در کشور لیبی 59 درصد و در ایران 67 درصد بوده است (نتایج ایران مربوط به سال 2008 و پیش از بروز اعتراضات است) (8). متاسفانه این شاخص برای سوریه اندازه گیری نشده است. اما این اختلاف قابل توجه نشان میدهد که بخش بزرگتری از جامعه در کشورهایی مثل لیبی و ایران (و احتمالا در سوریه) حمله نظامیان به غیرنظامیان را در شرایطی موجه میدانند و حاضر به تایید آن هستند. شاید به همین دلیل بود که در تونس، مصر و یمن شاهد برخورد بیطرفانه نظامیان در برابر اعتراضات مردمی بودیم درحالیکه در کشورهای لیبی و ایران (و سوریه) اعتراض مردم توسط نظامیان سرکوب گردید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته بسیار قابل توجه این است که اگرچه خیزش اعتراضی در سوریه تاکنون به شکل اعتراضات مسالمت آمیز بوده و شیوه قهرآمیز به خود نگرفته است، اما نتایج نظرسنجی های موسسه گالوپ در ماههای اخیر (پس از شروع اعتراضات) نشان میدهد که در پاسخ به این سوال که " آیا شما دیروز در اکثر طول روز احساس خشم/نگرانی/اضطراب/ناراحتی داشته اید؟" پاسخ دهندگان سوری، درمیان 144 کشور جهان، رتبه بالاترین میزان احساس خشم، نگرانی، اضطراب و ناراحتی در زندگی روزمره را داشته اند (9). از اینرو بعید بنظر میرسد که مردم سوریه تا برکناری دیکتاتوری بشار اسد از مبارزه کناره گیری کنند اگر چه ممکن است که این حد از خشم نهایتا باعث گردد که شیوه مبارزه آنها تغییر یابد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلام آخر اینکه تا وقتی کمبود دموکراسی در کشورهای دیکتاتوری منطقه وجود دارد، بروز خیزشهای اعتراضی برای پایان بخشیدن به دیکتاتوری غیر قابل اجتناب است. ممکن است در بعضی کشورها اعتراضات برای مدتی مهار یا خاموش شود، اما دیر یا زود با یک جرقه مانند آنچه در تونس رخ داد، دوباره آتش زیر خاکستر شعله ور میشود. بدون از بین بردن این شکاف هیچ آرامش پایداری قابل تصور نیست. برای کاهش شکاف میان عرضه و تقاضای دموکراسی، راه مورد علاقه نظامهای استبدادی این است که با حفظ ساختار دیکتاتوری، تقاضای دموکراسی را در میان مردم کاهش دهند که این مساله خوشبختانه با وجود گسترش ارتباطات و فراگیر شدن مطالبه دموکراسی در جهان امکان پذیر نیست. از این رو تنها راه ممکن افزایش عرضه دموکراسی توسط حکومتهای دیکتاتوری است. درنتیجه وقتی حکومتی حاضر به مشارکت دادن مردم در تعیین سرنوشت خود نباشد، شاهد آن چیزی خواهیم بود که امروز در سوریه در جریان است. یقینا دور نیست زمانیکه مردم سوریه با بهره گیری از سرمایه همبستگی اجتماعی، اراده عمومی و مقاومت ستودنی خود این شکاف را از بین خواهند برد و الگویی برای دیگران خواهند آفرید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;1- دو شاخص از پنج شاخص مستقل اکونومیست که در این تحلیل مورد استفاده قرار گرفتند عبارتند از: 1- فرآیند انتخابات و تکثرگرایی؛ 2- فرهنگ سیاسی دموکراتیک؛ جهت اطلاعات بیشتر رجوع شود به : &lt;br /&gt;The Economist Intelligence Unit's index of democracy 2008&lt;br /&gt;2- مقاله «خیزشهای منطقه و شاخصهایی که دیده نمیشوند»، عمار ملکی، 18 بهمن 1389 http://www.rahesabz.net/story/32051/&lt;br /&gt;3- در اینجا باید تاکید شود که منظور از واژه دموکراسی در این تحلیل، یک دموکراسی تمام عیار نیست بلکه منظور وجود انتخابات سالم و قبول تکثرگرایی بعنوان شرایط اولیه وجود یک ساختار دموکراتیک است. با توجه به همین تعریف است که در نمودار یک دیده میشود که عراق دارای شکاف کمبود دموکراسی نیست اما این یقینا به معنای وجود یک دموکراسی کارآمد و پایدار در آن نخواهد بود. &lt;br /&gt;4- http://www.bbc.co.uk/news/world-middle-east-14620671&lt;br /&gt;5- Perceptions of Social Support: Percentage who have people to count on&lt;br /&gt;http://www.prosperity.com/prosperiscope/Definitions.aspx&lt;br /&gt;6- Retrieved from the Gallup WorldView database in April, 2011&lt;br /&gt;7- Retrieved from the Gallup WorldView database on September 3, 2011&lt;br /&gt;8- Retrieved from the Gallup WorldView database on September 3, 2011&lt;br /&gt;9- Retrieved from the Gallup WorldView database on September 3, 2011&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-3043070109213912833?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/3043070109213912833/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/10/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3043070109213912833'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3043070109213912833'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/10/blog-post.html' title='خیزش سوریه و شاخصهایی برای مقایسه'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-1T6P18RQTds/TocOOji8ccI/AAAAAAAAAOE/TQX_UMP7Xgo/s72-c/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%2B%25DB%258C%25DA%25A9.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5064383985734513771</id><published>2011-08-04T19:19:00.000+02:00</published><updated>2011-08-16T19:30:30.580+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>باید آموخت اما . .</title><content type='html'>&lt;br /&gt;داستان دردناک و آموزنده آمنه و خواستگار اسیدپاش را میتوان با دیگر داستانهایی که در آن، دو طرف مظلوم و ظالم وجود دارد مقایسه کرد و از آن آموخت به شرطی که تناظر بین دو طرف داستان را درست فهمید. در داستان آمنه، او قربانی و مظلوم یک جنایت است و اسیدپاش جنایتکار و ظالم داستان. آنچه بر آمنه ی مظلوم گذشت را میتوان مشابه داستان ملت مظلومی دانست که گروهی خواستار (بخوانید خواستگار!) زمامداری مردم هستند اما از نظر ملت، آنها خواستگاری ناشایست و بی صلاحیت اند. این خواستگاران حکومت بر مردم، به جای اینکه عدم مقبولیت خود را فروتنانه قبول کنند، قصد میکنند تا خود را بر مردم تحمیل کنند و در واکنشی زشت و وحشیانه بر صورت مردمی که آنها را نخواسته اند، اسید می پاشند تا جسم و جان آنها را بسوزانند و چشم مردم را کور سازند و زیبایی و طراوت ملت را از او بگیرند. این داستان همه اجزایش به داستان آمنه و اسیدپاش شبیه است. &lt;br /&gt;حال وقتی قرار باشد درسی از این داستان آموخت، مردم رنجدیده و سوخته جان باید از آمنه بیاموزند چرا که در جایگاهی مشابه او قرار دارند. آن گروه و حکومتی هم که به جای متانت و ادب در برابر خواسته مردم، رفتار خواستگار بدکردار را از خود نشان میدهد، باید از سرنوشت اسیدپاش این داستان بیاموزد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم میتوانند بیاموزند که وقتی مظلومانه بخاطر «حق نخواستن» مورد یک تهاجم ناجوانمردانه قرار میگیرند و سخت ترین هزینه را متحمل میشوند، باید همچون آمنه برای احقاق حق خود ایستادگی کنند و علیرغم سخت ترین شرایط برای ستاندن حق خود ناامید نشوند و از پا نیفتند تا نشان دهند که میتوان ظالم را به پای عقوبت عمل زشت خود نشاند. تا به اسیدپاش نشان دهند که نمیتوان ظلم کرد و قهقهه رذیلانه سر داد و از مجازات برای همیشه در امان بود.  &lt;br /&gt;دومین درسی که آمنه به مردم رنج دیده و سوخته جان می دهد، منش بخشیدن در هنگامه توانایی و قدرت است. بخشش آن کسی که در موضع ضعف و ناتوانی قرار دارد، بیش از آن که از بزرگی باشد از بی چارگی ست. اما آنکس که قدرت دارد و میتواند انتقام بگیرد و میبخشد، رفتارش بزرگوارانه و جوانمردانه است. آمنه خود در مصاحبه اش میگوید که من هفت سال تلاش کردم تا که قدرت قصاص را بدست آورم و بعد بخشیدم. اگر آمنه همان زمانی که اسیدپاش به او ریشخند زده بود و گفته بود که «هیچ کاری نمیتوانی بکنی» میبخشید، ارزش بخشیدنش به عظمت بخشش امروزش نبود. اگر در آن زمان می بخشید شاید رنج هفت سال پیگیری شکایت و پرونده را از دوشش برمیداشت تا که باری اضافه بر تحمل دردهایش نباشد، اما او آن زحمتها را به جان خرید تا هم اجازه ندهد ظالم گستاخ شود و هم اینکه نشان دهد که در هنگامی که میتوانست قصاص کند، نخواست و گذشت کرد. بخشش در هنگام ضعف باعث گستاخی ظالم میشود. شباهت گذشت آمنه در هنگامه قدرت، در عرصه اجتماعی و سیاسی به گذشت و بخشش نلسون ماندلا بعد از پیروزی در مبارزه علیه آپارتاید شبیه بود. ماندلا نیز هنر بخشیدن و خشونت پرهیزی پس از پیروزی و در هنگامه قدرت داری را به دیگران آموخت. رفتار ماندلا کاملا بر خلاف رهبران دیگری در جهان بود که پیش از پیروزی رفتاری بظاهر خشونت پرهیز داشتند اما پس از پیروزی و در هنگام قدرت داری، به خشونت زیادی دست زدند. &lt;br /&gt;سومین درس آمنه این است که ظالم را اگر می بخشی، نباید به گونه ای باشد که او احساس کند هیچ عقوبت و پی آمدی در نتیجه ظلم خود نخواهد دید و این باعث گستاخی و بی پروایی ظالمان دیگر گردد. آمنه با اصرار و تاکید بر طلب دیه یک انسان کامل و واداشتن اسیدپاش به جبران مالی، نشان داد که بخشش به معنای بی تاوان بودن یک جنایت نخواهد بود بلکه گذشت از قصاص، در ازای تلاش برای جبران مافات است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از داستان آمنه و اسیدپاش طرف دیگر ماجرا یعنی کسانی که عملکردشان مانند خواستگار اسیدپاش ظالمانه بوده است نیز میتوانند بیاموزند. آنها قبل از هر چیز باید بیاموزند که عاقبت رفتار ظالمانه، درماندگی، بی آبرویی و شرمندگی خواهد بود. ظالمان همچنین باید بیاموزند که انسانهای مظلوم و جان سوخته، با مقاومت و ایستادگی در راه ستاندن حق خود نهایتا میتوانند به مطالبه خود برسند و ظالمان را در محضر عدالت ببرند و آنها را برای اقدامات زشت و جنایتکارانه شان مجازات کنند. ظالمان همچنین باید از این داستان بیاموزند که اگر چه ممکن است مظلومان مانند آمنه ببخشایند و آنها را از قصاص خشونت بار رها سازند، اما الزاما آخر داستان همیشه اینگونه به پایان نمیرسد. آمنه در مصاحبه خود گفت که من میخواستم اسیدپاش و دیگرانی که ممکن است به اینچنین جنایتی دست بزنند بدانند که به مجازات عمل خود میرسند و من گذشتم، شاید بعد از من نگذرند. ظالمان باید عبرت بگیرند که نمیتوان به امید بخشوده شدن توسط مظلومان به هر نوع بیرحمی و شقاوتی دست زد و از مکافات در امان بود. ظالمان، سرنوشت ذلت بار کسی که بعد از عمل وحشتناک خویش، قربانی را مورد تمسخر قرار داده بود، ببینند و از عاقبت خود بیمناک باشند. ببینند که سرنوشت ظالمان یا به مجازات ختم می شود و یا در صورت بخشوده شدن تباهی و بی آبرویی ماندگار. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از داستان اسیدپاش و آمنه و گذشت و بزرگواری او، همگان و بخصوص صاحبان قدرت باید بیاموزند؛ مظلومان از ایستادگی مظلومان و ظالمان از عاقبت ظالمان. اما اگر کسی جایگاه مظلوم و ظالم را اشتباه بگیرد، از ظالم می خواهد که ببخشاید و از مظلوم میخواهد که درخواست بخشایش کند!. وقتی جای ظالم و مظلوم اشتباه گرفته شود، توصیه به بخشیدن و عدم خشونت نه تنها کمکی به ترویج بخشش و خشونت پرهیزی نخواهد بود، بلکه بر خشم مظلوم و وقاحت ظالم می افزاید. &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5064383985734513771?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5064383985734513771/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/08/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5064383985734513771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5064383985734513771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='باید آموخت اما . .'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-4358600356494543967</id><published>2011-07-17T23:15:00.003+02:00</published><updated>2011-07-17T23:36:59.191+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>حاضر نیستم بر سر حق آزادی مردمم معامله کنم</title><content type='html'>بمناسبت روز جهانی ماندلا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه و تنظیم: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به احمد زیدآبادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه: از دو سال قبل بمنظور تقدیر از تلاشهای نلسون ماندلا در گسترش فرهنگ صلح و آزادی، روز 27 تیر (18 جولای) - زادروز وی - توسط سازمان ملل بعنوان روز جهانی نلسون ماندلا نامگذاری شد. امسال نود و سومین سالگرد میلاد این نماد جهانی مبارزه و ایستادگی مدنی در راه دشوار دستیابی به آزادی، عدالت و دموکراسی است. در یادبود این روز، ترجمه متن زیر که بی مناسبت با شرایط امروز کشورمان هم نیست، تقدیم خوانندگان میشود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;در تاریخ 31 ژانویه سال 1985 رییس جمهور وقت آفریقای جنوبی، «بوتا»، در مجلس سخنرانی کرد و به ماندلا پیشنهاد داد که در صورتیکه او بکارگیری خشونت بعنوان یک ابزار مبارزه سیاسی را بدون قید و شرط محکوم کند، آزاد خواهد شد. این ششمین باری بود که آزادی مشروط به ماندلا پیشنهاد شده بود. پیشنهادهای قبلی به این شرط بود که او برای زندگی به منطقه ترانسکی – که بر مبنای سیاست جداسازی نژادی تشکیل شده بود- تبعید شود. ماندلا تمامی آن پیشنهادها را بخاطر مخالفت با تاسیس و استقرار چنان مناطقی توسط رژیم آپارتاید رد کرده بود. ماندلا در تاریخ 10 فوریه 1985 به آخرین پیشنهاد آزادی اش پاسخ داد که توسط دخترش «زینزی» در یک گردهمایی عمومی در استادیوم «جابولانی» برای حضار قرائت شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زینزی در آن گردهمایی خطاب به حاضران گفت: روز جمعه مادرم و وکیل مان، پدر را در زندان ملاقات کردند تا پاسخ او به پیشنهاد آزادی مشروط توسط رییس جمهور بوتا را دریافت کنند. ماموران زندان تلاش کردند تا مانع انتقال پیام شوند اما نلسون ماندلا علیرغم فشارها پیام خودش را صریحا بیان کرد تا که به اطلاع مردم رسانده شود. او باید خودش اینجا می بود تا با شما درباره پیشنهاد بوتا سخن میگفت. اما او اجازه ندارد که در اینجا حضور یابد. مادرم که سخنان پدر را از نزدیک شنیده بود نیز اجازه نیافته تا امروز با شما سخن بگوید. پدرم و دیگر مبارزان زندانی به همگی شما مردمی که دوستدار آزادی هستید درود فرستادند و اظهار اطمینان کردند که شما مبارزه برای آزادی را ادامه خواهید داد. پدرم و همرزمانش تاکید داشتند که این پیام، اول از همه به گوش شما مردم رسانده شود. آنها میخواستند یکبار دیگر نشان دهند که  فقط در برابر مردم، خود را مسئول و پاسخگو می دانند و شما باید نظرات آنها را بطور مستقیم و نه با واسطه بشنوید. پدرم امیدوار است که نه تنها از سوی خودش و همرزمان زندانی اش بلکه از سوی تمامی آنهایی سخن بگوید که در مخالفت با آپارتاید زندانی هستند، از طرف تمامی آنها که اخراج و تبعید شده اند، تمامی آنها که از تبعیض رنج میبرند، تمامی آنها که مخالف تبعیض نژادی هستند و تمامی آنها که سرکوب و استثمار میشوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از این مقدمه زینزی، پیام نلسون ماندلا را خطاب به مردم قرائت کرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"من ]نلسون ماندلا[ یکی از اعضای کنگره ملی آفریقا هستم. من همیشه عضو کنگره بوده ام و تا روز مرگم نیز عضو کنگره ملی آفریقا خواهم ماند...&lt;br /&gt;من متعجب شدم از شرایطی که دولت میخواهد برای آزادی به من تحمیل کند. من یک انسان خشونت طلب نیستم. من و همکارانم در سال 1952 به رییس جمهور وقت، «مالان»، نامه نوشتیم و درخواست کنفرانسی برای مذاکره را مطرح کردیم تا راه حلی برای مشکلات کشورمان بیابیم، اما درخواست ما رد شد. وقتی رییس جمهور بعدی،«استرایدام»، بر سر کار آمد، ما دوباره همان پیشنهاد را مطرح کردیم و دوباره نادیده گرفته شد. باز هم در زمان رییس جمهور بعدی، «فرورد»، ما درخواست کنفرانس ملی برای اینکه تمامی مردم آفریقای جنوبی درباره آینده خود تصمیم بگیرند را پیشنهاد دادیم، ولی آن درخواست هم مورد توجه قرار نگرفت. وقتی تمامی راههای مبارزه و مذاکره بر روی ما بسته شد، ما به سمت مبارزات قهرآمیز تغییر مسیر دادیم. کاش که رییس جمهور بوتا نشان دهد که با رییس جمهورهای پیشین متفاوت است. کاش که او نشان دهد که اهل خشونت نیست. کاش که او نشان دهد که میخواهد آپارتاید را لغو کند. کاش که او محدودیت را از روی احزاب و کنگره ملی آفریقا بردارد. کاش که او به تمامی زندانیان سیاسی و تبعیدشدگانی که مخالف آپارتاید هستند، مجال آزادی بدهد و کاش او تضمین فعالیت سیاسی آزاد را بدهد تا مردم تصمیم بگیرند که چه کسی بر آنها حکومت کند. &lt;br /&gt;من بسیار دوست دارم تا آزادی ام را بدست آورم اما بیش از آن آرزوی آزادی شما مردم را دارم. از زمانیکه من به زندان افتادم، بسیاری شهید شدند، بسیاری برای کسب آزادی رنج و زجر دیدند. من خود را مدیون همسران، فرزندان یتیم شده، مادران و پدران اندوهگین و سوگوار میدانم. من تنها کسی نبودم که در این سالهای سخت و طولانی رنج برده باشد. من هم به اندازه شما زندگی را دوست دارم. اما برای آنکه از زندان آزاد شوم، حاضر نیستم که بر سر حق آزادی خودم و حق آزادی مردمم معامله کنم. من بعنوان نماینده ای از مردم و تشکیلات توقیف شده آنها - کنگره ملی آفریقا - در زندان هستم. &lt;br /&gt;چگونه به من پیشنهاد آزادی داده میشود درحالیکه تشکیلات مردمی مان در توقیف است؟ چگونه به من پیشنهاد آزادی داده میشود درحالیکه برای عبور و مرور آزادانه دوباره دستگیر خواهم شد؟ چگونه به من پیشنهاد آزادی داده میشود درحالیکه اجازه بودن با همسرم که به تبعید اجباری فرستاده شده است را نخواهم داشت؟ چگونه به من پیشنهاد آزادی داده میشود درحالیکه برای انتخاب مکان زندگی ام باید از دولت کسب اجازه کنم؟ چگونه به من پیشنهاد آزادی داده میشود درحالیکه نمیتوانم کار و فعالیت آزادانه ای داشته باشم؟ چگونه به من پیشنهاد آزادی داده میشود درحالیکه شهروندانم مورد احترام قرار نمیگیرند؟&lt;br /&gt;تنها یک انسان آزاد میتواند مذاکره کند. کسی که زندانی است نمیتواند قرار و پیمانی را متعهد شود. من نمیتوانم تعهدی بدهم و تا زمانیکه من و شما مردم واقعا آزاد نباشیم، تعهدی نخواهم داد. آزادی من و شما نمیتواند از هم جدا باشد. من روزی به میان شما باز خواهم گشت."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-Vc4_Sy8GGD8/TiNR_k8JuDI/AAAAAAAAANg/vQH9yntV9eU/s1600/mandela_in%2Bjail.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 215px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-Vc4_Sy8GGD8/TiNR_k8JuDI/AAAAAAAAANg/vQH9yntV9eU/s320/mandela_in%2Bjail.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5630434111832832050" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرجع:&lt;br /&gt;Mac Maharaj &amp; Ahmad Kathrada (2006). Mandela: The Authorized Portrait. Kansas City: Andrews McMeel Publishing. Page 208.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-4358600356494543967?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/4358600356494543967/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/07/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4358600356494543967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4358600356494543967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/07/blog-post_17.html' title='حاضر نیستم بر سر حق آزادی مردمم معامله کنم'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-Vc4_Sy8GGD8/TiNR_k8JuDI/AAAAAAAAANg/vQH9yntV9eU/s72-c/mandela_in%2Bjail.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-1487484702935671931</id><published>2011-07-10T00:09:00.000+02:00</published><updated>2011-07-11T00:15:33.714+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>آقای بهنود؛ با تشخیص و توصیه نادرست پزشک چه باید کرد؟</title><content type='html'>1- من هم مثل میلیونها نفر بیننده برنامه ی پارازیت، مصاحبه آقای بهنود را دیدم  و مانند خیلی ها از سخنان آقای بهنود درباره پیش بینی نتیجه انتخابات آینده مجلس متعجب شدم، اما خیلی جا نخوردم و برآشفته نشدم. چرا که آقای بهنود سابقه گفتن حرفهای «غیر دقیق» درباره مسائل مهم در سالهای اخیر را داشت. درباره این ادعایم شاهد خواهم آورد. &lt;br /&gt;بعد از دیدن آن مصاحبه، از مواضع تندی که نسبت به حرفهای ایشان در سایتها شده بود خبری نداشتم تا اینکه مطلبی از آقای بهنود «در جواب مدعیان پارازیتی» (1) دیدم و متوجه شدم که ظاهرا عده ای از جوانان ایشان را تند و تیز و حتی با ناسزا مورد خطاب قرار داده اند. من در ابتدای این مطلب باید تاکید کنم که هر نوع توهین و ناسزایی در عرصه نقد و اندیشه محکوم است و علاوه بر ایراد اخلاقی وارد بر آن، باعث میشود که فضای نقد به یک فضای احساسی دو قطبی تبدیل شود. آقای بهنود بی تردید یکی از پیشکسوتان عرصه مطبوعات و روزنامه نگاری بوده و هستند . شخصیت آرام و متین ایشان همواره قابل احترام است، اگر چه حتی کسی با نظرات و تحلیلهای ایشان کاملا مخالف باشد. از اینرو من به دفاع از نظرات مخالفان برآشفته این مطلب را نمینویسم بلکه میخواهم سخنان نقل شده در مصاحبه و مقاله شان را نقد کنم و استدلال کنم که سخنان ایشان هم بلحاظ راهبردی اشتباه بوده و هم بلحاظ تحلیلی (و حتی پیش گویی) غیرواقعی است. &lt;br /&gt;تمام حساسیت و بحث و جدلی که درباره سخنان آقای بهنود درگرفته مربوط به بخشی است که ایشان میگوید «حدود شصت درصدی در انتخابات ]آینده مجلس[ شرکت میکنند». آقای بهنود در پاسخ به منتقدان که از این حدس - یا بقول ایشان خبر- خوششان نیامده، داستان پزشک و بیماری را روایت میکند. در آن داستان وقتی بیماری از پزشک میشنود که به مریضی مهلکی مبتلاست، سیلی محکمی بر صورت پزشک میزند و از مطب خارج میشود و آقای بهنود این داستان را مشابه برخورد منتقدان با خود بحساب آورده است. &lt;br /&gt;البته پیش بینی آقای بهنود درباره نتیجه شصت درصدی انتخابات آینده، همانند پیش بینی پزشکی است که رنگ رخساره بیماری که از در مطب وارد شده است را ببیند و بگوید فکر کنم شما سرطان خون دارید!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- جناب آقای بهنود؛ اعلام تشخیص شما درباره نتیجه انتخابات آینده دو ایراد اساسی دارد: یکی اینکه مبنایش ضعیف است و دیگر اینکه مخرب است و به جایگاه معترضان ضربه میزند. &lt;br /&gt;چرا مبنایش ضعیف است؟ به این علت که شما ادعا کرده اید که حکومت تا پنجاه درصد را پای صندوق رای میبرد و ده درصد اضافه را هم میتواند به شکلی پای صندوقها بکشاند اما انگار هیچ التفاتی به نتایج دوره های اخیر انتخابات مجلس نکرده اید تا متوجه شوید که ادعایتان حتی با شواهد آماری سالهای اخیر همخوانی ندارد. شما تاریخ نگار هستید و جوانهای زیادی به روایتهای تاریخی شما اعتماد دارند و اتفاقا در مصاحبه تان هم جوانان را توصیه به خواندن تاریخ کردید، اما مایه تعجب است که شما نتیجه دو انتخابات اخیر مجلس را بیاد نداشته باشید. در هر دو انتخابات دوره های هفتم و هشتم مجلس (یعنی دو دوره گذشته) به روایت آمار رسمی، تنها «51 درصد» از مردم در انتخابات شرکت کردند (2). این درحالیست که در انتخابات دوره هفتم شخصیتهای معروفی (مثل مهدی کروبی و جمیله کدیور) هم کاندید بودند و در انتخابات دوره هشتم «یاران خاتمی» هم حضور داشتند و بقول شما «تکنیکهای جذاب کننده» هم بکار گرفته شده بود. علاوه بر این، در آن زمان هنوز خون کسی بخاطر «حضور و رای دادن در انتخابات» به زمین ریخته نشده بود و هیچ کس در باورش نبود که هم رای را بدهد و هم باتوم و گلوله را بخورد. اگر در آن زمان حدود 50 درصد در انتخابات شرکت کردند، بر کدام مبنا شما ادعا میکنید که تا 60 درصد در انتخابات آینده شرکت خواهند کرد؟ آیا واقعا این سخن بی اساس بنظر نمیرسد؟ پس جای تعجب نخواهد بود اگر عده ای از سخنان شما آشفته شوند درحالیکه بسیاری هنوز خاطره تلخ انتخابات قبلی را در ذهن دارند و هیچ نشانه ی مثبتی از جبران آن صدمات و احترام به رای مردم هم در کار نباشد. &lt;br /&gt;اما چرا اعلام زودهنگام حدس شما مخرب است و به معترضان ضربه میزند؟ به این دلیل که شما بعنوان یک چهره شناخته شده اعتبار دارید، رسانه های زیادی را در اختیار دارید، بخشی از مردم سخنان شما را قبول دارند و وقتی این پیش بینی را در رسانه ها مطرح میکنید، در اصل دارید حرفی را در دهان مقامات جمهوری اسلامی میگذارید که به راحتی میتوان آمار حضور شصت درصدی در انتخابات را اعلام کرد، حتی اگر بسیار کمتر از آن شرکت کرده باشند. چرا که میتوان ناباوران و مظنونین به تقلب را به سخنان کسانی مثل مسعود بهنود حواله داد و گفت که «عناصر نزدیک به فتنه» هم پیشتر به این حضور با شکوه اعتراف کرده بودند. از اینروست که اینگونه پیشگویی ها نه تنها بی مبناست بلکه خیری به جبهه معترضان و دموکراسی خواهان هم نمیرساند و تنها آب به آسیاب خدایگان تقلب میریزد. از طرف دیگر مشخص نیست که شما فردا روزی چگونه میخواهید صدق و کذب پیش بینی تان را مشخص کنید. اگر به نتایج اعلام شده توسط حکومت اعتماد دارید، پس نتایج انتخابات ریاست جمهوری را هم باید قبول داشته باشید و اگر هم که قبول ندارید پس اساسا چه دلیلی دارد که شما زمینه ساز اعلام شصت درصدی حضور مردم در انتخابات شوید. اتفاقا در انتخاباتهایی که شکاف حاکمیت و مردم زیاد است، اعلام حضور 70 یا 80 درصدی مردم در انتخابات مطلوب نیست چرا که حاکمیت خود میداند که این اعداد بسیار غیرواقعی بنظر میرسد و آنچه مهم است قبولاندن حضور 60 درصدی به مردم و معترضان است تا حاکمیت ثابت کند که تحریم انتخابات شکست خورده است و مردم با وجود تمامی اتفاقات و حوادث ناگوار باز هم در پای صندوقها حضور یافته اند. &lt;br /&gt;وقتی ادعایی تا این حد ضعیف است و تنها به یک حدس و گمان می ماند، چه لزومی دارد که بدین گونه طرح شود و بر درستی آن هم تاکید شود؟ باور کنید که در شرایط ناامیدی و رنجوری جنبش اعتراضی مردم، اینگونه حرفها تنها تزریق ناامیدی است. اینکه یک پزشک به بیمارش بگوید که تو دیگر امیدی به زندگی نداشته باش، نشانه هوشمندی و صداقت یک پزشک نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- جناب آقای بهنود؛ نکته مهم دیگری که در نوشته (و در واقع دفاعیه) شما آمده است، دعوت منتقدان به حرکت است و اینکه « به جای سیلی زدن بر گوش پزشک، دور هم جمع شوید و کاری حسینی کنید!». راستش این قسمت حرفتان بیشتر مرا برانگیخت تا این مطلب را بنویسم چرا که حرف و بغضی فروخورده را زنده کرد. یاد اولین جملات مقاله شما در فردای روز عاشورای 88 افتادم. روزی که بعضی از مردم و جوانان در برابر حملات و اقدامات خشن و بیرحمانه حکومت از خود دفاع کرده بودند. مردمی که با خشونت بسیار زیاد مواجه شده بودند و پرت کردن افراد از روی پل و زیر گرفتن افراد با ماشین پلیس را مشاهده کرده بودند، برای دفاع از خود به سمت نیروهای تا دندان مسلح سنگ پرتاب کرده بودند و تعدادی از سطلهای آشغال را آتش زده بودند. در اصل مردم آن روز همان کار حسینی را کردند که شما امروز به آن دعوت میکنید. مگر امام حسین علیرغم تمام تلاشی که برای خودداری از درگیری نشان داد، در هنگامی که مورد تهاجم قرار گرفت ایستادگی نکرد و از خود دفاع نکرد؟ اما شما مردم را به شدت محکوم و سرزنش کردید و آن جوانان صدمه دیده، توامان با سرکوب حکومت و سرکوفت شما مواجه شدند. شما در فردای آن روز نوشتید: « ما شکست خوردیم. اهل مدارا و تسامح شکست خوردند...این را در همین سکوت سرد..هم می توان به خود گفت...امیدوار بودیم که دیگر دادمان را با مشت و گلوله نستانیم، گل به کار آوریم، این که اول بار دیگری گلوله انداخت از بار غم ما نمی کاهد.» (3) اینگونه «جملات غیر دقیق» و غیر واقعی به گمان من یکی از بزرگترین ضربه ها را به جنبش اعتراضی مردم وارد کرد. نه بخاطر اینکه شما از خشونت ابراز انزجار کرده بودید- که باید میکردید- بلکه بخاطر اینکه شما به جای هدف گیری عامل خشونت، قربانیان خشونت را هدف گرفتید و به آنها اتهام غیرواقعی زدید. جمله بالا را اگر کسی میخواند، فکر میکرد که انگار نبرد مسلحانه رخ داده بود و معترضان به سمت پلیس «گلوله» انداخته بودند. آقای بهنود، شما احتمالا با نیت جلوگیری از خشونت آن سخنان را نوشتید، اما آن سخنان بدترین دفاع از عدم خشونت در آن زمان بود. آن زمان باید به مردم درباره روشهای خشونت پرهیزی توضیح داده می شد، نه اینکه آنها متهم به خشونت ورزی میشدند. داستان آن روز، مشابه داستان بیماری بود که خونین و مالین نزد پزشک رفته باشد و پزشک به جای التیامش، نمک بر زخم او بپاشد.  &lt;br /&gt;انصافا یکی از بزرگترین ضعفهای جنبش سبز ناآشنایی و بدفهمی نخبگان در چیستی و چگونگی مدیریت مبارزات مسالمت آمیز بوده و هست. همین دو روز قبل سخنرانی زنده ای از آنگ سان سوکی یکی از سرشناس ترین رهبران مبارزات مسالمت آمیز در جهان درباره اعتراضات مدنی در رادیوی بی بی سی انگلیسی پخش شد (4). او در بخشی از سخنانش که درباره شیوه مبارزه بدور از خشونت بود، به گروهی از جوانان دموکراسی خواه که به مبارزات قهرآمیز در برمه روی آورده اند، اشاره کرد و گفت که ما آنها را هرگز نفی و محکوم نمیکنیم چرا که آنها دلایل بیشماری دارند که مبارزات قهرآمیز را راه حل میدانند اما شیوه ما با آنها متفاوت است. این را گفتم تا نشان دهم که رهبران مبارزات مدنی (مانند ماندلا و آنگ سان سوکی) حتی مبارزات قهرآمیز را نفی نمی کنند، اما در کشور ما دفاع مشروع مردم در برابر سرکوب شدید، از طرف نخبگان سیاسی همچون شما به شدت محکوم می شود. حال بعد از گذشت یک و اندی سال از آن واقعه به جوانان به طعنه میگویید که حرکت و کاری حسینی کنند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- جناب آقای بهنود؛ نقد من به سخنان شما به معنی طرفداری از تحریم نیست چرا که هنوز زمان زیادی لازم است تا درباره راهبرد مناسب در مواجهه با انتخابات تصمیم گرفته شود و فکر میکنم باید این روزها بیشتر درباره استفاده از فرصت انتخابات و چگونگی تحمیل مطالبات اندیشید. اما یقینا زمان مناسبی برای دعوت به شرکت در انتخابات و اعلام نتایج انتخابات هم نیست، آن هم به گونه ای که اگر بخواهد اراده جمعی برای عدم شرکت در انتخابات شکل بگیرد، پیش داوری شما به آن ضربه می زند و آنرا پیشاپیش شکست خورده نشان می دهد. &lt;br /&gt;جناب آقای بهنود؛ شما روزنامه نگار، وقایع نگار و داستان نویس موفقی هستید اما تحلیل های سیاسی تان راهگشا و هوشمندانه نیست. خودتان در مصاحبه با پارازیت گفتید که «آدم سیاسی نیستید و تفکر سیاسی هیچ وقت نداشتید». کاش در اعلام اینگونه تحلیلها و پیش بینی های سیاسی کمی محتاط تر عمل میکردید. &lt;br /&gt;داستان شما و منتقدان برآشفته و یا بعبارت دیگر داستان پزشک و بیماران، ظاهرا کمی پیچیده تر از روایت شماست. بیماری که بر صورت پزشک سیلی میزند، بیمار ناهنجاریست و رفتارش ناشایست است. اما اگر آن پزشک بدون معاینه و دیدن جواب آزمایش، تشخیص بیماری او را بدهد و قبل تر نیز با تشخیصی اشتباه، جان یکی از عزیزان آن بیمار را گرفته باشد، آن موقع میتوان تا حدی عصبانیت و برآشفتگی بیمار را درک کرد. مشکل ما فقط بیماران عصبی نیستند، مشکل از تشخیص نادرست پزشکان و گاهی درد بر درد افزودن آنها هم هست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: &lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/124354.php"&gt;(1)- مقاله «در جواب مدعیان پارازیتی»، مسعود بهنود&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803230613"&gt;(2)- میزان مشارکت در انتخابات مجلس هفتم&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.ayande.ir/1386/12/post_460.html"&gt;میزان مشارکت در انتخابات مجلس هشتم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.masoudbehnoud.com/2009/12/blog-post_27.html"&gt;(3)- مقاله «دلهره دارم»، مسعود بهنود، &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/programmes/p00hljtz"&gt;(4)- Aung San Suu Kyi; Lecture 2: Dissent&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-1487484702935671931?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/1487484702935671931/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1487484702935671931'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1487484702935671931'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='آقای بهنود؛ با تشخیص و توصیه نادرست پزشک چه باید کرد؟'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-2957564199531660002</id><published>2011-06-14T21:44:00.001+02:00</published><updated>2011-06-29T21:54:06.614+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>صابر، حماسه ساز دوران</title><content type='html'>با نام رفیق اول و آخر، جان جهان (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدی صابر از آنها نبود که وقتی فاجعه و بیداد را می دید، از بداخلاقی ها بنالد و تنها اخم بر چهره کشد. او همواره دغدغه اش این بود که باید کاری کرد. اهل عمل بود و تلاش و حرکت. او یک چریک مدنی بود. دردمند بود و در حال تکاپو. مثل ما نبود که نشسته ایم و دل خوش کرده ایم که در فضای مجازی فریاد میزنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او وقتی شنید که با هاله چه کردند، وقتی فهمید که رذالت و وقاحت در سرزمینمان به حدی رسیده که رحم بر دختر نازنین عزت ایران نمیکنند و هاله را در سوگ پدر به قتل میرسانند، برخواست. و چه برخواستنی.&lt;br /&gt;گفت اینگونه نمیشود. قرار نیست که ما فقط ناله کنیم. بقول شریعتی قرنها نالیدن بس است. نالیدن فرزندان ماکیاولی را گستاخ میکند. او میخواست نشان دهد که میتوان هنوز حماسه ساز بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی ایستاد به آسمان نظری انداخت. مهندس سحابی را دید و لحظاتی با او نجوا کرد. گفت: مهندس دیگر نگو اعتصاب نکن (2). وقاحت و شقاوت را به انتها رسانده اند. دیدی با هاله ات چه کردند. او که گناهی نداشت، تنها عکست را به سوگواری بر سینه گرفته بود. حرمت تشییع پیکرت را هم نگه نداشتند. مهندس، دیگر دعوتم به خودداری نکن. بگذار که این بار نه با سلاح قلم که با سلاح جانم در برابرشان بایستم. ما اهل خشونت نیستیم اما باید در برابر ظلمشان ایستاد. اینها تصورشان شده که عدم خشونت ما به معنی بی غیرتیمان است. بگذار تا نگذاریم رسم پهلوانی به فراموشی سپرده شود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صابر سرش را دوباره بلند کرد و نگاهی به آسمان انداخت. در گوشه چشم مهندس اشک نشسته بود. مهندس با صدایی آرام گفت: هدی، میترسم که آن سرزمین نفرین شده تو را از دست بدهد. صابر گفت: وقتی تختی پرکشید، من هشت ساله بودم. زمانیکه حنیف شهید شد، من سیزده ساله بودم. اما آنها تا امروز معلمم بودند. من آنچه در توان داشتم کردم و قرار نیست که مرگ پایان راهمان باشد.&lt;br /&gt;"صحبت از رفتن و رفتن ها نیست&lt;br /&gt;...صحبت آن است که خاکستر تو &lt;br /&gt;تخم رزم آور دیگر باشد" (3)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکوتی درگرفت. صابر بار دیگر رو به آسمان کرد. ناگهان دید همه آنها که عمری دلداده منش و بینش و راهشان بود، حاضرند. مصدق بزرگ، تختی پهلوان، حنیف نژاد شهید، شریعتی دردمند، طالقانی پدر، بازرگان رنج کشیده و سحابی های صبور به نظاره اش ایستاده اند. تمامی استادان مدرسه عشق جمع بودند و انگار قرار بود که بهترین شاگرد مکتب پهلوانی به داخل گود رود. صابر متحیر و مشتاق از آنچه میدید، دست ارادت بر سینه نهاد و سر به پایین انداخت و گفت: با رخصت از تمامی بزرگان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او به سلولش برگشت. قلم برداشت و گاندی وار خطاب به جائران و مردمان و هم بندان نوشت: در اعتراض به فاجعه شهادت هاله سحابی و با الهام از قانون تحمل رنج، اعتصاب غذا میکنم تا این اقدام شاید مانع از تکرار این بیدادگری ها علیه انسانهای بی دفاع شود. (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صابر گوشه ای ایستاد و شمع جانش را روشن کرد. نوری در تاریکی پدید آمد. شعله جانش چهره زشت بیداد را نمایان ساخت. استبداد به هراس افتاد.&lt;br /&gt;دستی از آسمان به سوی زمین دراز شد و او را به بالا کشید. خدا دستی بر شانه اش زد و گفت: پهلوان، بیداد را در میدان نبرد خوار کردی، دیر نباشد که پهلوانان دیگر پشتش را به خاک زنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی تمام این صحنه ها از برابر چشمانم محو شد، به خود آمدم. خبر به زمین رسیده بود: صابر ایستاده مرد. او میخواست نشان دهد که با دست خالی و در اسارت هم میتوان کاری کرد و تسلیم نشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگار او تنها کسی بود که به جای ناله، برای مرگ هاله کاری کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-Sb6pvT11lJw/TguBU3BOouI/AAAAAAAAANY/-Z-xE-1ls5o/s1600/Hoda%2Btarh1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 258px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-Sb6pvT11lJw/TguBU3BOouI/AAAAAAAAANY/-Z-xE-1ls5o/s320/Hoda%2Btarh1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5623730755068666594" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: &lt;br /&gt;1- این ترکیب را هدی صابر در &lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/38063"&gt;آخرین نامه هایش&lt;/a&gt; بکار برده بود. &lt;br /&gt;2- طبق &lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/38418"&gt;نوشته رضا علیجانی&lt;/a&gt; یار و یاور صابر: "مدتی پیش هم هدی میخواست اعتصاب کند. مهندس سحابی گفت بگویید نکند. من هدی را میشناسم میرود تا آخر خط . آنها هم رسیدگی نمیکنند و هدی خواهد مرد." &lt;br /&gt;3- این شعر سروده رضا رضایی است و هدی صابر در آغاز بخشی از کتاب سه هم پیمان عشق آنرا آورده است. &lt;br /&gt;4- این جملات با نقل به مضمون ذکر شده است. متن اصلی اعلام اعتصاب غذا در لینک زیر موجود است&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sahamnews.net/1390/03/39181/"&gt;http://www.sahamnews.net/1390/03/39181/&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-2957564199531660002?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/2957564199531660002/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/06/blog-post_14.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/2957564199531660002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/2957564199531660002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/06/blog-post_14.html' title='صابر، حماسه ساز دوران'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-Sb6pvT11lJw/TguBU3BOouI/AAAAAAAAANY/-Z-xE-1ls5o/s72-c/Hoda%2Btarh1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5899559558609975220</id><published>2011-06-02T10:35:00.005+02:00</published><updated>2011-06-02T14:30:41.294+02:00</updated><title type='text'>در سوگ هاله سحابی، شهید راه عدم خشونت</title><content type='html'>یک روز پیش از شهادت هاله سحابی، با او تماس گرفتم برای عرض تسلیت درگذشت مهندس سحابی...نمیدانم چه بر دلم افتاد که در میانه صحبت تصمیم گرفتم صدایش را ضبط کنم...از او درباره مشکلات برگزاری مراسم تدفین مهندس پرسیدم. او اینقدر خوش قلب بود که با وجود همه آزار و پیمان شکنی های مقامات امنیتی برای برگزاری مراسم، باز هم امید داشت که سنگ اندازیها با گفتگو حل شود!...وقتی از او پرسیدم که آیا کاری از دست من برمی آید، مهربانانه گفت به دوستان این پیغام را برسان که پدر همیشه میگفت جنبش ملت ایران نیازی به سر ندارد چراکه همه در آن سر هستند. او سپس مکثی کرد و ادامه داد: فقط در راه مبارزه، جوانان خشم خود را کنترل کنند چرا که مطمئنا مظلومیت مردم ایران پیروز خواهد شد...او فردای آن مکالمه به مظلومانه ترین شکل به شهادت رسید تا که شهید جاوید دیگری باشد در راه مبارزات مدنی مردم ایران...باورم نیست که صدای فرشته صلح جویی و مداراگری برای همیشه خاموش شد...روحش شاد و راهش پر رهرو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمار ملکی –  تاریخ ضبط صدا 10 خرداد 1390 ساعت 13:10 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-aba1ec3cf61a6a75" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v11.nonxt5.googlevideo.com/videoplayback?id%3Daba1ec3cf61a6a75%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331585520%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D3E9EC25EBB5FE88A1FF33377A382BFAEE751892D.7CA94F1F2A33C8F6282FC82FDE38E1FE43483E5E%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3Daba1ec3cf61a6a75%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DuYA6FwVLhdJrKqCFi8v6lSoyTTM&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v11.nonxt5.googlevideo.com/videoplayback?id%3Daba1ec3cf61a6a75%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331585520%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D3E9EC25EBB5FE88A1FF33377A382BFAEE751892D.7CA94F1F2A33C8F6282FC82FDE38E1FE43483E5E%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3Daba1ec3cf61a6a75%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DuYA6FwVLhdJrKqCFi8v6lSoyTTM&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5899559558609975220?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=aba1ec3cf61a6a75&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5899559558609975220/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/06/blog-post_02.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5899559558609975220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5899559558609975220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/06/blog-post_02.html' title='در سوگ هاله سحابی، شهید راه عدم خشونت'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5341560195514353749</id><published>2011-06-02T10:05:00.003+02:00</published><updated>2011-06-02T10:34:38.630+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>بهار بی عزّت</title><content type='html'>"این چه رازیست که هربار بهار، با عزای دل ما می آید؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عصر روزهای چهارشنبه یک هفته در میان به زیرزمین حسینیه ارشاد میرفتیم. کلاسهای هدی صابر بود درباره هفت فراز از تاریخ معاصر ایران. مهندس سحابی هم جلسات را می آمد و در انتهای سالن در گوشه ای مینشست. صابر جلسات را با رخصت گرفتن از بزرگان حاضر در جلسه (مهندس سحابی، دکتر ملکی و بعضی وقتها آقای شاه حسینی) شروع میکرد. گهگاه جلسات با سخنان و ذکر خاطرات مهندس آغاز میشد. جمعی در حدود پنجاه تا هفتاد نفر می آمدند. حضور مهندس سحابی و دیگر بزرگان در آنجا حس خوبی به جوان ها میداد. یادم می آید که کهولت سن و ضعف جسمی مهندس باعث میشد که گاهی سر بر روی عصا بگذارد و برای دقایقی چشمهایش را ببندد تا خستگی اش فرونشیند. هر بار که این صحنه را میدیدم، احساس غم و شادی عجیبی میکردم. غمگین از اینکه چرا بعد از این همه سال مبارزه و تلاش هنوز به مقصد نرسیده ایم و شاید هنوز باید منتظر فرازها و فرودهای دیگری در تاریخمان باشیم و شادمان از اینکه این سعادت را داشته ام که محضر این بزرگان را درک کنم. &lt;br /&gt;زمستان سال 87، چند ماه بعد از اینکه برای ادامه تحصیل به خارج از کشور آمدم، فرصتی دست داد که بتوانم دیدار کوتاهی از ایران داشته باشم. یادم است که در چند هفته ای که در ایران بودم، این جلسات را دوباره میرفتم. در یکی از این جلسات مهندس سحابی هم آمده بود. برای عرض ادب و احترام نزد ایشان رفتم. بعد از احوالپرسی به من گفت که "کتاب نافرمانی مدنی ات را خواندم. کار ارزشمندی بود و برای آینده مفید است." شنیدن نظر ایشان برایم بسیار افتخارآفرین و امیدبخش بود. دریغ و صد افسوس که آن دیدار، آخرین دیدارم با مهندس بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*  *   *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهندس عزت الله سحابی شخصیتی دوست داشتنی داشت؛ صادق و صمیمی. اگر حتی کسی با نظرات و تحلیلهای سیاسی او همدل و همراه نبود، اما در دلسوزی و دردمندی و ایران دوستی اش تردیدی نمیکرد. او بیش از پنجاه سال بود که همواره دغدغه فردای ایران را داشت. علاقه او به ایران و نگرانی اش از خطراتی که یکپارچگی آنرا تهدید میکند، آنقدر زیاد بود که حتی باعث میشد بعضی ها احساس کنند که وسواس وی درباره این مساله کمی بیش از حد است. مهندس بر این باور بود که مشکل گره کور سیاست، اقتصاد و توسعه ایران، استبداد است و باور داشت که با نصیحت و ارشاد و مسالمت جویی، شاید بتوان تمامیت خواهان و اقتدارگرایان را در جمهوری اسلامی بر سر عقل آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او را بعنوان بزرگ فعالان ملی-مذهبی میشناختند. جمع فعالان ملی-مذهبی مبارزان بزرگی از پیر و جوان را شامل میشد. این جمع اگر چه درون خود دارای نظرات و دیدگاههای گوناگون و حتی متضادی بود، اما آزادی و نجات ایران، بزرگترین دغدغه و اولین اولویتش بود. درباره مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران، از صریح ترین تا رقیق ترین انتقاداتی که به شکل مدنی و مسالمت جویانه توسط اعضای آن ابراز میشد، هیچ یک توسط حاکمیت تحمل نگردید. اسفند سال 79 تمامی آنها به جرم براندازی قانونی گرفتار سلولهای انفرادی شدند. در دو سال گذشته هم افرادی از شورای ملی-مذهبی که فعالانه در سالهای اخیر و بخصوص پس از حوادث کودتای انتخاباتی به موضعگیری پرداختند، با زندان و فشار مواجه شدند. از نزدیکترین شاگردان مهندس سحابی، تقی رحمانی و هدی صابر به زندان افتادند و رضا علیجانی هم مجبور به هجرت شد. از دیگر افراد سرشناس جریان ملی-مذهبی، احمد زیدآبادی نزدیک به سه سال است که اجازه تنفس در بیرون از دیوارهای زندان را نداشته است. مرتضی کاظمیان، جوانترین فعال ملی-مذهبی بعد از تحمل ماهها زندان از ایران هجرت کرد. از میان ملی مذهبی های همنسل و همرزم با مهندس سحابی، محمد ملکی را ماهها به اسارت بردند و با جسمی بیمار و رنجور او را به مرخصی فرستادند. علیرضا رجایی، دیگر عضو شورای فعالان ملی- مذهبی نیز هفته هاست که اسیر دست زندانبانان است. دیگر اعضای ملی- مذهبی از جمله خود مهندس سحابی نیز در این مدت به دادگاه انقلاب احضار شده و تهدید شدند تا که آنها را به سکوت وادار کنند. &lt;br /&gt;مهندس سحابی بعنوان کهنسالترین عضو و نماد این مجموعه، از آنچه میگذشت رنج می برد و هر چه نسبت به عواقب این رفتارهای ستمگرانه هشدار میداد، گوش تمامیت خواهان کمتر میشنید. در ماههای اخیر برای اینکه او را بیش از پیش مورد آزار و تحت فشار قرار دهند، دخترش هاله سحابی که همانند پدر شخصیتی صادق، آرام و صلح جو دارد را به جرم حق گویی زندانی کردند. گناه هاله سحابی این بود که در روز تنفیذ رییس دولت بر روی تکه مقوایی نوشته بود: " شاه صدای مردم را دیر شنید". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتن مهندس سحابی برای مبارزان راه آزادی و عدالت در ایران و دوست داران صداقت و آزادگی دردناک است. او اگر چه دیندار بود، اما قلبا و عملا تنها ایران را محور اتحاد ایرانیان میدانست. او در این آرزو بود که شاید با زبان قانون، بتوان جمهوری اسلامی را اصلاح کرد. کسانیکه از نسل دانشجویان دوران حمله به کوی دانشگاه بودند، بیاد می آورند که چگونه مهندس سحابی توانست دانشجویان خشمگین و معترض را راضی به آرامش کند تا که شاید حاکمیت بر سر عقل بیاید. &lt;br /&gt;فقدان او را بیش از پیروانش باید کسانی به سوگ بنشینند که هشدارهای او را نادیده گرفتند و او را در سنین کهنسالی مورد آزار و شکنجه قرار دادند غافل از اینکه امثال سحابی شاید آخرین مخالفانی بوده باشند که نظام با آنها خصومت می ورزد، اما آنها هنوز خود را ملتزم به جمهوری اسلامی میدانند تا شاید بتوان آنرا از راههای قانونی اصلاح کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام سحابی ها در تاریخ معاصر ایران جاودانه است. خاندانی که تا امروز سه نسلش برای ایران درد و رنج زندان و محرومیت را تحمل کرده است و مبارزان بسیاری را تربیت کرده است. وقتی مبارز اولین نسل خانواده سحابی – دکتر یدالله سحابی – در بستر بیماری بود، چشم انتظار دیدار با پسرش، عزت الله سحابی بود که بیگناه در زندان جمهوری اسلامی بسر میبرد. وقتی پسر را بیرون آوردند که پدر دیگر یارای چشم گشودن به جهان را نداشت و با اندوه رنج فرزندش این جهان را ترک گفت. در این هفته ها که عزت الله سحابی در بستر بیماری بود، چشم انتظار دیدار دخترش ماند که در زندان جمهوری اسلامی اسیر بود. اینبار هم فرزند را زمانی مجال حضور بر بالین پدر دادند که دیگر مهندس یارای چشم گشودن نداشت و پدر بدون دیدار فرزند بیگناهش دیده بر هم نهاد. امروز در آسمانها پدر و پسر دوباره یکدیگر را در آغوش گرفتند. داستان تکرار جفا در سرزمینی که بنام خدا بر آن حکمرانی میکنند، اشک در چشمان خدا هم نشانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهندس سحابی با عزت زندگی کرد و با عزت از این جهان چشم فروبست. او سال قبل در چنین روزهایی از ستمی که بر دختران و پسران ایران زمین میرود به فغان آمد و رنجنامه ای نوشت. او در آخرین جمله رنجنامه اش به پروردگارش نوشت: "ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلبها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان". &lt;br /&gt;خداوندا؛ کاش که دعای اول مهندس پیرمان را اجابت میکردی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-8Or4znw-ln4/TedJ_tL69FI/AAAAAAAAAM8/cZgE3bbYIWg/s1600/sahabi_hospitol20111.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 268px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-8Or4znw-ln4/TedJ_tL69FI/AAAAAAAAAM8/cZgE3bbYIWg/s320/sahabi_hospitol20111.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5613536819350795346" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5341560195514353749?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5341560195514353749/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5341560195514353749'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5341560195514353749'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='بهار بی عزّت'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-8Or4znw-ln4/TedJ_tL69FI/AAAAAAAAAM8/cZgE3bbYIWg/s72-c/sahabi_hospitol20111.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-7433612311968704992</id><published>2011-05-15T11:09:00.003+02:00</published><updated>2011-05-15T11:23:53.333+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش پانزدهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به ضیا نبوی و مهدی محمودیان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;کاتالوگ شکنجه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در بین سالهای 1964 تا 1979، برزیل تحت حاکمیت نظامیان قرار داشت. آزادی بیان محدود بود و رژیم حاکم شهروندانش را شکنجه میداد و بقتل میرساند. حتی پس از اینکه نظامیان بطور رسمی قدرت را به دولتی غیرنظامی واگذار کردند، آنها در پشت صحنه در پست های کلیدی باقی ماندند. فضای ترس و وحشت همچنان پابرجا بود. اگر چه ظاهرا دیکتاتور نظامی دیگر در قدرت نبود، اما هنوز آزادی کامل نیز وجود نداشت. در این شرایط، کتابی خارق العاده بشکلی مخفیانه در حال تهیه بود. &lt;br /&gt;در سال 1985 کتاب «برزیل: آنچه هرگز نباید تکرار شود» منتشر گردید که شامل شرح تصویری شکنجه هایی بود که در دوران قدرت نظامیان در سالهای پیشین اعمال میشد. این در حالی بود که بعضی از بیرحم ترین شکنجه گران آن دوران، هنوز دارای مقامهای مهمی در حکومت بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-wsKfm1XvGJE/Tc-bHervi1I/AAAAAAAAAM0/qbv8Mfy20H8/s1600/brazil-torture%2Bpic.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-wsKfm1XvGJE/Tc-bHervi1I/AAAAAAAAAM0/qbv8Mfy20H8/s320/brazil-torture%2Bpic.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5606870613897481042" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن کتاب از اهمیت دوچندانی برخوردار بود چرا که ادعاهای آن همگی بر مبنای اسناد رسمی- نظامی ثبت شده بود و از شواهد منابع دیگری استفاده نکرده بود. آغازگر این کار بزرگ سه کشیش بودند. جیم رایت، کشیشی پروتستان که برادرش توسط دولت نظامی شکنجه و به قتل رسیده بود، در سال 1979 اولین بار ایده این کتاب را مطرح کرد. کاردینال پائول آرنس - اسقف اعظم کاتولیگ در شهر سائوپائولو – مشتاقانه از پیشنهاد استقبال کرد. او شواهد سری را در کلیسا نگهداری کرد و مسئول حفظ اسناد بود. فیلیپ پوتر که اهل دومینیکن و دبیر کل مجمع جهانی کلیساها در شهر ژنو بود، مسئولیت جمع آوری پول به نمایندگی از همکاران برزیلی اش را بر عهده گرفت.  &lt;br /&gt;شیوه مخفیانه ای که پوتر برای تامین مالی استفاده کرد به جای آنکه شباهت به جمع آوری پول برای کمک به اهداف بشردوستانه داشته باشد، بیشتر شبیه روش پولشویی شبکه های مافیایی بود! بدین ترتیب که صدها هزار دلار از طریق چمدان و بطور دستی از ژنو به برزیل انتقال یافت. از آنجاییکه کاردینال آرنس نگران لورفتن پروژه بود، او نه تنها با کشیشان همکارش در این باره مشورتی نکرد بلکه حتی واتیکان را نیز در جریان قرار نداد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایده جمع آوری مطالب این کتاب، به شکل نامعقولی بلندپروازانه و در عین حال بسیار ساده بود. دادگاههای سری نظامی تمامی اسناد و جزییات محاکمات، شامل شرح تمامی شکنجه های محاکمه شوندگان را نگه داری میکردند. لارنس وشلر، نویسنده کتاب «یک معجزه، یک جهان: انتقام گیری با شکنجه» از جیم رایت نقل قول میکند که: "نظامیان برزیلی هرگز تصور نمیکردند که باید روزی به کسی پاسخگو باشند. اما چون فرمها و مدارک فنی نیاز به اسناد ثبت شده کامل و منظم داشت، از اینرو آنها را حفظ کرده بودند." &lt;br /&gt;نویسندگان کتاب «برزیل: آنچه هرگز نباید تکرار شود» از طریق وکیلانی معتمد که برای پرونده های موکلانشان به اسناد دسترسی داشتند، به مدارک شکنجه ها دست پیدا کردند (طبق قانون دسترسی به پرونده ها مجاز بود، اما هر پرونده تنها به مدت بیست و چهار ساعت میتوانست امانت گرفته شود و پس از آن باید پس داده میشد). بعضی پرونده ها که بسیار حجیم بودند، با سرعت بوسیله سه دستگاه فتوکپی در مکان ناشناخته ای که در پایتخت – برزیلیا – اجاره شده بود، کپی برداری میشد. روز بعد پرونده های دیگری مورد بررسی قرار میگرفت و این فرآیند تا آخر ادامه داشت. این تیم مخفیانه از صبح تا شب و بطور شبانه روزی در هفت روز هفته به کار کپی برداری مشغول بود. از برزیلیا، مدارک به جای امن تری در یک اطاق مخفی و قفل شده، متعلق به اسقف اعظم در سائوپائولو، منتقل میگردید. از آنجا هم میکروفیلم ها به ژنو انتقال داده میشد. در مجموع، یک میلیون صفحه کپی برداری گردید. بعد از ویرایش و انتخاب نهایی، آن شواهد مبنای تدوین یک کتاب حجیم قرار گرفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخلاف شیوه مرسوم برای انتشار یک کتاب، این کتاب به عمد، بدون هیچ سرو صدایی در تاریخ 15 جولای 1985 در کتابفروشی ها توزیع گردید. کاردینال آرنس پیشاپیش اصرار داشت که ناشران فقط به این شرط اجازه چاپ این کتاب را دارند که ضمانت دهند پیش از توزیع آن، هیچ تبلیغ و اعلان عمومی درباره زمان انتشارش صورت نگیرد. بمنظور اطمینان یافتن از در امان ماندن کتاب، توزیع کتاب از همه جهت نهانی و غافلگیرکننده بود. با این وجود، در مدت چند هفته کتاب به بالاترین رتبه در لیست کتابهای پرفروش برزیل رسید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-NOZmNQNXOEs/Tc-bHAZ4DkI/AAAAAAAAAMs/Sr-0nsGU6xE/s1600/brasil_nunca_mais.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 240px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-NOZmNQNXOEs/Tc-bHAZ4DkI/AAAAAAAAAMs/Sr-0nsGU6xE/s320/brasil_nunca_mais.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5606870605769477698" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظامیان تحقیقات مفصل و البته بی حاصلی را ترتیب دادند تا بفهمند چگونه این کتاب تهیه و منتشر شده است. حتی دادگاه عالی نظامیان جلسه ای را برگزار کرد تا که در این باره بحث کنند که چگونه میتوان با استفاده از قوانین موجود امنیتی، کتاب را ممنوع اعلام کنند. اما این اتفاق هرگر نیفتاد زیرا نظامیان فهمیده بودند که هر گونه تلاشی در جهت توقیف کتاب، تنها تاثیر معکوس به بار خواهد آورد چرا که همزمان، ترجمه انگلیسی کتاب در آمریکا هم عرضه شده بود و در نتیجه اعمال محدودیت در برزیل کاملا بی فایده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب به مدت دو سال در لیست پرفروشترین کتابهای برزیل باقی ماند. حتی این کتاب پرفروشترین کتاب غیرتخیلی تاریخ کشور گردید. در 23 سپتامبر 1985، تنها دو ماه پس از انتشار کتاب «برزیل: آنچه هرگز نباید تکرار شود»، دولت برزیل کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل را امضا کرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-7433612311968704992?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/7433612311968704992/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7433612311968704992'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7433612311968704992'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش پانزدهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-wsKfm1XvGJE/Tc-bHervi1I/AAAAAAAAAM0/qbv8Mfy20H8/s72-c/brazil-torture%2Bpic.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-1380605286769939966</id><published>2011-04-25T19:13:00.007+02:00</published><updated>2011-04-25T19:40:33.194+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش چهاردهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به نسرین ستوده، لیلا توسلی و عاطفه نبوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;زنی که جرات کرد صدایش را بلند کند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در دوران زمامداری طالبان در سالهای 1996 تا 2001 بسیاری از سرگرمی های بی ضرر و مردم پسند، از کایت سواری تا شطرنج، برای مردم افغان ممنوع بود. نافرمانی از قوانین محدودکننده بیشماری که طالبان وضع کرده بود، مجازاتهای شدیدی از قطع عضو تا اعدام در ملاعام را بدنبال داشت. تحصیل زنان و دختران ممنوع بود و پوشیدن برقع که از نوک سر تا پای زنان را میپوشاند، در سراسر افغانستان اجباری بود. حتی خندیدن دختران با صدای بلند ممنوع بود. &lt;br /&gt;شکست ظاهری رژیم طالبان در سال 2001، طلیعه ظهور یک جامعه جدید که در آن صدای مردم عادی شنیده شود و به خواسته های زنان احترام گذاشته شود را نوید نمیداد. در بسیاری از نقاط کشور، جنگ سالاران که سابقه ی وحشیگری و کشتار مردم را داشتند در قدرت باقی ماندند. &lt;br /&gt;در آن وضعیت دلسرد کننده، زن جوان ناشناسی ظاهر شد که در روز 17 دسامبر 2003 خواستار سخن گفتن در مجمع قانون گذاری افغانستان واقع در کابل - لویی جرگه - شده بود. او به یکباره در آن جلسه گفت: "آقای رییس، من میخواهم چند کلمه سخن بگویم. آیا ما جوانها حق حرف زدن نداریم؟!"&lt;br /&gt;رییس جلسه حاضران را به آرامش دعوت کرد و به صدها نماینده حاضر در جلسه توضیح داد که این دختر از راه دوری آمده است. او به دختر اجازه داد که برای سه دقیقه صحبت کند [1]. دختر بیست و پنج ساله به جایگاه سخنرانان در پشت میکروفن رفت و در برابر انبوه مردان ریش دار و عمامه پوشی قرار گرفت که از سراسر افغانستان گرد آمده بودند. کسانیکه سالها در برابر نیروهای خارجی مبارزه کرده بودند و کسی براحتی جرات مخالفت با آنها را نداشت. بسیاری از آنها سلاح به همراه داشتند. در چنین فضایی دختر جوان شروع به سخن گفتن کرد. &lt;br /&gt;"اسم من ملالی جویا است و از ولایت فراه می آیم." او با این جمله ساده آغاز کرد و سپس روسری سیاه خود را مرتب کرد و با یک دست میکروفن را گرفت و حقایقی را بیان کرد که هیچ کس انتظار شنیدن آن را از کسی در آن جلسه نداشت. او گفت: "من میخواهم از همکارانی که در این اتاق هستند انتقادی بکنم. چرا شما به جنایتکاران اجازه داده اید که در این مجمع حضور داشته باشند. منظورم جنگ طلبانی هستند که مسئول وضع امروز کشورمان هستند؟" تعدادی از حاضران برای او دست زدند درحالیکه عده دیگری بسیار برآشفته شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-ipNUa1GmQHI/TbWu0b3mJ4I/AAAAAAAAAMc/X_u631xOjZ0/s1600/loyajirga-joya.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-ipNUa1GmQHI/TbWu0b3mJ4I/AAAAAAAAAMc/X_u631xOjZ0/s320/loyajirga-joya.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5599573927562454914" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جویا ادامه داد: "آنها که زنان را سرکوب کردند و کشور ما را ویران کردند، باید مجازات شوند. ممکن است که مردم افغانستان آنها را ببخشند، اما تاریخ آنها را هرگز نمیبخشد."&lt;br /&gt;در پی سخنان او، سر و صدا و هیاهو سالن را فرا گرفت. بعضی از نمایندگان بپا خواستند و مشتهای گره کرده شان را به نشانه اعتراض بالا بردند. رییس جلسه فریاد میزد: "لطفا بنشینید، خواهرمان گستاخی کرد و از آنچه قرار بود بگوید پا فراتر گذاشت. او از این مجمع اخراج خواهد شد و دیگر اجازه برگشت نخواهد داشت. او را بیرون ببرید. ماموران، او را بیرون بیاندازند."&lt;br /&gt;سخنان ملالی جویا، که بر روی یوتیوب قابل دیدن است، اگر چه جنگ سالاران را خشمگین نمود، اما او را نزد مردم افغان محبوب ساخت. او بلافاصله پس از سخنرانی با تهدید مرگ مواجه شد اما مورد استقبال کم نظیر مردم ولایتش قرار گرفت. او بعدها نوشت: "برای من گفتن حقیقت یک انتخاب نبود. من بدنبال شهرت و یا مورد توجه قرار گرفتن نبودم، اما میباست آن حرفها را صریحا میزدم." او در سال 2005 در انتخابات مجلس افغانستان بعنوان نماینده برگزیده شد.&lt;br /&gt;برای عده ای صراحت او هنوز یک تهدید بحساب می آمد. در سال 2007، نمایندگی او در مجلس بخاطر انتقاداتش به حالت تعلیق درآمد. علیرغم پنج بار سوء قصد به جان وی، او کوتاه نیامد و باز هم استوار ماند. او تاکید میکرد: "آنها نخواهند توانست صدای مرا بکشند، چرا که این صدای تمامی زنان افغانستان است...آنها گلها را میتوانند نابود کنند، اما جلوی آمدن بهار را نمیتوان گرفت."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-W-8DKJ4c7iE/TbWu0u0PUII/AAAAAAAAAMk/_P1s-0Ozx0o/s1600/joya_victory.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-W-8DKJ4c7iE/TbWu0u0PUII/AAAAAAAAAMk/_P1s-0Ozx0o/s320/joya_victory.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5599573932648648834" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]: &lt;a href="http://www.malalaijoya.com/movies/loyajirga_vsmall.wmv"&gt; لینک فیلم سخنرانی ملالی جویا در لویی جرگه &lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-1380605286769939966?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/1380605286769939966/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/04/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1380605286769939966'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1380605286769939966'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/04/blog-post_25.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش چهاردهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-ipNUa1GmQHI/TbWu0b3mJ4I/AAAAAAAAAMc/X_u631xOjZ0/s72-c/loyajirga-joya.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-6272725426570342663</id><published>2011-04-07T08:39:00.005+02:00</published><updated>2011-04-07T15:00:02.400+02:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش سیزدهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون (1)&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style:italic;"&gt;تقدیم به زنان دربند بویژه «بهاره هدایت» به مناسبت سالروز میلاد و ازدواجش&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«تاریخ مبارزات مسالمت آمیز، روایت حضور پیاپی آرمانگرایان از جان گذشته، شهیدان کم نظیر و آزادیخواهان فرمند نیست بلکه حکایت انسانهایی عادیست که جذب آرمانهای بزرگی میشوند که در بستر جامعه روییده است»  پیتر آکرمن و جک دووال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;روسری های سپید و شکست جنگ سالاران&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جامعه لیبریا در غرب آفریقا توسط برده های آمریکایی آزاد شده شکل گرفت. نشان رسمی کشور حاوی این شعار است: "عشق به آزادی ما را بدینجا آورد". در آخرین سالهای قرن بیستم و سالهای آغازین قرن بیست و یک، کشور لیبریا شاهد حوادث بسیاری گردید اما تنها چیزی که به خود ندید، آزادی بود. &lt;br /&gt;جنگ سالاران باندهای مواد مخدر، غیرنظامیان را ضرب و شتم کرده و بقتل میرساندند. نیروهای دولتی و شورشی، فارغ از هیچ مجازاتی، به افراد تجاوز میکردند. صدها هزار نفر از کشور فرار کرده بودند و بقیه مردم در یک خشونت پایان ناپذیر گرفتار شده و امکان فرار هم نداشتند. یکی از زنان لیبریایی اینگونه از آن دوران یاد میکرد که "بچه هایم گرسنگی میکشیدند و از سرنوشت ادامه زندگی شان در هراس بودند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بهار سال 2003، گروهی از زنان لیبریایی تصمیم گرفتند که به این کشمکش، یکبار برای همیشه پایان دهند. همگی آنها لباسها و روسریهای سپید پوشیده و صدها نفر از آنها به اعتراض در کنار جاده نشستند؛ جاده ای که هر روز «چالرز تیلور» – جنگ سالاری که رییس جمهور وقت بود – از آن عبور میکرد. &lt;br /&gt;کاروان همراه رییس جمهور که با سرعت زیادی میراند، وقتی به محل حضور زنان میرسید کمی آهسته تر عبور میکرد تا نگاهی تحقیرآمیز به آنها بیاندازند. اما زنان هر روز باز می گشتند و به حضورشان ادامه میدادند. زیر باران شدید و آفتاب سوزان، آنها به پایکوبی و دعاخوانی ادامه دادند. «کامفرت لامپتی»، نویسنده کتابی درباره جنبش مسالمت آمیز آن زمان در لیبریا مینویسد: "زنان برای حق دیده شدن، شنیده شدن و بحساب آمدن مبارزه میکردند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیلور، زنان را بخاطر اقداماتی که از نظر وی خجالت آور بود، مورد تمسخر قرار میداد اما با این وجود اعتراضات زنان هر روز قوت بیشتری میگرفت. رهبران مذهبی مسلمان و مسیحی به حمایت از خواسته های زنان برخواستند. ایستگاههای رادیویی با مخابره گزارش از اعتراضات کنار جاده، همدلی خود را با آنها نشان دادند. «لیماه بووی» یکی از رهبران معترضان در مقابل دوربین خبرنگاران گفت: "ما از اینکه به بچه هایمان تجاوز میشود خسته شده ایم. ما در اینجا به اعتراض برخواستیم چرا که اطمینان داریم بچه هایمان فردا از ما خواهند پرسید که مادر؛ شما در آن دوران فاجعه بار چه اقدامی کردید؟" &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-686xU1wdl9o/TZ1dFlvmfKI/AAAAAAAAAMM/mtvHBI8dS7I/s1600/Liberian%2Bwomen.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-686xU1wdl9o/TZ1dFlvmfKI/AAAAAAAAAMM/mtvHBI8dS7I/s320/Liberian%2Bwomen.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5592728662876519586" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شدت گرفتن فشارها از همه طرف، سرانجام تیلور با انجام مذاکره با زنان موافقت کرد. او با رهبر زنان در قصر ریاست جمهوری ملاقات نمود. چند هفته بعد مذاکرات صلح با گروههای درگیر در جنگ، در کشور غنا آغاز شد. اما خیلی زود مشخص شد که مذاکرات به نتیجه ای نخواهد رسید. حتی زمانیکه جنگ سالاران در هتلهای مجلل در حال آفتاب گرفتن بودند، در تماسهای تلفنی شان، دور جدیدی از اقدامات خشونت بار در مونروویا – پایتخت لیبریا – را تدارک میدیدند. &lt;br /&gt;زنان تصمیم گرفتند که به این بازی مسخره پایان دهند. آنها مصمم شدند که بخاطر پایان بخشیدن به هزینه های انسانی جنگ، نمایندگان گروههای درگیر را در اتاقی که مذاکرات انجام میگرفت، محصور کنند. یکی از مذاکره کنندگان، ژنرال نیجریایی عبدالسلام ابوبکر، به یاد می آورد که زنان گفته بودند تا زمانیکه قرارداد صلح به امضا نرسد، کسی اجازه خروج از اتاق را نخواهد داشت. در فیلم مستند "دعا کنیم که شیطان به جهنم برگردد" که در سال 2008 ساخته شد، تلاش ناموفق یکی از جنگ سالاران برای شکستن در خروجی اتاق، به تصویر کشیده شده است. دیگر جنگجویان هم تلاش کردند که از پنجره فرار کنند، اما موفق نشدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردان مسلح، سرانجام مجبور شدند که بطور جدی وارد مذاکره شوند. بالاخره توافق صلح به تصویب رسید و چارلز تیلور به تبعید فرستاده شد. صلح بانان بین المللی به پایتخت لیبریا آمدند و مورد استقبال جمعیت شادمان قرار گرفتند. در سال 2006، «اِلن جانسون-سیرلیف» در یک انتخابات صلح آمیز، به عنوان اولین رهبر زن در آفریقا به ریاست جمهوری برگزیده شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/--2zSakTHbME/TZ1dF3vpOgI/AAAAAAAAAMU/7Yifa9Oqdcw/s1600/ellen-johnson-sirleaf.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 277px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/--2zSakTHbME/TZ1dF3vpOgI/AAAAAAAAAMU/7Yifa9Oqdcw/s320/ellen-johnson-sirleaf.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5592728667708537346" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جانسون-سیرلیف خاطر نشان میکرد که "این مردمان عادی لیبریا بودند که خواستار برقراری صلح شدند و توانستند کشور را نجات دهند."&lt;br /&gt;در هنگام نوشتن این داستان، تیلور به جرم جنایت علیه بشریت در جنگ با کشور همسایه – سییرالئون – در حال محاکمه شدن است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(1) Steve Crawshaw &amp; John Jackson (2010). Small acts of Resistance, how courage, tenacity and ingenuity can change the world?, Sterling Publishing, London.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-6272725426570342663?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/6272725426570342663/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6272725426570342663'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6272725426570342663'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش سیزدهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-686xU1wdl9o/TZ1dFlvmfKI/AAAAAAAAAMM/mtvHBI8dS7I/s72-c/Liberian%2Bwomen.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-3187937444465983607</id><published>2011-03-04T00:02:00.005+01:00</published><updated>2011-03-04T00:35:22.154+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش دوازدهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به منصور اصانلو و ابراهیم مددی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;شاهدان پیگیر: خبر صبحگاهی و آغاز جنبشی جهانی &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در نوزدهم نوامبر سال 1960، وکیلی انگلیسی بنام "پیتر بننسون" در مسیر روزانه بسمت محل کارش در متروی لندن خبری را درباره دو دانشجوی پرتغالی مشاهده کرد که به هفت سال زندان محکوم شده بودند. جرم آنها تنها این بود که در کافه ای در لیزبون لیوانهای مشروبشان را با آرزوی آزادی و در مخالفت با دیکتاتور حاکم – آنتونی سالازار – به یکدیگر زده و نوشیده بودند.&lt;br /&gt;بننسون  که بطور عجیبی از آنچه خوانده بود تحت تاثیر قرار گرفته بود، قصد آن را داشت تا به سفارت پرتغال برود و به این مساله اعتراض کند. اما تصمیش تغییر کرد و در عوض به کلیسایی در همان حوالی رفت تا برای مدتی نشسته و فکر کند. او تصمیم گرفت اقدامی صورت دهد تا بتواند توجه عمومی را نسبت به این فاجعه جلب کند که افرادی در دنیا، تنها بخاطر اظهار عقیده شان زندانی میشوند. در 28 می 1961 بننسون مقاله ای را در صفحه اول روزنامه آبزرور با تیتر «زندانیان فراموش شده» منتشر ساخت. مقاله آغازگر کمپینی گردید که به جمع آوری شواهد و همچنین آگاهی بخشی عمومی اقدام میکرد تا بدین وسیله به آزادی کسانیکه بخاطر اعتقاداتشان در زندان بودند - و او آنها را «زندانیان وجدانی» میخواند - یاری رساند. بننسون نوشت: "هر روزی از هفته که روزنامه خود را باز کنید، از یک گوشه جهان گزارشی درباره افرادی خواهید یافت که زندانی، شکنجه یا اعدام شده اند فقط بخاطر اینکه نظرات یا مذهبشان مورد قبول حکومت نبوده است...در این موارد به خواننده این اخبار احساس ناتوانی همراه با نفرت دست میدهد...با این حال اگر این حس نفرت موجود در سراسر جهان بتواند به صورت یک کنش عمومی درآید، اقدامی موثر میتواند انجام شود."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-cv1bPV6po3M/TXAi_znRpRI/AAAAAAAAAL0/xqA8J9C8qjc/s1600/observer.gif"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 181px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-cv1bPV6po3M/TXAi_znRpRI/AAAAAAAAAL0/xqA8J9C8qjc/s320/observer.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579998417894090002" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دعوت به این کنش عمومی با استقبالی چشمگیر مواجه شد. هزاران نفر برای پشتیبانی از بننسون اعلام آمادگی کردند. مقاله در بسیاری کشورها بازانتشار یافت. این اقدام موجب تولد یک سازمان حقوق بشری بنام «عفو بین الملل» گردید. &lt;br /&gt;همانطور که بننسون بعدها عنوان کرد، "این یک ضرورت بود که گروه بزرگی از مردم سراسر جهان که نگران احترام به حقوق بشر هستند را بتوان به خدمت گرفت". چرا که اگر دولتها بدانند اقدامات آنها تحت نظر است و حکایت زنان و مردانی که ناعادلانه به زندان انداخته شده اند بر همگان آشکار میشود، این مساله بر نحوه عملکرد آن دولتها تاثیر خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;یکی از افراد بدبین، این ابتکار را "یکی از بزرگترین دیوانگی های زمانه" توصیف میکرد. اما ثابت گردید که این بدبینی نادرست بود. یکی از اولین موفقیتهای گروه در رابطه با مورد اسقف اعظم "جوزف بران" بود که توسط مقامات کمونیست در چکسلواکی چهارده سال زندانی شده بود. "بران" هجده ماه بعد از اینکه پرونده اش توسط کمپین پیگیری شد، آزاد گردید. آزادی وی مرهون تلاش اعضای عفو بین الملل در نگارش نامه های اعتراضی بود. تعداد بیشماری از زندانیان وجدانی (سیاسی) در سالهای پس از آن، بخاطر تلاشهای مشابه از زندان آزاد شدند. &lt;br /&gt;بننسون به مبارزه برای حقوق بشر تا زمان مرگ خود در سن 83 سالگی در سال 2005 ادامه داد. امروز سازمان عفو بین الملل، دو میلیون عضو در سرتاسر جهان دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/--riG5t52XMw/TXAjLf5w3fI/AAAAAAAAAL8/xCaVbZWEEL0/s1600/peter_benenson-amnesty.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 213px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/--riG5t52XMw/TXAjLf5w3fI/AAAAAAAAAL8/xCaVbZWEEL0/s320/peter_benenson-amnesty.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579998618761354738" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;برای نجات نسلهای بعد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در دهه 1980، "حسین حبری" رهبر سرکوبگر کشور چاد در آفریقای مرکزی بود که از طرف آمریکا حمایت می شد. او مسئول کشته شدن دهها هزار نفر در دوره هشت سال زمامداری اش بود درحالیکه تا آن زمان از هرگونه مکافاتی بخاطر حکومت ستمگرانه اش در امان بود. حتی پس از سقوطش در سال 1990، مردم چاد بر این باور بودند که او هرگز بخاطر جنایاتی که در دوران قدرتش مرتکب شده مورد مواخذه قرار نخواهد گرفت. اما اراده آهنین دو انسان باعث شد که امروز سرنوشت دیگرگونه باشد: "سلیمان گونگونگ" حسابدار و فعال حقوق بشر که خود در دوران حکومت "حبری" زندانی بود و "رد برادی" حقوقدانی که دیده بان حقوق بشر او را «شکارچی دیکتاتور» نام نهاد. &lt;br /&gt;"گونگونگ" و همکارش عزم کردند تا که جنایات "حبری" را ثبت کرده و عوامل آنرا به دست عدالت بسپارند. آنها با صدها نفر از قربانیان شکنجه مصاحبه کرده و شواهد قاطعی را جمع آوری کردند. وی این مدارک را در صندوقی در خانه اش پنهان کرد. "برادی" مدارک دیگری را از پایگاههای متروکه پلیس مخفی دوران "حبری" پیدا کرد که گواه بر مجرم بودن او داشت. در تمامی آن سالها غیرممکن بنظر میرسید که روزی آن اقدامات عقوبتی در پی داشته باشد. اما نهایتا با تلاش این دو مرد، سرنوشت به گونه ی دیگری رقم خورد.&lt;br /&gt;در سال 2007 دادگاهی در کشور سنگال که حربی در آنجا در تبعید به سر میبرد اجازه داد تا دیکتاتور سابق تحت تعقیب قرار گیرد. در بلژیک، "حبری" بعنوان عامل جنایت علیه بشریت شناخته شد. "برادی" در مستند «شکارچی دیکتاتور» به نکته ظریفی اشاره کرد: "اگر کسی یک نفر را بکشد به زندان میرود. اگر چهل نفر را بکشد او را به تیمارستان میبرند. اما اگر چهل هزار نفر را بکشد، او را با یک حساب بانکی پر پول به مکانی راحت تبعید میکنند!!" و این همان چیزی بود که "گونگونگ" و "برادی" میخواستند آنرا تغییر دهند. بدون اراده این دو مرد، غیر ممکن بود که "حبری" بدست عدالت سپرده شود. تلاش آن دو باعث شد تا زمان، دیکتاتور را به دست فراموشی نسپارد. گونگونگ تاکید میکرد که "من احساس میکنم تا زمانی که "حربی" به مجازات اعمالش به زندان نرود، کار ما کامل نخواهد بود. ما این اقدام را کردیم تا از تکرار آن برای نسلهای آینده جلوگیری شود."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-sJZnN9riDnE/TXAjWko7LWI/AAAAAAAAAME/4ZzzwZilCAY/s1600/dictator-hunter.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 206px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-sJZnN9riDnE/TXAjWko7LWI/AAAAAAAAAME/4ZzzwZilCAY/s320/dictator-hunter.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579998809011465570" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-3187937444465983607?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/3187937444465983607/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3187937444465983607'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3187937444465983607'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش دوازدهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-cv1bPV6po3M/TXAi_znRpRI/AAAAAAAAAL0/xqA8J9C8qjc/s72-c/observer.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8772968974940270644</id><published>2011-02-19T10:50:00.000+01:00</published><updated>2011-03-03T22:54:43.188+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>دفاعیات ماندلا و حکایت این روزهای ما</title><content type='html'>"من متهم هستم مردم را برمی انگیزم تا با تخلف از قانون، اعتراضشان را نسبت بدان ابراز دارند...&lt;br /&gt;اعتراض ما از آغاز با این هدف طرح شد که اگر تمامی اقدامها به شکست بینجامد؛ اگر گفتگو ها تحقق نیابد؛ و اگر دولت بطور مسالمت آمیز گامی دال بر کوشش برای مذاکره با ما و یا برآوردن خواسته هایمان برندارد؛ ما به عنوان آخرین حربه مردم را به اعتراض فرا بخوانیم. با این حال همزمان با آمادگی ما برای انجام آن، زمینه یک درگیری بوجود آمد. آن زمینه نه به وسیله ما که در واقع توسط حکومت و به عمد و حساب شده ایجاد شد. دلیل این مدعا این است که حکومت از آغاز شروع اعتراض ما، مصمم بود با ما به مذاکره ننشیند و به خواسته هایمان توجهی مبذول ندارد، بلکه در عوض ما را معترضانی وحشی و خظرناک و آماده برای ایجاد شورش و بلوا معرفی نماید. موجوداتی ناشایست برای هرگونه مذاکره که میباید تنها با اعمال زور و با بکارگیری هر روش قهری ممکن، قانونی یا غیر قانونی، سرکوبمان کرد و از شرمان خلاص شد. هیچ حکومت متمدنی در برخورد با اظهارنظرهای صلح جویانه، منضبط، معقول و دموکراتیک مردمش جرات در پیش گرفتن آن رفتاری را که حکومت آفریقای جنوبی با ما داشت ندارد. این حکومت دستور بسیج نیروهای مسلح اش را صادر کرد تا اعتراض توام با آرامش ما را با رعب و وحشت روبرو کند. حکومت، اشخاص سرشناسی را که در امور سیاسی آفریقای جنوبی و در حمایت از خواسته های مردم برای کسب حقوق دموکراتیک فعال بودند دستگیر کرد ...و دستگیر شدگان را مدتها بدون محاکمه در زندان نگهداشت. اگر در آن زمان این خطر وجود داشت که وضع کشور به درگیری خشونت بار منجر شود، امکان چنان پیش آمدی را حکومت خود فراهم آورد. مقامهای حکومتی به جای ارائه پاسخ به هموطنانمان و خواسته هایشان، با اتکای محض بر اعمال خشونت، در واقع صحنه را برای ابراز آن آماده کردند... بدیهی بود که حکومت تلاش میکرد از طریق «حکومت وحشت» با اوجگیری مبارزات ما به مقابله برخیزد. در آن زمان نشریه ها اعلام داشتند که حرکت اعتراضی ما اقدامی ناموفق بود و گفته شد ما از پشتیبانی مردم بهره مند نبودیم....در هر حال مدارک و شواهد نشان داده اند که حرکت اعتراضی ما موفقیتی چشمگیر داشت. مبارزه ما مبارزه ای سخت و فشرده بود و با پاسخی مبرم و شگفت انگیز از سوی مردم روبرو شد. اگر عده ای از مردم به حرکت اعتراضی نپیوستند، علت آن نه عدم تمایل مردم به شرکت در آن، بلکه اعمال قدرت، خشونت و زور از سوی حکومت علیه ما و ادامه آن به منظور وادار ساختن ما به تسلیم در برابر آمال و وجدانمان بود...&lt;br /&gt;]اما[ خشونت حکومت، تنها میتواند یک نتیجه در بر داشته باشد و آن به بار آوردن خشونت متقابل است. ما بارها هشدار داده ایم که حکومت با توسل مستمر به زور، خشونت متقابل را در این کشور و در میان مردم رواج خواهد داد تا – چنانچه هیچ طلیعه ای از بر سر عقل آمدن حکومت احساس نشود – سرانجام درگیری میان دو طرف با توسل به خشونت و زور پایان پذیرد. در این کشور نشانه هایی وجود دارد حاکی از این که مردم آفریقای جنوبی به عمد به اعمال خشونت بار و به کارگیری زور علیه حکومت روی می آورند تا او را با تنها زبانی که میفهمد، و رفتارش مبین آن است، متقاعد و ترغیب کنند...&lt;br /&gt;شاید دادگاه بپرسد چرا شما درخواستهایتان را به دولت ارائه نمیدهید. بارها و بارها درخواستهایی از سوی نمایندگانی پیش از این ارائه شده است. اما حکومت، با رفتاری که در پیش میگیرد، همواره نشان میدهد که به چنین درخواستی به دیده تحقیر مینگرد. با خشم و ترشرویی آنها را مردود میداند؛ و در آینده نیز به رعایت آنها تن در نخواهد داد. من اعتقادم دارم دادگاه این را نخواهد گفت که در شرایط موجود هموطنانم برای همیشه محکومند نه چیزی بگویند و نه کاری انجام دهند. اگر این دادگاه چنین سخنی بگوید و یا به آن باور داشته باشد، گمان میکنم در اشتباه است و خود را می فریبد. انسانها نمیتوانند هیچ  نکنند، هیچ نگویند؛ نسبت به بیعدالتی واکنشی نشان ندهند؛ علیه ستمگری اعتراض نکنند و برای استقرار یک جامعه و زندگی خوب نکوشند. در این کشور نیز انسانها نمیتوانند دست روی دست بگذارند. شاید شما بگویید که ما به رغم برخورداری از حقوق انسانی مان در اعتراض نسبت به نادرستیها، در مخالفت با قانون، و در رساندن فریادمان به گوش دیگران می باید در چهارچوب قانون عمل کنیم. من در پاسخ میگویم، عالیجناب، این حکومت و دستگاه قضایی اوست که قانون را آنچنان پست و بی اعتبار کرده است که در این کشور دیگر کسی خود را ملزم به عمل کردن در چهارچوب آن نمیداند....&lt;br /&gt;من وظیفه ام را نسبت به هموطنانم و آفریقای جنوبی انجام داده ام. تردیدی ندارم که نسلهای آینده بی گناهی ام را اعلام خواهند کرد و خواهند گفت جانیانی که بایستی به این دادگاه آورده میشدند در واقع کارگزاران حکومت می باشند."[1]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن بالا قسمتهایی بدون تغییر از دفاعیات نلسون ماندلا در دادگاه علنی حکومت آپارتاید در سال 1962 است که بازخوانی آن در این روزها میتواند آموزنده باشد. در پایان این محاکمه، ماندلا به جرم «تحریک مردم به شورش» به زندان محکوم شد! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهیه و تنظیم: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]- منبع: &lt;a href="http://dl.dropbox.com/u/4503560/Nelson%20Mandela%20defense.pdf"&gt;کتاب «نلسون ماندلا؛ فریادی نامیرا از آفریقای جنوبی»&lt;/a&gt;، ترجمه محمد حفاظی، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1366، صفحات 36 تا 57&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8772968974940270644?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8772968974940270644/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/02/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8772968974940270644'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8772968974940270644'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/02/blog-post_19.html' title='دفاعیات ماندلا و حکایت این روزهای ما'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-6339062787290860130</id><published>2011-02-12T22:38:00.001+01:00</published><updated>2011-03-03T22:46:13.643+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>25 بهمن، از اعتراض قانونی تا نافرمانی مدنی</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;فراخوان تظاهرات 25 بهمن که به ابتکار آقایان موسوی و کروبی شکل گرفته، شیوه مبارزه مدنی جنبش سبز و رهبران نمادین آنرا وارد فاز جدیدی کرده است. تا پیش از این، حضور خیابانی معترضان – بجز اعتراضات هفته اول پس از انتخابات (25 خرداد تا 30 خرداد 88) – همگی در مناسبتهای مشخصی شکل می گرفت که از طرف خود حکومت برگزار می شد (روز قدس، 13 آبان، عاشورا و 22 بهمن 88). در سال جاری نیز برای برگزاری تظاهرات سالگرد انتخابات (22 خرداد) درخواست مجوز راهپیمایی شد که با رد شدن این خواسته، آقایان موسوی و کروبی برگزاری تظاهرات را منتفی اعلام کردند. حال سوال اینجاست که تظاهرات 25 بهمن، چه شیوه ای از اعتراض مدنی خواهد بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراضات و مبارزات مدنی شیوه های مختلفی دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- «اعتراض قانونی» شیوه ایست که در آن اعتراض با حفظ مرز قانون و پذیرش تصمیم مجریان قانون صورت می پذیرد[1]. مثال بارز آن، ارائه درخواست قانونی برای تظاهرات و برگزاری آن درصورت دادن مجوز توسط مقامات مسئول است و در غیر اینصورت اعتراض انجام نمیشود. مثال این شیوه همان درخواست تظاهرات برای سالگرد انتخابات 22 خرداد بود که در بالا ذکر شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- «بدفرمانی مدنی» شیوه ای از اعتراض مدنی است که در آن اعتراض به قاعده یا رویه نادرست، با استفاده از یک فرصت خاص و به شکل نیمه علنی و با کم ترین هزینه انجام میشود[2]. در این شیوه، افراد با شرکت در تظاهراتی که بمناسبت خاصی با مجوز خود حکومت برگزار میشود و حضور در آن هزینه ای ندارد، اعتراض خود را به رویه نادرست جاری نشان میدهند و در اصل معترضان با شعارها و نمادهای خود، آن مناسبت را استحاله میکنند. نمونه بارز این نوع بدفرمانی، حضور اعتراضی در مراسم روز قدس و 13 آبان 88 بود که طرفداران جنبش سبز بمنظور اعتراض به تقلب در انتخابات و کشتن و زندانی کردن معترضان، در آن شرکت کرده بودند. این شیوه اعتراض در بعضی موارد نمیتواند حضور معترضان را به رخ حاکمیت بکشاند و حتی تداخل معترضان با طرفداران حکومت در یک مراسم رسمی، ممکن است فقط تعداد شرکت کنندگان را زیاد نشان دهد و در حقیقت مصادره به مطلوب گردد (همانند 22 بهمن 88).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- «نافرمانی مدنی» معروفترین شیوه اعتراض مسالمت آمیز است که در آن به قانون یا رویه ای که ناعادلانه و نادرست است به شکل علنی و با قبول هزینه احتمالی اعتراض میشود و از تن دادن به امر ناعادلانه نافرمانی میشود[3]. در این نوع اعتراض، در حقیقت به روح قانون احترام گذاشته میشود و از آنچه که ظاهرا قانون نام گرفته است - اما در اصل بقول راد بروخ «قانون بی قانون» است [4]- سرپیچی میشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال با توجه به سه شیوه اعتراضی که در بالا از آنها سخن گفته شد، میتوان بررسی کرد که تظاهرات 25 بهمن در کدام یک از این دسته ها قرار میگیرد.&lt;br /&gt;اولین ویژگی متمایز فراخوان تظاهرات 25 بهمن این است که تاریخ آن با هیچ مناسبت رسمی تطابق ندارد. از اینرو این اعتراض نمیتواند به شکل «بدفرمانی مدنی» صورت پذیرد. &lt;br /&gt;اما تظاهرات 25 بهمن، اگر در صورت عدم صدور مجوز رسمی، توسط فراخوان دهندگان لغو شود، در زمره «اعتراضات قانونی» قرار میگیرد و مشخص میشود که هنوز رهبران نمادین جنبش سبز از فاز اعتراض قانونی پا فراتر نگذاشته اند. در عین حال عدم صدور مجوز تظاهرات، یکبار دیگر غیرعملی بودن و ناکارآمدی اعتراض قانونی را در ساختار جمهوری اسلامی آشکار میسازد.&lt;br /&gt; اما بر طبق آنچه از شواهد، تحرکات و اظهارات روزهای اخیر بنظر می آید، فراخوان دهندگان و همراهان جنبش سبز قصد ندارند که تظاهرات را لغو کنند و این راهپیمایی قرار است حتی درصورت عدم صدور مجوز هم برگزار شود. اگر اینگونه باشد، این تظاهرات نمونه ای از «نافرمانی مدنی» خواهد بود که با سرپیچی از امر به ظاهر قانونی (عدم صدور مجوز توسط مقامات اجرایی)، به روح قانون (که تظاهرات مسالمت آمیز را حق مردم میداند) پایبندی نشان میدهد تا اعتراض خود را بطور علنی ابراز دارد. در اینصورت، این از معدود دفعاتی است که جنبش سبز و رهبران نمادین آن به فراخوان تظاهرات اعتراضی به شیوه نافرمانی مدنی اقدام میکنند و از اینرو آنرا متفاوت از نمونه های دیگر میسازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاکمیت در ایران نشان داده که تنها «اعتراض قانونی» قابل قبول، «عدم اعتراض» است و از سوی دیگر جنبش مدنی ایران نیز حق خود میداند که حضورش را – همانند مردم مصر و تونس – بطور علنی ابراز دارد. وقتی حاکمیتی نمی خواهد حضور سیاسی معترضان را برسمیت بشناسد و درخواست تظاهرات قانونی آنها را بپذیرد، تغییر فاز مبارزه مدنی از اعتراض قانونی به نافرمانی مدنی اجتناب ناپذیر میشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/081738.php"&gt;1- جهت توضیحات بیشتر درباره ویژگیهای اعتراض قانونی رجوع شود به از "نافرمانی مدنی" تا "بدفرمانی مدنی" (بخش نهم)، انواع ديگرِ اعتراضات مدنی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/083012.php"&gt;2- جهت توضیحات بیشتر درباره ویژگیهای بدفرمانی مدنی رجوع شود به از "نافرمانی مدنی" تا "بدفرمانی مدنی" (بخش يازدهم)، بدفرمانی مدنی، تعريف و ويژگی ها&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2008/11/078697.php"&gt;3- جهت توضیحات بیشتر درباره ویژگیهای نافرمانی مدنی رجوع شود به از "نافرمانی مدنی" تا "بدفرمانی مدنی" (بخش دوم) - نافرمانی مدنی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2008/11/078398.php"&gt;4- از "نافرمانی مدنی" تا "بدفرمانی مدنی" (بخش نخست)، قانون خوب، قانون بد&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-6339062787290860130?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/6339062787290860130/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/02/25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6339062787290860130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6339062787290860130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/02/25.html' title='25 بهمن، از اعتراض قانونی تا نافرمانی مدنی'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8085485178750094558</id><published>2011-02-07T21:52:00.004+01:00</published><updated>2011-03-03T22:37:19.903+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>خیزشهای منطقه و شاخصهایی که دیده نمی شود</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;عمار ملکی &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;چه عواملی باعث قیام مردم تونس و اعتراضات در دیگر کشورهای منطقه گردید؟ مشکلات اقتصادی  یا نارضایتی سیاسی؟ اگر چه در رخ دادن اینگونه تحولات اجتماعی ترکیبی از عوامل اقتصادی و سیاسی نقش دارند اما کدام یک از آنها دست بالا را دارد؟ آیا شاخصهایی را میتوان یافت که بوسیله آنها یک تحلیل عینی و قابل قبول ( نه انتزاعی) از ریشه این خیزشها ارائه داد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;نگاهی به شاخصهای اقتصادی و توسعه &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;درباره انقلاب تونس، بعضی بر این باورند که ریشه اصلی آن، مشکلات اقتصادی مانند بیکاری و فقر بود. اما گروه دیگری از تحلیل‎گران بر این اعتقادند که منشا اصلی اعتراضات نارضایتی از نظام دیکتاتوری بوده است. گروه اول به این مساله استناد میکنند که این اعتراضات بدنبال خودسوزی جوان تحصیلکرده تونسی که از مشکل بیکاری به تنگ آمده بود، آغاز گردید. اگر چه که آن اتفاق، جرقه ای تکان دهنده برای آغاز اعتراضات در تونس گردید، اما آینه آمار تصویر دیگری از وضعیت اقتصادی تونس را نشان میدهد. همانطور که در جدول شماره یک میتوان دید، شاخصهای اقتصادی و توسعه ی کشور تونس نشان میدهد که وضعیت این کشور اسفبار نبوده و بخصوص در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه 1 از وضعیت بمراتب بهتری برخوردار است. با نگاهی اجمالی به این آمار میتوان دید که تونس از نظر تولید ناخالص ملی، شاخص توسعه انسانی، نرخ تورم، جمعیت زیر خط فقر، میزان باسوادی و شاخص فساد وضعیت بهتری نسبت به کشورهای دیگر منطقه همچون الجزایر، مصر و یمن دارد. حتی در بسیاری از این شاخصها، بجز تولید ناخالص ملی و میزان باسوادی، وضعیت تونس همانند (و یا حتی بهتر از) کشورهای ترکیه و آفریقای جنوبی است. از سوی دیگر، نرخ بیکاری در تونس نیز اگر چه بالا بوده اما در مقایسه با بسیاری کشورها، حتی بعضی کشورهای توسعه یافته مثل اسپانیا، از وضعیت خیلی وخیمی برخوردار نبوده است. در نتیجه میتوان ادعا کرد که مشکل اقتصادی در تونس نمیتواند اصلی ترین عامل خشم مردم برای سرنگونی رژیم مستقر بوده باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-hoZC367X0q4/TXAILlJt5sI/AAAAAAAAAK8/cAsriFH_t88/s1600/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 192px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-hoZC367X0q4/TXAILlJt5sI/AAAAAAAAAK8/cAsriFH_t88/s400/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579968933356496578" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال این سوال مطرح میشود که چگونه و با کدام شاخصها میتوان عوامل سیاسی تاثیر گذار بر اعتراضات اخیر را ارزیابی کرد. درباره وضعیت سیاسی کشورهای این منطقه، بسیاری این تردید را مطرح میکنند که آیا براستی مردم این کشورها خواهان دموکراسی هستند و به آن بها میدهند؟ در میان بسیاری از تحلیلگران سیاسی غرب و حتی بخشی از مردم جهان این باور وجود دارد که رژیمهای دیکتاتوری در این منطقه، توسط مردمانشان حمایت میشوند. باورمندان به این دیدگاه ادعا میکنند که هیچ شاخص قابل اتکایی که خلاف این مساله را نشان دهد وجود ندارد. اما آیا براستی این ادعایی درست است یا اینکه میتوان شاخصهایی ارائه داد که عوامل سیاسی قیام اخیر در تونس و دیگر اعتراضات و جنبشهای شکل گرفته در کشورهای منطقه را توضیح دهد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;شاخصهایی برای سنجش میزان عرضه (تامین) و تقاضای دموکراسی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برای پاسخ به سوال فوق، در اینجا چند شاخص سیاسی معرفی و بررسی میشود که بوسیله آنها میتوان از منظری دیگر چرایی ظهور این اعتراضات را توضیح داد. از سال 2006، واحد اطلاعات اکونومیست، تحلیل و انتشار گزارش دوسالانه ای را آغاز کرد که در آن وضعیت دموکراسی در 167 کشور را مورد مطالعه قرار میداد. این موسسه شاخصی با عنوان «شاخص دموکراسی» را معرفی نمود که از میانگین نمره پنج شاخص مستقل محاسبه میشود و عدد آن برای هر کشوری، نشانگر ساختار سیاسی و سطح دموکراسی در آن کشور است که در یکی از چهار دسته زیر قرار میگیرد: &lt;br /&gt;دموکراسی کامل (نمره 8 تا 10)، دموکراسی نسبی (نمره 6 تا 8)، حکومت بینابین (نمره 4 تا 6) و حکومت دیکتاتوری (نمره کمتر از 4).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمره هر یک از شاخصهای پنج گانه 2 بر مبنای نظر متخصصان و همچنین نظرسنجی از مردم تعیین میشود (عددی بین 0 تا 10). از میان این پنج شاخص، «فرآیند انتخابات و تکثرگرایی» شاخصی است که میزان آزادانه و عادلانه بودن انتخابات، شفاف بودن و قابل قبول بودن فرآیند انتخابات و همچنین امکان تشکیل آزادانه سازمانهای سیاسی و مدنی را اندازه میگیرد. شاخص دیگر «فرهنگ سیاسی دموکراتیک» نام دارد که بوسیله آن میزان مقبولیت اجتماعی و حمایت عمومی از دموکراسی سنجیده میشود. در حقیقت این دو شاخص به ترتیب میزان حمایت حاکمان و مردم از استقرار دموکراسی را اندازه میگیرند. جدول شماره 2 میانگین نمره این دو شاخص، برای کشورهای موجود در چهار ساختار سیاسی ذکر شده را نشان میدهد. همانگونه که دیده میشود و انتظار هم میرفت، نمره میانگین شاخص «فرآیند انتخابات» در کشورهای با حکومت دیکتاتوری بسیار پایین است. اما آنچه بسیار قابل توجه است، اختلاف نه چندان زیاد میانگین نمرات شاخص «فرهنگ سیاسی» برای ساختارهای سیاسی مختلف است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-A_oAp6IDSoQ/TXAIgBknYAI/AAAAAAAAALE/_W0rmjGL4d8/s1600/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B2.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 154px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-A_oAp6IDSoQ/TXAIgBknYAI/AAAAAAAAALE/_W0rmjGL4d8/s400/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B2.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579969284582891522" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمره میانگین بالای این شاخص برای کشورهای دارای دموکراسی کامل، در اصل نشانه ای از استحکام فرهنگ دموکراتیک در آن جوامع است. اما وقتی میانگین شاخص «فرهنگ سیاسی» برای سه ساختار سیاسی دیگر را ارزیابی میکنیم، این نتیجه مهم حاصل میشود که در کشورهای با رژیمهای دیکتاتوری، مطالبه دموکراسی خیلی کمتر از کشورهای دارای حکومتهای دموکراتیک نیست. در نتیجه میتوان استدلال کرد که اگر نمره شاخص «فرهنگ سیاسی» – یا میزان تقاضای دموکراسی – در حدود نمره میانگین کشورهای دارای دموکراسی نسبی باشد (5.78)، و همزمان نمره شاخص «فرآیند انتخابات» - یا میزان عرضه (تامین) دموکراسی – بسیار پایین باشد، احتمال وقوع یک درگیری در بین حاکمان و مردم بسیار زیاد خواهد بود. این بدان معناست که وقتی خواسته مشارکت سیاسی (دموکراسی) بوسیله حکومت تامین نشود، دیر یا زود و از روشهای مسالمت آمیز یا قهر آمیز، توسط مردم مطالبه خواهد شد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شناختن این شاخصها، حال به بررسی وضعیت کشورهای منطقه میپردازیم. جدول شماره 3، نمره شاخصهای فوق را برای تونس و دیگر کشورهای منطقه نشان میدهد. اما این اعداد، چه واقعیتی را بیان میکنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-fp8kJjMX7SA/TXAJBgZkRVI/AAAAAAAAALc/h8ZvFJMNFbI/s1600/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B3.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 204px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-fp8kJjMX7SA/TXAJBgZkRVI/AAAAAAAAALc/h8ZvFJMNFbI/s400/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B3.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579969859793732946" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که مشاهده میشود در کشورهای دارای رژیمهای دیکتاتوری در منطقه، فرآیند انتخابات بسیار مخدوش و یا کاملا تعطیل است. اما این در حالیست که نمره شاخص «فرهنگ سیاسی» نشان میدهد که در بسیاری از این کشورها، تقاضای دموکراسی در حد قابل توجهی است. بطور مثال در مورد تونس، نمره این شاخص 5.63 است و این نمره بسیار نزدیک به نمره میانگین این شاخص برای کشورهای نسبتا دموکراتیک است (5.78). نکته قابل توجه این است که در کشورهای مصر، الجزایر، یمن، لیبی، مراکش و ایران – باستثنای عربستان سعودی - نمره شاخص «فرهنگ سیاسی» تقریبا مشابه با وضعیت تونس است. نمودار زیر مقدار این شاخصها و یا بعبارت دیگر میزان عرضه و تقاضای دموکراسی و شکاف موجود در توازن این دو را در کشورهای مذکور نشان میدهد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-jIZlWRrBTkg/TXAIsXkAblI/AAAAAAAAALU/XC81vbjTFFs/s1600/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 262px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-jIZlWRrBTkg/TXAIsXkAblI/AAAAAAAAALU/XC81vbjTFFs/s400/%25D9%2586%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5579969496644349522" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال بهتر میتوان تحلیل کرد که چرا در ماهها و هفته های اخیر در بعضی از این کشورها مانند ایران، تونس، مصر و یمن ما شاهد جنبش ها، قیامها و تظاهراتهای اعتراضی بوده ایم. در این کشورها فارغ از اینکه جرقه اولیه اعتراضات تقلب در انتخابات بوده باشد  یا مشکل بیکاری و فقر، اما مطالبات و شعارهای محوری اعتراضات، سریعا و صریحا ساختار دیکتاتوری را هدف قرار داده است. اگر نمره این شاخصها حداقل بخشی از حقیقت را نشان دهد، میتوان پیش بینی کرد که کشورهای دیگری مثل مراکش، الجزایر و لیبی نیز، در صورت حفظ موجود، دیر یا زود شاهد اعتراضاتی مشابه باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;پیام شاخصها به دیکتاتورها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این شاخصهای سیاسی یک پیام جدی برای تمامی رژیمها دیکتاتوری در منطقه دارند. مورد تونس که در آن آمار وضعیت اقتصادی نشان از شرایط قابل قبولی میداد، نشان داد که حتی اتکا به توسعه اقتصادی به هیچ عنوان نمیتواند ضامن ثبات موقعیت یک دیکتاتور باشد. دیکتاتورها و هم پیمانان آنها بهتر است بدانند به همان اندازه که باید به شاخصهای اقتصادی نظر داشت، باید به شاخصهای سیاسی نیز چشم دوخت تا حجم انباشته شدن مطالبه مشارکت و حق انتخاب مردم در پشت سد رژیم دیکتاتوری دیده شود؛ پیش از آنکه سد فرو ریزد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;1) کشورهای اسپانیا و آفریقای جنوبی عمدا در کنار کشورهای منطقه در جدول قرار داده شدند تا که از کشورهای دارای ساختار سیاسی مختلف نمونه ای جهت مقایسه وجود داشته باشد. &lt;br /&gt;2) پنج شاخص مستقل اکونومیست عبارتند از : 1- فرآیند انتخابات و تکثرگرایی؛ 2- کارآیی حکومت؛ 3- مشارکت سیاسی؛ 4- فرهنگ سیاسی دموکراتیک؛ 5- آزادیهای مدنی. جهت اطلاعات بیشتر رجوع شود به :&lt;br /&gt;The Economist Intelligence Unit's index of democracy 2008&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8085485178750094558?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8085485178750094558/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/02/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8085485178750094558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8085485178750094558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='خیزشهای منطقه و شاخصهایی که دیده نمی شود'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-hoZC367X0q4/TXAILlJt5sI/AAAAAAAAAK8/cAsriFH_t88/s72-c/%25D8%25AC%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%2B1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-4938205617256731268</id><published>2011-01-26T00:46:00.004+01:00</published><updated>2011-03-03T14:06:51.792+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش یازدهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به هاشم خواستار، رسول بداغی، محمد داوری و دیگر معلمان دربند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;در جستجوی انسانیت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;همواره ایستادگی بدور از خشونت فلسطینی ها در سرزمینهای اشغالی، بیش از مقاومت خشونت بار موجب آشفتگی و خشم مقامات اسرائیل شده است چرا که در برابر آن بسادگی نمیتوان به مقابله برخاست. اولین انتفاضه بدور از خشونت، از سال 1987 تا 1993 بطول انجامید. در سال 1989، روستاییان "بیت سحور" در نزدیکی بیت اللحم در قسمت اشغالی نوار غزه، مبارزات بدور از خشونت را با این شعار سامان دادند که: "کسی که نماینده ای ندارد، مالیات هم نمیدهد". ترتیب دهندگان اعتراض اعلام کردند که " نظامیان اسرائیل نمایندگان ما نیستند و ما آنها را دعوت نکردیم تا به سرزمینمان بیایند. آیا ما باید پول تیری را بدهیم که با آن فرزندانمان را میکشند؟" یقینا پاسخ منفی بود و به همین دلیل آنها در یک اعتصاب همگانی از دادن مالیات سر باز زدند. &lt;br /&gt;رژیم اسرائیل سریعا معترضان را مجازات کرد و به ضرب و شتم و دستگیری آنها پرداخت. مقامات اسرائیلی اعلام حکومت نظامی کرده و تمامی خطوط تلفن را قطع کردند. آنها حتی از ورود مواد غذایی به بیت سحور جلوگیری کردند. روزنامه نگاران، دیپلماتها و اسرائیلیهای حامی معترضان از ورود به شهر منع شدند. نظامیان مغازه ها را غارت کرده و اموالی که ارزشی بسیار بیش از میزان مالیاتها داشت را مصادره کردند. محاصره شهر از 22 سپتامبر تا 31 اکتبر 1989 ادامه داشت. راجر کوهن در مجله نیویورک تایمز نوشت: "اسرائیل همیشه از استفاده خشونت توسط فلسطینی ها شکایت میکند. درحالیکه مردم بیت سحور اعتراضشان را با روشهای مسالمت آمیز ابراز کردند اما در مقابل اسرائیل برای شکستن آن به زور و خشونت متوسل شد." &lt;br /&gt;در پیش نویس یک قطع نامه در شورای امنیت سازمان ملل، محاصره اسرائیل که موجب رنج و عذاب مردم عادی فلسطین شده بود مورد انتقاد قرار گرفت. چهارده عضو شورای امنیت در حمایت از قطع نامه رای دادند و تنها یک دولت در مخالفت آن رای داده بود. اما آمریکا قطعنامه را وتو کرد و در نتیجه سدی در برابر اعتراضات بدور از خشونت در مقابله با اقدامات غیرقانونی دولت اسرائیل ایجاد کرد و با این عمل پیامی را فرستاد که پی آمد آن سالهاست ادامه دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TT9iq3LjO3I/AAAAAAAAAI8/RSaAlPGauyg/s1600/non-violence%2Bpalestine.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 216px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TT9iq3LjO3I/AAAAAAAAAI8/RSaAlPGauyg/s320/non-violence%2Bpalestine.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5566276152959646578" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;جناب ژنرال، تانک شما ماشین قدرتمندی است که میتواند جنگلها را در هم بکوبد و صدها انسان را له کند. اما این ماشین یک ایراد دارد و آن این است که نیاز به راننده دارد.......برتولد برشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ییگال برونر عضو سابق نیروی دفاعی اسرائیل، در نامه ای سرگشاده که در سال 2002 نوشته بود، جمله بالا را نقل قول کرد. او وصدها نیروی نظامی دیگر از خدمت در ارتش اسرائیل در مناطق اشغالی سر باز زدند. این سربازان از یک واحد ممتاز و معتبری بودند که سابقه پیکار و به خطر انداختن جانشان را داشتند. خیلی از آنها بدلیل سرپیچی از خدمت در مناطق اشغالی زندانی شدند. آنها به نام گروه "نافرمانان" مشهور شدند. &lt;br /&gt;نافرمانان، توجه هم وطنان و افکار عمومی جهان را به این مساله جلب کردند که چگونه اشغالگری و نزاع حاصل از آن باعث نابودی صفات انسانی در میان هر دو طرف اسرائیلی و فلسطینی میشود. آنها در نامه ای تاکید کردند: "ما نباید جنگ را در مناطقی خارج  از مرزهای 1967 ادامه دهیم و بدنبال سلطه، اخراج، به گرسنگی کشاندن و تحقیر مردم باشیم. ما بدینوسیله اعلام میکنیم که  به انجام خدمت در نیروی دفاعی در هر ماموریتی برای دفاع از کشور ادامه میدهیم. اما ماموریت اشغالگری و سرکوب، در خدمت این هدف نبوده و ما بخشی از آن نخواهیم بود."&lt;br /&gt;نامه برونر به فرمانده ای که او را برای خدمت در مناطق اشغالی فرا خوانده بود، حاصل اندیشه و تامل سربازی بود که ارتش از او کاری غیر قابل تصور خواسته بود. تجربه برونر به زمانی بازمی گشت که بعنوان یک تیرانداز تانک از او خواسته شده بود که موشکی را به سمت گروهی از مردم پرتاب کند. او در این باره نوشته بود: "من بعنوان آخرین چرخ دنده کوچک ماشین پیچیده جنگ هستم . من آخرین و کوچکترین حلقه زنجیر دستورات هستم. من قرار است که فقط دستورات را اجرا کنم و خودم را به یک وسیله بی اراده تقلیل دهم که دستور "آتش" را میشنود و ماشه را میکشد تا که برنامه را به اتمام برساند. و قرار بود من همه این اعمال را بطور طبیعی همانند یک روبات انجام دهم. روباتی که هیچ چیزی را احساس نمیکند بجز تکانهای تانک در اثر شلیک گلوله به سمت هدف". برونر هر چند سربازی استثنایی و ویژه نبود، اما آدمی بود که درباره کارهایش اندیشه و تامل می کرد و از همین رو او از شلیک خودداری کرد. او بخوبی میدانست که "همانند یک پشه وزوزویی ست که با مگس کش بر سرش میزنند و بعد هم زیر پا لهش میکنند". اما هشدار او به فرمانده اش و رهبران سیاسی اسرائیل بسیار تکان دهنده بود: "یک پشه به تنهایی نمیتواند تانکی را از حرکت بازدارد و یقینا نمیتواند لشگری از بیخردی را نیز مانع شود. اما سرانجام وقتی تیراندازان، رانندگان و فرمانده های دیگر هم بیش از پیش کشتارهای بی هدف را در برابر دیدگان خویش می بینند، آنها نیز به اندیشه فرو میروند و بزودی "وزوز" میکنند! هم اینک نیز افراد بسیاری چون ما هستند و بالاخره وزوز کردن ما به غرشی کوبنده تبدیل خواهد شد و آن غرش پژواکی در گوش شما و فرزندانتان خواهد انداخت. اعتراض ما در کتابهای تاریخ ثبت خواهد شد تا همه نسل ها شاهد آن باشند. پس جناب فرمانده قبل از اینکه من را با ضربه ای از خود دور کنی، شاید بهتر باشد کمی تامل کنی."   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TT9hf89MPeI/AAAAAAAAAI0/b5azKRrPgLI/s1600/seruvniks.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 256px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TT9hf89MPeI/AAAAAAAAAI0/b5azKRrPgLI/s320/seruvniks.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5566274866019843554" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;خودداری از انجام دستورات آنگونه که گروه "نافرمانان" انجام دادند، تنها یکی از روشهای جلب توجه عمومی به تجاوز و جنایات صورت گرفته بود. یکی دیگر از روشها، سخن گفتن علنی درباره رفتارها و عملکرد نیروهای نظامی بود. از سال 2004 گروهی با نام "شکست سکوت"  توسط کهنه سربازان اسرائیلی تشکیل شد که مشاهدات شخصی سربازان را جمع آوری می کرد. با تشویق نمودن سربازان به سخن گفتن و انتشار مشاهدات آنها، فرهنگ بی تفاوتی و انکار را مورد هدف قرار دادند و در نتیجه باعث تقویت روحیه شجاعت در افرادی شدند که جویای حقیقت بودند. &lt;br /&gt;همواره اعتراض علنی در شرایط جنگی نیاز به شجاعت و بی باکی خاصی دارد. براستی همانگونه که سوزان سونتاگ در کتاب "یهودیان برگشت خورده! سربازان با وجدان اسرائیلی" میگوید: "اگر بگویی که جان انسانهای حاضر در تبار مقابل به اندازه جان خودمان ارزش دارد، همیشه موجب بدنامی میگردد و وطن فروشی فرض میشود."&lt;br /&gt;دولت اسرائیل بر این مساله اصرار داشت که کشتار هزار و دویست نفر از افرادی که اکثر آنها غیر نظامی بودند و تنها در عرض چند هفته در عملیات "سرب گداخته" در غزه - در دسامبر  2008 و ژانویه 2009- به خاک و خون کشیده شدند، ناقض قوانین جنگی نبوده است!  اما بسیاری در اسرائیل با این نظر مقامات رسمی مخالف بودند. &lt;br /&gt;برخلاف انتظار، بعضی از سربازان اسرائیلی حاضر شدند تا بدرفتاریهایی که شاهد آن بوده و یا خود در عملیات "سرب گداخته" مرتکب شده بودند را بطور علنی بازگو کنند. گروه "شکست سکوت" دهها شهادت نامه تاثیرگذار را جمع آوری و منتشر نمود. انتشار آنها دولت را بسیار خشمگین کرد اما موجب گردید تا این اقدام همانند زنگ بیدار باش برای دیگران گردد تا از حقیقت خونهای ریخته شده در جنگی آگاه شوند که گروه تحقیق سازمان ملل آنرا "حملات بی مبالات و عمدی اسرائیل بر ضد افراد غیرنظامی" در غزه اعلام کرد. حملاتی که حتی شامل شلیک به سمت افرادی می شد که پرچم سفید صلح در دست داشتند. &lt;br /&gt;یکی از سربازان، حضور در عملیات نظامی در غزه را اینگونه شرح می داد که "فرد احساس کودکی را میکند که برای سرگرمی ذره بینی را در دست دارد و با آن مورچه ها را میسوزاند. واقعا شرم آور است که یک بچه بیست ساله را مجبور کنند که رفتاری اینگونه با انسانهای دیگر انجام دهد."&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-4938205617256731268?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/4938205617256731268/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post_26.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4938205617256731268'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4938205617256731268'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post_26.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش یازدهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TT9iq3LjO3I/AAAAAAAAAI8/RSaAlPGauyg/s72-c/non-violence%2Bpalestine.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-3920889695932286073</id><published>2011-01-17T23:52:00.007+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.403+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش دهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به یاد زادروز کنشگر جاودان، مارتین لوترکینگ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به هدی صابر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;اگر امروز نه، پس چه زمانی؟: کنش بجای صبر&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جیم لاوسون کشیشی بود که آموزه های عدم خشونت گاندی را در هند آموخته بود. او در سال 1956 مارتین لوترکینگ را در یک مدرسه علوم دینی در آبرلین واقع در ایالت اوهایا ملاقات کرد. لوترکینگ بخاطر رهبری بایکوت اتوبوسها در مونتگومری که در آن زمان در جریان بود، شهرتی ملی داشت. هر دو آنها تنها بیست و هشت سال سن داشتند. لوترکینگ از شنیدن آموزه های عدم خشونت لاوسون به وجد آمده بود و اصرار داشت که وی باید برای کنشگری به جنوب بیاید. کینگ از لاوسون درخواست کرد که هر چه زودتر به آنها بپوندد: "ما به حضور تو واقعا نیازمندیم".   &lt;br /&gt;از این رو لاوسون به ناشویل رفت و در آنجا کارگاههای آموزش شیوه های عدم خشونت گاندی را ترتیب داد. او و شاگردانش به طور مرتب تمرین میکردند که چگونه میتوان در هنگام کتک خوردن و توهین شنیدن خود را کنترل کرده تا از کوره درنروند. این تمرینات مداوم، بنیان پیروزی باورنکردنی عدم خشونت بر خشونت تحمیلی را پایه نهاد، همانگونه که ربع قرن پیش گاندی توانسته بود بدین وسیله پیروز شود. &lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTPtSf3NCI/AAAAAAAAAIM/uy2GRVndqH0/s1600/king-lewis1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 244px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTPtSf3NCI/AAAAAAAAAIM/uy2GRVndqH0/s320/king-lewis1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5563299816675947554" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لاوسون بدنبال نمونه ای آشکار از بی عدالتی می گشت – همانند قوانین استعماری انگلیس درباره نمک در هند - تا در برابر آن اقدام کند. او و شاگردانش تصمیم گرفتند تا به وجود باجه های مخصوص سپیدپوستان در فروشگاههای جنوب ناشویل اعتراض کنند. در آنجا سیاهان میتوانستند از فروشگاهها خرید کنند اما آنها حق استفاده از دستشویی و یا استفاده از میزهای غذاخوری را نداشتند. لاوسون و همکارانش تصمیم گرفتند که این قوانین را تغییر دهند. چند ماه بعد آنها به کنشهایی دست زدند که تاریخ ساز شد. &lt;br /&gt;در روز شنبه 27 فوریه 1960 در سراسر ناشویل گروهی از دانشجویان شیک پوش سیاه پوست دور میزهای غذاخوری نشستند. تعدادی از آنها دستگیر شده و بعضی از آنها به شدت ضرب و شتم شدند همانگونه که انتظار آنرا داشتند و برای مواجهه با آن، پیشاپیش تمرین کرده بودند. جان لویس، دانشجوی بیست ساله مدرسه علوم دینی در آلاباما، یکی از ترتیب دهندگان اصلی اعتراض به تبعیض در غذاخوریها بود. او بیاد می آورد که آن بازداشتهای دسته جمعی، همچون نقطه عطفی برایش بود. او در کتاب خاطراتش – قدم زدن با باد – مینویسد: "من احساس شادی و سرمستی میکردم. هنگامیکه ما را به سلولهای زندان میبردند ما همه در حال آواز خواندن بودیم. تعداد ما تا شب به 82 نفر رسیده بود و این بسیار بیشتر از تعداد سلولها بود." پلیس به سختی میتوانست با دانشجویان بیشماری که بر سر میزهای غذا جایگزین دستگیر شده ها می شدند، برخورد کند. به محض اینکه یک گروه از دانشجویان دستگیر می شدند، گروه دیگری بطور مسالمت آمیز جای آنها را پر میکردند. ده هفته اعتراض مسالمت آمیز با دستگیری و خشونت فزاینده توسط حامیان تبعیض نژادی همراه بود. اما سرانجام شهردار ناشویل مجبور به عقب نشینی گردید و اعلام کرد که تفکیک نژادی در غذاخوریها باید ملغی شود. در دهم می 1960، فروشگاههای ناشویل برای اولین بار در تاریخ آن شهر از مشتریان سیاه پوست هم پذیرایی کردند. &lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفت ماه بعد از فسخ قوانین تبعیض نژادی در غذاخوریهای ناشویل، دادگاه عالی آمریکا در دسامبر 1960 به حمایت از رفع تبعیض نژادی در استفاده از امکانات عمومی مثل رستورانها و اتاقهای انتظار ایستگاههای اتوبوس رای داد. اما رای دادگاه تاثیر کمی بر حذف تبعیض ها در زندگی واقعی مردم سیاه پوست داشت. از این رو گروهی متحد از سپیدپوستان و سیاه پوستان که اغلب آنها دانشجو بودند، تصمیم گرفتند که عملا شرایط را تغییر دهند. این گروه که به "پیشبران آزادی" مشهور بودند در چهارم می 1961 به قصد پیاده سازی عملی برابری نژادی در آمریکا، با اتوبوسی از واشنگتن به سمت جنوب حرکت کردند. در ابتدا همه چیز آسان بنظر میرسید. در اولین بخش سفرشان، خشونتی در کار نبود اما این روال بزودی تغییر کرد. در کارولینای جنوبی، جان لویس، از معترضان کارآزموده جنبش اعتراضی "رفع تبعیض در غذاخوریها"، در میان کسانی بود که بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در آلاباما با کمک پلیس محلی، جمعیت خشمگینی اتوبوس گروه را محاصره کردند و به سمت آن آتش گشودند و فریاد میزدند: " این کاکاسیاههای لعنتی را آتش بزنید". "پیشبران آزادی" همچنان مصمم بودند و به سفر و بیان خواسته هایشان ادامه دادند اگر چه که مقامات حکومتی، "سازمان سری ضد سیاهپوستان" را به اقدام شدید علیه آنها تشویق میکرد. (بنا به گفته یک مامور اف-بی-آی که در اداره پلیس حضور داشته و سخنانش در کتابی بقلم دیوید هالبرستام آمده) در بیرمنگهام، تام کوک، تیمسار ارشد به رییس پلیس شهر گفته بود: "تو میتوانی آنها را بزنی، ناکار کنی، بکشی و یا به سمتشان نارنجک بیاندازی. هر کاری کنی مهم نیست. فقط اصلا و ابدا دستگیرشان نکن". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTQbeZ1kiI/AAAAAAAAAIc/IC2WHwoWfzw/s1600/freedom-riders.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 299px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTQbeZ1kiI/AAAAAAAAAIc/IC2WHwoWfzw/s320/freedom-riders.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5563300610145882658" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبر خشونت بر ضد معترضان به تیتر اول روزنامه ها و اخبار شبانه تلویزیونها هم رسید و باعث آگاه شدن میلیونها نفر از واقعیت نژادپرستی و اهمیت اقدام اعتراضی در برابر آن شد. دهها نفر در بازداشتگاه بدنام مزرعه "پارچمن" در میسیسیپی زندانی شدند. اما در همان حال تعداد بیشتری از "پیشبران آزادی" با اتوبوس از شمال به سمت جنوب آمدند. هر هفته شهرهای جنوب با سیلی از مسافران سیاه و سفیدی مواجه بود که دیوارهای تبعیض نژادی را فرو میریختند. بیش از سیصد نفر از نیروهای "پیشبران آزادی" در تابستان آن سال دستگیر شدند که یک چهارم آنها را زنان تشکیل میدادند. دادستان کل – روبرت کندی – از معترضان درخواست کرد که برای مدتی خونسرد باشند!  جیمز فارمر یکی از ترتیب دهندگان اعتراضات به او پاسخ داد که :" ما صدها سال است که خونسردی کرده ایم و اگر بخواهیم کمی بیشتر خونسرد باشیم، دیگر یخ خواهیم زد!!"&lt;br /&gt;در هفتم جولای 1961، فشارهای فزآینده منجر به این شد که لویس و دیگر همبندانش از زندان پارچمن آزاد شوند. آنها حتی از سپردن وثیقه خودداری کردند و بر این اصل ایستادگی کردند که آنها هیچ خطایی مرتکب نشده اند. دو ماه بعد دولت آمریکا برای اولین بار ضمانت اجرای قانون رفع تبعیض نژادی در ترمینالهای اتوبوس را بر عهده گرفت. در سالهای بعد، مبارزات بدور از خشونت در برابر اقدامات خشونت آمیزی که از حمایت دولت هم برخوردار بود، به پیروزی های بیشتری نیز دست یافت. بسیاری بر این باور بودند که ادامه این تغییرات کوچک در برابر مشکل اساسی موجود، اهمیت و فایده چندانی نخواهد داشت. اما مارتین لوترکینگ مخالف این باور بود. او سال 1964 در مصاحبه با بی بی سی پیش بینی رابرت کندی را بازگو کرد و گفت: "من بسیار به آینده خوش بین هستم...من در سالهای اخیر در ایالات متحده تغییراتی را مشاهده کرده ام که مرا حیرت زده کرد. من اعتقاد دارم که ما میتوانیم تا کمتر از چهل سال دیگر یک رییس جمهور سیاه پوست داشته باشیم". عده کمی براستی حرف او را باور کردند. &lt;br /&gt;اما سرانجام در بیستم ژانویه 2009 نماینده شصت و نه ساله کنگره، جان لویس، که از سال 1987 نمایندگی جرجیا در کنگره را برعهده داشت، برای حضور در مراسم ويژه سوگند رییس جمهوری دعوت شد. نویسنده ای در نیویورکر نوشت که لویس در آنجا یک عکس یادگاری پشت نویس شده را دریافت کرد و آن دست نوشته کوچک، ذهن او را به پنجاه سال قبل و روزهای مبارزه و مقاومت پرواز داد؛ لحظه هایی که در رستورانی در ناشویل دستگیر می شد و زمانی که کتک های کشنده در آلاباما را تحمل میکرد. بر پشت آن عکس، نوشته شده بود: "بخاطر تو بود که من اینجا هستم، جان" و زیر آن امضا شده بود، باراک اوباما. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTSGA0QIMI/AAAAAAAAAIk/ekNcr8k-1TU/s1600/Lewis-Obama1.JPG"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 480px; height: 245px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTSGA0QIMI/AAAAAAAAAIk/ekNcr8k-1TU/s320/Lewis-Obama1.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5563302440449614018" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-3920889695932286073?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/3920889695932286073/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3920889695932286073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3920889695932286073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post_17.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش دهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TTTPtSf3NCI/AAAAAAAAAIM/uy2GRVndqH0/s72-c/king-lewis1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8159430650709026845</id><published>2011-01-11T00:25:00.004+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.403+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش نهم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به کیوان صمیمی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;اگر امروز نه، پس چه زمانی؟: داستان تحقیر هیتلر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوایل سال 1943 نقشه نازیها برای قتل میلیونها یهودی اروپایی بسرعت در حال انجام بود. تا رسیدن به قلع و قمع کامل یهودی ها در ورشو چند ماهی بیشتر نمانده بود. تا پیش از این، تنها یک گروه از یهودیان در آلمان از یک امنیت نسبی برخوردار بودند: کسانیکه با زنان غیر یهودی ازدواج کرده بودند. اما در تاریخ 27 فوریه 1943 معمار هولوکاست تصمیم گرفت که دیگر کار را یکسره کند و دست به آخرین پاکسازی بزند و همسران یهودی را نیز به دام مرگ بکشاند تا که برلین بطور کامل از یهودیها پاک شود. یوزف گوبلز که فرمانده ای قدرتمند و ماهر در ایجاد جو ترس در حکومت هیتلری بود، در خاطرات روزانه اش با یک رضایتمندی رذیلانه ای یادداشت کرده بود که موعد نهایی آرمان "برلین بدون یهودی" بالاخره فرا رسید. او نوشته بود:" یکشنبه گذشته همگی آنها را در اقدامی واحد در یک جا جمع کردند و حال با یک دستور آنها را بزور به سمت شرق خواهند برد". بدین ترتیب تمامی مردان یهودی را در مرکز اجتماع یهودیان در “خیابان روسن” (روسن اشتراس) در قلب برلین نگه داشتند تا که آنها را به سمت اردوگاههای آدم کشی روانه سازند.  &lt;br /&gt;بنظر میرسید که برای این داستان تنها یک پایان دردناک قابل تصور باشد و آن خونریزی دیگری بدست نازیها بود. بدون شک رژیم هیتلر بسیار قدرتمندتر از آن بود که بتوان در مقابل آن ایستادگی کرد. اما آنچه رخ داد به یکی از داستانهای شگفت آور و کمتر نقل شده از جنگ جهانی دوم بدل گردید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدنبال دستگیری مردان، صدها زن در بخشی از خیابان که از آنجا قرار بود مردان را به سمت اردوگاهها ببرند تجمع کردند و خواستار آزادی همسرانشان شدند و تمامی خطراتی که جان آنها را تهدید میکرد نادیده گرفتند. "السا هولزر" که شوهرش در خیابان روسن نگهداشته شده بود، بعدها صحنه را اینگونه توصیف کرد: " هنگامیکه من رسیدم جمعیتی را دیدم که از ساعت 6 صبح در آنجا بودند! موجی از مردم در حرکت بودند و آن خیابان کوچک جای سوزن انداختن نداشت. جمعیت مانند موجی خروشان بود که دائم در حال بالا و پایین رفتن باشد. " زنان فریاد میزدند که ما میخواهیم که شوهرانمان برگردند. نازیها زنان را تهدید به شلیک میکردند. زنان از جایشان تکان نمیخوردند و در پاسخ آنها فریاد میزدند: "آدمکشها".  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSuWek2TiUI/AAAAAAAAAH8/l5WKtox1pJg/s1600/rosenstrasse.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 215px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSuWek2TiUI/AAAAAAAAAH8/l5WKtox1pJg/s320/rosenstrasse.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5560703616950700354" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با سابقه ای که از وحشیگری نازیها وجود داشت، زنان انتظار داشتند که تهدیدشان به کشتار، جدی باشد. در اینگونه موارد نازیها اصلا اهل بلوف زدن نبودند. در آن دوران حتی به زبان آوردن یک سخن انتقادی میتوانست مرگ بار باشد. تنها چند روز پیش از این اتفاقات، دو دانشجوی شجاع - سوفی و هانس شول - بخاطر پخش کردن جزوه های انتقادی درباره جنگ هیتلر شناسایی و اعدام شدند.&lt;br /&gt;اما در مورد زنان مساله به شکل دیگری به پایان رسید. تهدیدها بر ضد زنان ادامه یافت. اما آنها باز هم حاضر به ترک خیابان نشدند. این بسیار برای نازیها شرم آور بود که اجازه دهند تا در مرکز پایتخت آلمان تظاهرات اعتراضی ادامه داشته باشد. اما در عین حال به همان اندازه نیز شرم آور بود که زنان آلمانی – زنانی از نژاد خودشان!- را در یک مکان عمومی بزنند یا بکشند. بعد از گذشت چند روز از این اعتراض عمومی، پایان حیرت انگیزی رقم خورد. تمامی مردان آزاد شدند و بعضی از آنها حتی از داخل اردوگاه آشویتز بازگردانده شدند و این پیروزی بی بدیل بود. چهل سال بعد، اریش هرزبرگ یکی از نجات یافتگان آن واقعه به نویسنده کتاب "مقاومت قلبها" توضیح داد که چگونه او و دیگران بعنوان شرط آزادی پذیرفتند که به مردم بگویند وضعیت اردوگاه بسیار عالی بوده است!! حتی وقتی نگهبانان نازی ازهرزبرگ سوال میکنند، او به شکل غیرقابل باوری تاکید میکند که در رفتار با خودش و دیگران هیچ خشونتی در کار نبوده است!&lt;br /&gt;تا چند دهه بعد از جنگ جهانی دوم، کنش اعتراضی خیابان روسن و دستاورد آن ناشناخته و مغفول مانده بود. آن اقدام اینقدر عظیم بود که کسی نتواند آنرا باور کند؛ چرا که همواره این باور وجود داشت که غیرممکن است کسی بر علیه نظام هیتلر اعتراض کرده باشد و پس از آن زنده مانده باشد تا برای دیگران داستان آنرا شرح دهد.  زنان خیابان روسن ثابت کردند که آن باور، شامل تمامی حقیقت نبوده است. در سالهای اخیر، از آن زنان به شکلی عمومی قدردانی گردید، کاری که تا پیش از این هرگز انجام نشده بود. در سال 2003 کارگردان آلمانی، مارگارت فان تروتا، از داستان مقاومت زنان فیلمی با نام "خیابان روسن" ساخت. حالا دیگر داستان آن کنش اعتراضی در کتابهای تاریخ مدرسه ها نیز آمده است. این داستان را در کتابهای درسی گنجاندند تا بچه ها یاد بگیرند که چگونه ایستادگی مدنی میتواند حتی در سخت ترین شرایط منجر به پیروزی شود. دانش آموزان بدین ترتیب تشویق میشوند تا بپرسند: واقعا اگر در آن زمان میلیونها نفر – و نه تنها آن صدها زن – اراده میکردند تا در برابر دیکتاتور ایستادگی کنند، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا در آنصورت تاریخ به گونه ای دیگر نوشته نمی شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSuWW4yezEI/AAAAAAAAAH0/5kAvEEezfwc/s1600/rosenstrasse-1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 263px; height: 198px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSuWW4yezEI/AAAAAAAAAH0/5kAvEEezfwc/s320/rosenstrasse-1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5560703484864416834" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8159430650709026845?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8159430650709026845/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post_11.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8159430650709026845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8159430650709026845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post_11.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش نهم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSuWek2TiUI/AAAAAAAAAH8/l5WKtox1pJg/s72-c/rosenstrasse.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-4887901433246105510</id><published>2011-01-04T01:03:00.004+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.404+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش هشتم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به شبنم مددزاده، مهدیه گلرو و نسرین ستوده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;رسوا کردن دزدان رای مردم: ایستادگی زنان برای شمارش آرا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;"بارها و بارها در طول تاریخ پیش آمده که فردی جانش را از دست داده تنها بخاطر اینکه شجاعانه گفته "حاصل دو بعلاوه دو فقط چهار میشود". برای آن فرد مساله هرگز این نبوده که بداند چه مجازات یا پاداشی برای این محاسبه در انتظارش است. بلکه مساله او ایمان به این حقیقت بوده که حاصل دو بعلاوه دو فقط و فقط چهار میشود"... آلبرت کامو، کتاب طاعون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت بیست ساله فردیناند مارکوس در مقام ریاست جمهوری فیلیپین، سراسر فساد،ظلم و جور بود. وقتی که رهبر تبعیدی مخالفان، بنیگنو آکوئینو قصد کرد تا به کشور بازگردد، میدانست که این اقدام وی ریسک بزرگی خواهد بود. وی در پاسخ به خبرنگارانی که او را در بازگشت به فلیپین با هواپیما همراهی میکردند گفت: "اگر سرنوشت من این است که بوسیله ترور از دنیا بروم، بگذار اینگونه باشد". آکوئینو به محض پیاده شدن در فرودگاه مانیل در آگوست 1983 با شلیک گلوله ای کشته شد. &lt;br /&gt;طرفداران دیکتاتور مارکوس گمان میکردند که قتل ددمنشانه آکوئینو باعث ایجاد فضای ترس و وحشت شده و مخالفان را ساکت خواهد کرد. اما در پی آن ترور، خانم کورازون همسر آکوئینو - که به نام کوری مشهور بود - اعلام کرد که به جای همسرش در برابر مارکوس ایستادگی و مبارزه خواهد کرد. پس از چند وقت مارکوس با برگزاری انتخابات در تاریخ 7 فوریه 1986 موافقت کرد. مارکوس به دزدی در انتخابات معروف بود و همه شواهد نیز نشان میداد که او یکبار دیگر در انتخابات تقلب خواهد کرد والبته اگر لازم باشد دست به خشونت و سرکوب هم خواهد زد.  &lt;br /&gt;اما اقدام سی کارشناس کامپیوتر در مرکز شمارش آرا که همگی آنها زن بودند، تلاشهای رژیم سرکوبگر برای دست بردن در نتایج انتخابات را با مشکل مواجه ساخت. آن زنان مسئول رسمی جمع آوری نهایی تعداد آرا شمارش شده بودند. وقتی که مقامات به آنها دستور دادند تا تعداد آرای ریخته شده به نفع مخالفان دولت را از آمار حذف کنند، آنها سالن شمارش آرا را ]در برابر دیدگان ناظران[ در اعتراض به تقلب در انتخابات ترک کرده و اعلام کردند که بین آرا و نتایج اعلام شده مغایرت وجود دارد. آنها دیسکهای کامپیوتری و پرینت نتایج واقعی را بعنوان شاهد غیرقابل انکار تقلب در انتخابات، به همراه خود بردند. در کتاب «قدرت مردم: تاریخ شاهدان عینی» از قول لیندا کاپونان، سرپرست گروه زنان کارشناس، نقل قول شده است که "حکومت یقینا سعی میکند تا که به خانواده های ما صدمه برساند اما ما حاضر به معامله بر سر شان و منزلت خود نیستیم". طرفداران و جیره خواران مارکوس اصرار داشتند که نشان دهند این مساله غوغایی بر سر هیچ و پوچ است. یکی از نظامیان حاضر در سالن شمارش آرا ادعا میکرد که کارشناسان فقط بخاطر آنکه بعضی از آشوبگران به سمت آنها سنگ و کاغذ پرت می کردند، ناراحت شدند!! او میگفت زنان برای استراحت رفته اند و بزودی برمی گردند. &lt;br /&gt;اما واقعیت چیز دیگری بود و زنان هرگز بازنگشتند. در عوض آنها به سرعت یک کنفرانس خبری دسته جمعی در یک کلیسا برگزار کردند و سپس خود را مخفی کرده تا از خطر انتقام گیری رژیم در امان بمانند. جیمز فانتون یکی از شاهدان عینی سقوط مارکوس در گزارش خود با عنوان «انقلاب ناگهانی» تاکید کرده بود: "مردم بخاطر کنشهای اعتراضی بمراتب کوچک تر از این کشته می شدند ] چه برسد به این کنش اعتراضی که یقینا بسیار با اهمیت بود[". &lt;br /&gt;حکومت ادعا کرد که مارکوس یازده میلیون رای آورده و در نتیجه رقیبش کوری آکوئینو را که تنها نه میلیون رای آورده شکست داده است. اما با توجه به خروج اعتراضی کارشناسان مسئول شمارش آرای انتخابات، هیچ کس این ادعا را باور نمی کرد. حتی کشیشیان رده بالای کشور هم اقدام کارشناسان را ستودند چرا که این زنان خواری تن دادن به تقلب در انتخابات را نپذیرفتند. بدنبال اقدام اعتراضی زنان، صدها هزار نفر از معترضان مسالمت جو به خیابانهای مانیل سرازیر شدند. آنها تانکها را احاطه کرده و خواستار به رسمیت شناختن پیروزی آکوئینو شدند. مارکوس بسیار سعی داشت به مردم اطمینان دهد که او برنده انتخابات بوده است و هنوز کنترل اوضاع را در دست دارد! اما طولی نکشید که او همراه همسرش سوار بر یک هواپیمای آمریکایی به سمت هاوایی فرار کرد. کارشناسان زن از زندگی مخفی بیرون آمدند و کوزی آکوئینو رییس جمهور کشور شد. اراده زنان و ایستادگی آنها بر این حقیقت که "حاصل دو بعلاوه دو فقط چهار میشود" باعث شد تا که سرنوشت کشور دگرگون شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSJkRHACHbI/AAAAAAAAAHk/S81pw_toU7A/s1600/cozi%2Baquino.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 237px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSJkRHACHbI/AAAAAAAAAHk/S81pw_toU7A/s320/cozi%2Baquino.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5558115135228353970" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;ما رای ندادیم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;حکومت مورات(مراد) زیازیکوف، رییس جمهوری خودمختار اینگوشتیا در همسایگی منطقه جنگ زده چچن در جنوب روسیه، بیشتر به یک سازمان بی قانون شباهت داشت. در سالهای اخیر، سازمانهای حقوق بشری بین المللی و روسی لیستی از اقدامات ضدبشری شامل آدم ربایی، شکنجه و قتل که توسط ماموران امنیتی کشور صورت گرفته را گزارش کرده اند. &lt;br /&gt;با وجود همه فشارها، مردم اینگوشتیا در یک انتخابات زیازیکوف را با نتیجه ای هراس انگیز مواجه ساختند. در سال 2007 تعداد کمی از مردم اینگوش پای صندوقهای رای رفتند چرا که آنها یقین داشتند انتخابات با تقلب برگزار خواهد شد. آنها احساس می کردند که رای دادن باعث هیچ تغییری نخواهد گردید. اما در کمال ناباوری مقامات حکومت ادعا کردند که 98 درصد از 163000 فرد واجد شرایط رای دادن، در انتخابات شرکت کرده اند.همچنین بنا به گفته حکومت، اکثریت قاطع رای ها بنفع زیازیکوف بوده است. حکومت اعتراض به نتیجه انتخابات را غیرقابل تصور میدانست خصوصا که زیازیکوف از حمایت رهبری روسیه نیز برخوردار بود. اما آنها حساب ایستادگی سرسختانه مردم اینگوش را نکرده بودند. &lt;br /&gt;معترضان کمپین "من رای نداده ام" را ترتیب دادند که  در دادخواست آن، امضای افراد به همراه نام، آدرس و جزییات کارت هویت شان ذکر می شد. کمپین توانست امضای بیش از نیمی از واجدان حق رای دادن را جمع آوری کند. نود هزار نفر تاکید کردند که اصلا در انتخابات رای نداده اند! این بدان معنا بود که در هر حال مشارکت 98 درصد از واجدان شرکت در انتخابات غیرممکن و دروغی بزرگ بوده است. &lt;br /&gt;زیازیکوف کمپین را یک «حماقت بزرگ و یاوه گویی» نامید. بدنبال آن، ترتیب دهنگان کمپین تهدید به برخورد خشونت آمیز شدند. با این حال کمپین به فعالیت خود ادامه داد. &lt;br /&gt;سرانجام در سال 2008 زیازیکوف با توصیه مسکو مجبور به کناره گیری از قدرت گردید. بی تردید یکی از دلایل آن، رسوایی حاصل از کمپین "من رای نداده ام" بود که نقش مهمی در مشروعیت زدایی از دولت مستقر داشت. رییس دولت خشن و سرکوبگر، مغلوب اراده مردم شد درحالیکه آن دهها هزار نفر بجز شجاعت و قلمهایی برای امضا، هیچ ابزار دیگری نداشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSJkXxEI47I/AAAAAAAAAHs/akh6B8Any_k/s1600/i%2Bdid%2Bnot%2Bvote%2Bcampaign.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 262px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSJkXxEI47I/AAAAAAAAAHs/akh6B8Any_k/s320/i%2Bdid%2Bnot%2Bvote%2Bcampaign.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5558115249599079346" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-4887901433246105510?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/4887901433246105510/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4887901433246105510'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4887901433246105510'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش هشتم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TSJkRHACHbI/AAAAAAAAAHk/S81pw_toU7A/s72-c/cozi%2Baquino.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-6993738971090744844</id><published>2010-12-27T20:11:00.005+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.404+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش هفتم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به عماد بهاور و ابراهیم یزدی&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;br /&gt;رسوا کردن دزدان رای مردم: از جعبه های خالی تا عکس تقلبی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"رای دادن معیار دموکراسی نیست، بلکه معیار دموکراسی چگونه شمردن رای هاست" ...تام استاپارد&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TRjpK4PvPlI/AAAAAAAAAHc/CX_IZP_s8eg/s1600/ballot_box.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 160px; height: 150px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TRjpK4PvPlI/AAAAAAAAAHc/CX_IZP_s8eg/s320/ballot_box.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5555446513467866706" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسلوبودان میلوسوویچ، رهبر جنگ افروز صربستان در دهه 90، استاد دستکاری در انتخابات یوگسلاوی سابق بود. اما هنگامیکه دیگر بازی به آخر رسیده بود، حتی او هم قدرت کنترل اوضاع را از دست داد. &lt;br /&gt;میلوسوویچ و دست نشاندگانش از اینکه چگونه از شر اقدامات زیرکانه جنبش دانشجویی "اوتپور (مقاومت)" خلاص شوند، درمانده شده بودند چرا که آن جنبش، در برانگیختن مقاومت در برابر میلوسوویچ بمراتب موثرتر از دیگر مخالفانی عمل می کرد که تا پیش از آن وجود داشتند. وقتی که اعضای جنبش اوتپور مضروب یا دستگیر می شدند، ماموران را دست می انداختند. همانگونه که بعدتر یکی از رهبران اوتپور خاطر نشان کرد، رژیم خود را در مخمصه ای گرفتار می دید. «سرجا پوپوویچ» در مصاحبه ای که برای فیلم مستند "پایین کشیدن یک دیکتاتور" تهیه می شد گفت که من به ماموران میگفتم: "من اهل شوخی و مسخره بازی هستم و بعد شما من را میزنید و دستگیر میکنید؛ خب یقینا در این بازی شما همیشه بازنده خواهید بود."&lt;br /&gt;پیش از انتخابات سپتامبر 2000 مقامات از محبوبیت و احتمال پیروزی جنبش اوتپور به خشم آمدند. پلیس به دفتر گروه در بلگراد حمله کرد و کامپیوترها و تمامی تدارکات تبلیغات انتخاباتی را مصادره کرد. فعالان اوتپور نیز برای انتقام گیری دست به اقدام جالبی زدند. آنها در پشت خطوط تلفن که میدانستند شنود میشود، درباره این موضوع صحبت می کردند که دوباره یک محموله بزرگی از پوسترهای تبلیغاتی و دیگر تدارکات انتخاباتی در یک روز و زمان مشخص به دستشان خواهد رسید. آنها خبرنگاران و عکاسان را بعنوان شاهد تحویل گرفتن محموله جدید دعوت کردند. در روز و زمان اعلام شده تعدادی افراد داوطلب جعبه های بظاهر سنگین را که قرار بود حاوی پوسترها و تراکتهای تبلیغاتی باشد از کامیون خالی کردند و آنها را به سمت دفتر اوتپور بردند. پلیس که در انتظار این محموله بود به شکلی پیروزمندانه به سمت جعبه ها هجوم آورد تا آنها را توقیف کند. وقتی که ماموران جعبه ها را بدست گرفتند متوجه شدند که کارتن ها اصلا سنگین نیستند بلکه برعکس بسیار هم سبک هستند. جعبه ها در اصل همگی خالی و پوچ بودند به همان میزان که اقدام پلیس پوچ بود!! به هر حال دستور، دستور بود و پلیس باید کارتن ها را طبق فرمان مصادره میکرد. در برابر نگاه تمسخرآمیز خبرنگاران و دیگر تماشاگران، پلیس تعداد زیادی جعبه خالی را توقیف و ضبط کرد!!!&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;این روزها میتوان با استفاده از نرم افزارهای ویرایش عکس، کارهای اعجاب انگیزی کرد. میتوان در چند ثانیه جمعیت حاضر در یک عکس را بطور دیجیتال چند برابر کرد. اما دستکاری عکس بمنظور زیاد نشان دادن طرفداران یک کاندید انتخابات و فریب دادن مردم وقتی که برملا شود، میتواند منجر به رسوایی بزرگی گردد. این اتفاق در انتخابات سال 2000 صربستان روی داد و یک تصویر دستکاری شده، در همه جا با زیرنویس بزرگ "دروغ بس" منتشر شد. &lt;br /&gt;در بیشتر مناطق کشور همانطور که گفته شد، جنبش اوتپور پیشتاز بود و هر چه به زمان انتخابات 24 سپتامبرنزدیکتر می شد، حکومت بیشتر نگران می گردید چرا که تعداد طرفداران اسلوبودان میلوسوویچ در سخنرانیهای انتخاباتی بطور روزافزونی رو به کاهش بود. لذا برای زیاد نشان دادن جمعیت طرفداران، با پرداختن پول اضافی افرادی از جاهای دیگر با اتوبوس آورده شدند اما باز هم جمعیت چشمگیر نبود. از اینرو مقامات حکومت برای رفع این مشکل راهی یافتند که به گمانشان ایده زیرکانه ای بود: با یک کلیک میتوان جمعیت را چند برابر کرد به هر میزانی که نیاز باشد. طبق دستور مقامات، عکسهای دستکاری شده در تمامی رسانه های طرفدار میلوسوویچ پخش گردید که جمعیتی وسیع و وفادار به وی را نشان می داد!! در عکس صفحه اول روزنامه مشهور طرفدار دولت، تعداد جمعیت بقدری زیاد نشان داده شده بود که ادعای حضور جمعیت صد هزار نفری طرفداران میلوسوویچ قابل باور باشد. &lt;br /&gt;اما این حیله نتیجه معکوسی ببار آورد چرا که مشخص شد در میان حاضران در عکس، تعداد زیادی چهره – از جمله مردی با موی سفید، زن جوانی با موی بلند تیره و مردی با موی جو گندمی که در جلوی جمعیت به دوربین زل زده بود – دو بار تکرار شده است. منتقدان میلوسوویچ عکس را به شکل یک کارت پستال تکثیر کردند و بر روی آن ذکر کردند که تعداد جمعیت واقعی در تجمع انتخاباتی، تنها 15 هزار نفر بوده است. همچنین برای تاکید بر ساختگی بودن عکس، دور چهره های تکراری خط کشیدند. وفاداران و مواجب بگیران رژیم، خود را به حماقت زده و میگفتند که لابد یک اشتباه فنی باعث این اشکال در عکس شده است!!&lt;br /&gt;آن انتخابات با تقلب برگزار شد اما تنها بعد از گذشت دوازده روز و بدنبال اعتراضات مردمی، میلوسوویچ مجبور به کناره گیری از قدرت گردید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TRjlyav6eII/AAAAAAAAAHU/1HsgkeEIkAg/s1600/mediabymilosevic_photoessay_06.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 317px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TRjlyav6eII/AAAAAAAAAHU/1HsgkeEIkAg/s320/mediabymilosevic_photoessay_06.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5555442794698012802" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-6993738971090744844?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/6993738971090744844/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6993738971090744844'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6993738971090744844'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post_27.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش هفتم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TRjpK4PvPlI/AAAAAAAAAHc/CX_IZP_s8eg/s72-c/ballot_box.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8666563321695735268</id><published>2010-12-20T18:35:00.004+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.404+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش ششم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به عبدالرضا تاجیک و مسعود باستانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;شکست سانسور: اخبار خنده دار&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2005 در نپال، همه آزادیهای مدنی یک شبه از مردم سلب شد. پادشاه "گیانندرا"، پس از آنکه برادرزاده اش در حالت مستی اقدام به تیراندازی کرد و پادشاه وقت، ملکه و گروهی دیگر از اعضای سلطنتی را کشت، به سلطنت رسید. بدنبال آن پارلمان را منحل کرده و اعلام وضعیت فوق العاده نمود. سیاستمداران منتخب مردم دستگیر شدند و خطوط تلفن قطع گردید تا که از اطلاع رسانی و ارتباط با جهان خارج جلوگیری شود. نپال به یکی از کشورهای بسیار سخت گیر در امر سانسور در جهان تبدیل شد. با این وجود، علیرغم تمامی تهدیدات و دستگیریها، روزنامه نگاران کشور مرعوب نشدند. &lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQ-VKe3C0aI/AAAAAAAAAHI/oZYt13HHoRU/s1600/censored.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 241px; height: 209px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQ-VKe3C0aI/AAAAAAAAAHI/oZYt13HHoRU/s320/censored.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5552820872886276514" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بطور نمونه، خبرنگاران رادیوی "ساگارماتها" سعی میکردند که با عناوینی بجز "اخبار"، به هر نحو ممکن خبرها را به بیرون منتقل کنند. در زبان نپالی واژه رایج و رسمی برای اخبار، "ساماچار" است اما "حال-چال" اصطلاح غیر رسمی دیگریست که به معنی گفتگوی خودمانی ست. استفاده از این واژه ها، ایده ای را در ذهن "موهان بیستا" مدیر ایستگاه رادیویی ساگارماتها ایجاد کرد و همانطور که او بعدتر در یک مصاحبه گفت: "ما برنامه «پخش اخبار» را با نام «گفتگوی خودمانی» جایگزین کردیم." &lt;br /&gt;مقامات خیلی زود به نیت آنها پی بردند و اظهار داشتند که "اینها اخبار نیست بلکه تنها یکسری حرفهای بی اهمیت است". سپس آنها را تهدید کردند که اگر به برنامه "گفتگوی خودمانی" پایان ندهند، رادیو را تعطیل خواهند کرد. در نتیجه خبرنگاران رادیو،ابتکار دیگری را برای اطلاع رسانی به مردم نپال بکار گرفتند. از آنجایی که برنامه های کمدی بعنوان بخش سرگرمی رادیو منظور می‎شد و پخش آنها مجاز بود، آنها از یک کمدین معروف درخواست کردند تا اخبار را به شکل آواز و با اجرای کمدی بخواند.&lt;br /&gt;مقامات حکومت از ایستادگی و سرسختی خبرنگاران و برنامه سازان کلافه شدند و سرانجام تعداد زیادی ایستگاههای رادیویی معروف را تعطیل کردند. اما هنوز نپالی ها راههایی را برای آنکه اخبار را پخش کنند، پیدا میکردند. در شهر "بیراتناگار" در شرق کشور، جمعیت برای گوش دادن به اخباری که یک نفر با بلندگو میخواند جمع می شدند. وقتی یکی از افرادی که اخبار را می خواند دستگیر می شد، شخص دیگری جای او را می گرفت. &lt;br /&gt;اراده مردم عادی نپال برای ایستادگی در راه حقیقت، منجر به عقب نشینی تاریخی حاکمان یاغی کشور شد. در سال 2006 علیرغم تهدیداتی که وجود داشت، صدها هزار نفر از مردم به خیابانهای کاتماندو – پایتخت نپال – سرازیر شدند. وقتی حکومت با چنین مقاومتی روبرو شد، پادشاه مستبد بالاخره مجبور به عقب نشینی شد و سرانجام انتخابات در سال 2008 برگزار گردید. &lt;br /&gt;ایستگاه رادیویی نپال هنوز به نقدهای بی پرده خود ادامه میدهد حتی اگر که سیاستمداران آن را نپسندند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;شایعات داغ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وقتیکه در سال 2003 جنگ دارفور در غرب سودان آغاز شد، سیاستمداران جهان این نسل کشی وحشتناک را که توسط شبه نظامیان وابسته به دولت سودان انجام پذیرفت، جدی نگرفتند. حتی هنگامیکه هواپیماهای دولتی سودان روستاها را بمباران کردند و دهها هزار نفر از غیرنظامیان را به خاک وخون کشیدند، دولتهای جهان تنها از راه دور به نظاره نشستند. سرانجام، بخاطر توجهی که شهروندان جامعه مدنی در سراسر جهان در اعتراض به این مساله نشان دادند، کشتار مردم در سودان مورد توجه قرار گرفت. شورای امنیت سازمان ملل یک نیروی حافظ صلح بین المللی را برای این مساله مامور کرد و در سال 2005 جنایت دارفور به دادگاه جنایات بین المللی ارجاع داده شد. در سال 2008 هیئت پیگیری دادگاه، عمر البشیر رییس جمهور سودان را مجرم دانست و تحت تعقیب قانونی قرار داد. با این رای بنظر میرسید که جلوگیری از تکرار اینگونه جنایات تا حدی مورد توجه قرار گرفته باشد. &lt;br /&gt;اما مردمی که این خبر برایشان بیشترین اهمیت را داشت، اجازه شنیدن این خبر را پیدا نکردند. روزنامه نگاران سودانی از نوشتن درباره این اعلام جرم منع شدند. در نوامبر 2008 روزنامه نگاران و نویسندگان اعتراض بی سابقه ای را در برابر محدودیت انتشار اخبار سامان دادند. روزنامه ها بطور موقت و عمدی از انتشار روزنامه در اعتراض به سرکوب آزادی بیان خودداری کردند. حکومت نیز بعنوان تنبیه روزنامه های معترض را تعطیل کرد. بدین ترتیب اقدامی مشترک با دو انگیزه متضاد انجام پذیرفت: از یک سو روزنامه نگاران در اعتراض به سانسور از چاپ روزنامه سرباز زدند و از طرف دیگر رژیم سودان روزنامه ها را بخاطر جسارت اعتراض به دولت توقیف کرد. وقتی که روزنامه ها دوباره انتشارشان را از سرگرفتند، آنها هنوز با خطر سانسور روبرو بودند. نویسندگان روزنامه "زنگ آزادی" در شهر خارطوم تصمیم گرفتند که درباره خبر اعلام جرم علیه عمر البشیر مقاله ای بنویسند. آنها میدانستند که در شرایط عادی این چنین مطلبی نمیتواند از تیغ سانسور عبور کند. در نتیجه آنها برای غلبه بر این مساله راهکاری را تدبیر کردند. وقتی که مامور سانسور آمد، کارمندان روزنامه نزدیک میزی که وی در پشت آن صفحات روزنامه را بررسی میکرد جمع شدند و درباره موضوعات سیاسی و شایعات داغ شروع به صحبت کردند با این انگیزه که حواس مامور سانسور را از کارش منحرف کنند و او نتواند با دقت مطالب روزنامه را بخواند. &lt;br /&gt;ابتکار آنها موثر افتاد و حواس مامور سانسور پرت شد و مقاله مساله دار با محتوای کامل - شامل بخشهای ممنوعه - منتشر شد. یکی از نویسندگان روزنامه گفت: "با این روش، تیغ سانسور آنها به سمت خودشان برگشت."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQ-U4OjiVmI/AAAAAAAAAHA/DwdxCNCHIJ4/s1600/censored-news1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 258px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQ-U4OjiVmI/AAAAAAAAAHA/DwdxCNCHIJ4/s320/censored-news1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5552820559271843426" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8666563321695735268?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8666563321695735268/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8666563321695735268'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8666563321695735268'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post_20.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش ششم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQ-VKe3C0aI/AAAAAAAAAHI/oZYt13HHoRU/s72-c/censored.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-1010626416603182312</id><published>2010-12-14T01:30:00.003+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.404+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش پنجم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به حسن اسدی، علی جمالی، علی ملیحی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;شیطنتهای هدفمند: پیامهای پنهان &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بی‎رحمی حکومت کودتای نظامی برمه بدلیل کشتار صدها نفر از دموکراسی خواهانی که در تظاهرات مسالمت آمیز سال 1988 شرکت کرده بودند، تیتر اول بسیاری از روزنامه های جهان شد. در سال 1990 هنگامیکه حزب مخالف دولت به رهبری آنگ سان سوکی به شکلی قاطع برنده انتخابات شد، نظامیان نتایج انتخابات را نادیده گرفتند و معترضان را به زندان انداخته، شکنجه کرده و حتی بسیاری از آنها را کشتند. در پی آن، آنگ سان سوکی تحت بازداشت خانگی قرار گرفت. برافراشتن عکس او چه در اماکن عمومی و چه خصوصی منجر به بازداشت میشد. در این شرایط آنچه بیش از هر چیز حکومت را به وحشت انداخت، طراحی اسکناسی بود که دولت در همان زمان بتازگی منتشر کرده بود. از بداقبالی رژیم، طراح اسکناس جدید یکی از طرفداران آنگ سان سوکی بود. او از این فرصت استفاده کرده و یک شیطنت ( یا بدفرمانی) هوشمندانه در کارش انجام داده بود. آن اسکناس قرار بود دارای تصویری از ژنرال آنگ سان – پدر درگذشته آنگ سان سوکی – باشد، چرا که او بنیانگذار ارتش برمه بود و بخاطر نقش موثرش در حفظ نمودن استقلال کشورش در برابر سلطه استعمار انگلیس، بسیار مورد احترام بود.&lt;br /&gt;آن طراح، تصویری از ژنرال جوان را در زمینه اسکناس حک کرد. در هنگام کشیدن تصویر، او با زیرکی، حالت فک و صورت ژنرال را تلطیف کرد. همچنین چشمها، دماغ و دهان او را نیز کمی ظریف تر کشید. همین تغییرات کوچک و نامحسوس، آشوبی بزرگ برپا کرد: صورت پدر بطور ظریفی به صورت دختر تغییر شکل داده شده بود. &lt;br /&gt;ماموران سانسور، طرح را تایید کردند بدون آنکه متوجه شده باشند که تصویر زمینه، صورت دختر را بیش از چهره پدر تداعی میکند. درنتیجه علیرغم وجود آن تصویر جنجال برانگیز، اسکناس منتشر شد و به طور گسترده ای توزیع و در دست مردم به گردش افتاد. در هفته ها و ماههای پس از آن، در قهوه خانه ها و عبادتگاههای سراسر کشور مردم در گوش هم درباره تصویر پنهان آنگ سان سوکی بر روی اسکناس صحبت میکردند. &lt;br /&gt;عمل شیطنت آمیز آن طراح تنها محدود به تصویر زمینه نبود. طرح گلدار نقش بسته بر روی اسکناس شامل چهار حلقه هشت برگی تو در تو بود که نمایانگر تاریخ آغاز جنبش دموکراسی خواهی برمه - معروف به "چهار هشت" - بود: 8/8/88. بعضی از افراد معتقد بودند که در طرح آن اسکناس، یازده پیام پنهانی جا داده شده بود. به هر حال همه درباره ی این موضوع توافق داشتند که تصویر نقش بسته در زمینه اسکناس، چهره آنگ سان سوکی را نشان میدهد ،کسی که ترجمه ی نامش به معنای "مجموعه ای تابان از پیروزیهای کوچک" است. مردم اسکناسها را با افتخار و از سر اعتراض بالا میگرفتند. &lt;br /&gt;نظامیان حاکم اما احساس خوبی نداشتند. اسکناسها معاند با نظام تشخیص داده شدند و مبادله و نگهداری آنها غیرقانونی گردید. آنها که اسکناسها را نزد خود نگه داشتند هنوز آن را گرامی میدارند. آن اسکناسها بعنوان "سند مردمسالاری" معروف گردید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQa9AJQeBdI/AAAAAAAAAG4/iquB-SiBYTk/s1600/san%2Bsuu%2Bkyi.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 260px; height: 206px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQa9AJQeBdI/AAAAAAAAAG4/iquB-SiBYTk/s320/san%2Bsuu%2Bkyi.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5550331400963360210" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQa7INA62RI/AAAAAAAAAGw/1hpL-iT6TH0/s1600/burma%2Bbanknote.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 148px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQa7INA62RI/AAAAAAAAAGw/1hpL-iT6TH0/s320/burma%2Bbanknote.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5550329340387580178" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;سگها و دیکتاتورها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در سپتامبر سال 2007 دهها هزار نفر از مردم برمه در اعتراض به سرکشی رژیم کودتایی- نظامی حاکم بر کشور به خیابانها ریختند. بهانه شروع اعتراضات، افزایش ناگهانی قیمت سوخت بود اما دامنه آن سریعا به مطالبه ی آزادی و حقوق مدنی گسترش یافت. نظامیان حاکم به ضرب و شتم، دستگیری و کشتن معترضان دست زدند. بر اساس گزارش سازمان ملل، دستکم سی و یک نفر کشته شدند. پس از آن، حضور در خیابانها بسیار مخاطره آمیز بود چرا که نظامیان در همه جا مشغول گشت زنی بودند. اما بعضی از مردم برمه، راهی مبتکرانه برای شکستن آن فضای پلیسی یافتند. آنها در شهر رانگون - پایتخت کشور - و چند شهر دیگر، تعداد زیادی از سگهای ولگرد را به لشگر معترضین تبدیل کردند. &lt;br /&gt;سگ در فرهنگ برمه بعنوان موجودی پست و فرومایه تلقی میشود. در باور کسانیکه به تناسخ معتقدند، زاده شدن دوباره در کالبد یک سگ نشان دهنده ی آن است که فرد در زندگی پیشین خود انسان بدی بوده است. در برمه حتی واژه "سگ" بعنوان یک توهین و دشنام بکار گرفته میشود. معترضان برای خوار کردن رهبر نظامیان حاکم – تان شو – و دیگر سران حکومت، عکس آنها را بر گردن سگهای ولگرد انداختند و آنها را در خیابانها رها کردند. در سراسر شهر رانگون، نیروهای نظامی در تعقیب "سگهای معترض" بودند و مردم شادمانه تلاش بیهوده آنها در مهار آبروی بر باد رفته سران رژیم را مشاهده میکردند. &lt;br /&gt;روزنامه "ایراوادی" که در کشور همسایه – تایلند – منتشر میشد، به نقل از یک شهروند برمه ای نوشت: "سگها جانانه در برابر دستگیر شدن مقاومت کردند!!".&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-1010626416603182312?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/1010626416603182312/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post_14.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1010626416603182312'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1010626416603182312'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post_14.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش پنجم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TQa9AJQeBdI/AAAAAAAAAG4/iquB-SiBYTk/s72-c/san%2Bsuu%2Bkyi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5674937754259995637</id><published>2010-12-05T21:28:00.002+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.405+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش چهارم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به یاران دبستانی: بهاره هدایت، مجید توکلی، میلاد اسدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;شیطنت های هدفمند: ابراز وفاداری با سس کچاپ!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;پلیس در تمامی رژیم های تک حزبی وظیفه ای کمابیش مشابه دارد: هنگامیکه مردم از حکومت انتقاد میکنند، پلیس به آنها حمله برده و یا دستگیرشان میکند. در چنین سیستمی برای پلیس قابل تشخیص است که چه کسانی معترض و نافرمان هستند و باید دستگیر شوند. اما کار هنگامی سخت میشود که بعضی شهروندان تظاهر کنند که وفادار به حکومت هستند ]اما در اصل "بدفرمانی" کنند[. &lt;br /&gt;به طور مثال در دهه 80 در لهستان، با وجود ممنوع شدن فعالیت "جنبش مردمی اتحاد"، باز هم تظاهرات زیادی بر ضد رژیم کمونیستی صورت میگرفت. اما در همان زمان، یک "شبه جنبش نارنجی" شکل گرفته بود که بظاهر در حمایت از رژیم کمونیستی تظاهرات میکردند و خواستار فعالیت تمام وقت پلیس مخفی بودند و ماشینهای پلیس را گلباران میکردند!! همه میدانستند که اینچنین حمایت خودجوش و مردمی غیر قابل باور است و اینگونه ابراز احساسات در طرفداری از رژیم کمونیستی، فقط بمنظور تمسخر آنها انجام میگیرد. اما به هر حال برای حکومت شرم آور بود که آشکارا به این مساله اعتراف کند و با آنها برخورد کند. &lt;br /&gt;جنبش نارنجی، برای تظاهراتی بمناسبت هفدهمین سالگرد انقلاب روسیه در سال 1987، فراخوانی تهییج کننده با عنوان "دیگر زمان آن رسیده تا توده های مردم به انفعال خاتمه دهند!" را پخش کرد. از تمامی تظاهرکنندگان خواسته شد تا در حمایت از کمونیسم، از نشان های سرخ مثل کفش قرمز، شال قرمز و یا حتی رژ قرمز استفاده کنند. آنها که هیچ چیز سرخی برای پوشیدن نداشتند، در مقابل گیشه پیتزا فروشیها صف کشیدند تا که تکه چوبی را آغشته به سس کچاپ کنند و به مسخره بالای سرشان بگیرند. پلیس گیشه پیتزا فروشیها را بست و مشتریانی که فقط درخواست سس کچاپ میکردند را دستگیر کرد. &lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPv2bdWTSeI/AAAAAAAAAGg/-si1pRfkrK0/s1600/ketchup%2Bforbid.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 200px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPv2bdWTSeI/AAAAAAAAAGg/-si1pRfkrK0/s320/ketchup%2Bforbid.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5547298317631965666" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر جنبش نارنجی، با طعنه زدن درباره نیازهای اولیه مردم، رژیم را مورد تمسخر قرار میداد. آنها در سال 1988 در یک برنامه با عنوان "چه کسی نیاز به دستمال توالت دارد؟"، برگه های جدا شده از دستمال توالت را (که مانند بسیاری از اجناس دیگر در مغازه های لهستان کمیاب بود) بطور مجانی بین رهگذران توزیع کردند تا که کمبود آنرا به رخ مقامات بکشند. پلیس عده ای از آنها را دستگیر کرد. &lt;br /&gt;نهایتا در همان سال حکومت موافقت کرد تا که با جنبش اتحاد وارد مذاکره شود. آن مذاکرات سرانجام منجر به برگزاری انتخاباتی رقابتی گردید، چیزی که تا پیش از آن محال بنظر میرسید. جنبش اتحاد در انتخابات ژوئن 1989 با اختلافی زیاد به پیروزی رسید، بطوریکه کمونیستها مجبور به کناره گیری از قدرت شدند. در ماه آگوست، لهستان اولین نخست وزیر محبوب انتخابی خود را در بلوک شرق به کرسی نشاند. سه ماه بعد، بعنوان یکی از نتایج شکست کمونیسم در لهستان، دیوار برلین فرو ریخت. سس کچاپ های غیرقانونی و دستمال توالتهای مجانی هر یک نقشی را در این پیروزیها ایفا کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;در کدام صف می ایستی؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در آکسفورد و دیگر شهرهای دانشگاهی انگلیس، در سال 1984، نقاشی های عجیبی بر دیوار بالای تعدادی از خودپردازهای بانک «بارک لیز» کشیده شد. بالای یکی از خودپردازها با اسپری نوشته شده بود "سیاه پوستان" و در بالای دیگری نوشته بود "فقط سفیدپوستان". این دیوارنویسی ها البته هیچ محدودیتی در استفاده از خودپردازها ایجاد نمیکرد و هرکس- چه سفید پوست و چه سیاه پوست- میتوانست از هر خودپردازی که میخواست، پول دریافت کند. اما به هر حال آن دیوارنوشته ها کمی مردم را درگیر میکرد و این همان هدفی بود که نوشته ها بدنبال آن بود. بانک «بارک لیز» بخاطر ارتباطش با نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی مشهور بود و از اینرو دیوارنوشته ها، به بسیاری از مشتریانی که در صف خودپردازها بودند حس ناخوشایندی میداد زیرا بیاد آنها می آورد که تابلوهای "فقط مخصوص سفیدپوستان"، در همان زمان در جای دیگری از جهان، بخشی از زندگی واقعی و تبعیض روزمره مردمان می باشد. &lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPv2bWGgkVI/AAAAAAAAAGo/rxkgIEJCF4o/s1600/segregation1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 122px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPv2bWGgkVI/AAAAAAAAAGo/rxkgIEJCF4o/s320/segregation1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5547298315686678866" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حرکت باعث شد تا تعداد کمتری از دانش آموختگان، متقاضی کار در بانک «بارک لیز» شوند چرا که نمی خواستند لکه ننگ همکاری با بانکی که پشتیبان تبعیض نژادی بود را در کارنامه خود داشته باشند. این بانک زمانی سهم بالا و پرمنفعت حسابهای بانکی دانشجویان انگلیس را در اختیار داشت اما آن سهم از بازار، بسرعت از 27 درصد به 15 درصد سقوط کرد. در سال 1986، بانکی با آن عظمت، اقرار کرد که بخاطر آن دیوارنوشته ها و همدلی مردم با آنها، زیان بسیاری دیده است. نهایتا بانک «بارک لیز» به همراهی با قانون منع سرمایه گذاری در آفریقای جنوبی پیوست که یکی از اقدامات تنبیهی موثر در تحریم  اقتصادی رژیم آپارتاید بود. &lt;br /&gt;سرانجام نلسون ماندلا، رهبر زندانی جنبش ضد آپارتاید که به حبس ابد محکوم بود، در سال 1990 بعد از 27 سال از زندان آزاد شد و انتخابات دموکراتیک در سال 1994 برگزار گردید. دیوارنوشته های بالای بانک «بارک لیز» پاک شدند و این بانک دوباره در سال 2005 برای سرمایه گذاری به آفریقای جنوبی بازگشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5674937754259995637?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5674937754259995637/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5674937754259995637'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5674937754259995637'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش چهارم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPv2bdWTSeI/AAAAAAAAAGg/-si1pRfkrK0/s72-c/ketchup%2Bforbid.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8734843178543139261</id><published>2010-11-28T16:51:00.007+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.405+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش سوم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به عبدالله مومنی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;قدرت بیشمار بودن: کافیست طناب را رها کنی...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در کشورهای اقتدارگرا، همیشه شیوه ای شناخته شده از سانسور وجود دارد. نویسنده ای چیزی را منتشر میکند که دولت آنرا نمیپسندد و در نتیجه نویسندگان و ناشران همواره با تهدید، جریمه و حتی زندان مواجه هستند. در این شرایط بعضی از ناشران کار را تعطیل میکنند، بعضی از نویسندگان و ناشران باقی مانده سرخورده میشوند و در نتیجه رژیم از این وضعیت، هر چند ناپایدار، راضی خواهد بود. برای مقابله با چنین شرایطی، ترکها شیوه ای ابتکار کردند: «همه با هم بی اعتنا به قوانین کیفری». &lt;br /&gt;قاعده این روش اعتراضی ساده و بر این اصل استوار است که اگرچه پیگرد قانونی یک یا دو نفر برای حکومت راحت است، اما پیگرد صدها و هزاران نفر از مردم برای یک جرم مشابه، در نهایت دردسر بزرگتری برای حکومت خواهد بود تا برای محاکمه شوندگان. &lt;br /&gt;در سال 1995، یاشار کمال، نویسنده سرشناس ترک بخاطر مقاله ای که در روزنامه آلمانی اشپیگل درباره رفتار وحشیانه با کردهای ترکیه منتشر کرده بود، به نقض قوانین ضد تروریستی متهم شد. تا اینجای داستان ظاهرا کمال به دردسر افتاده بود. اما تعداد زیادی از نویسندگان به پشتیبانی از او متحد شدند. او خود در آنزمان بطور علنی ابراز داشت که " تاریخ قضاوت خواهد کرد که آنها که مرا تحت پیگرد قرار دادند، خود باید محاکمه شوند". او درست پیش بینی کرده بود. نویسندگان همگی یک کتاب مشترک حاوی ده مقاله ممنوعه را به چاپ رساندند که یکی از آنها هم مقاله یاشار کمال بود. بدنبال آن بیش از هزار نفر بعنوان متهمان این اقدام، یعنی انتشار جمعی معرفی شدند و دادگاهی برای محاکمه 185 نفر از روشنفکران برجسته آغاز بکار کرد. اما این محاکمات، طاقت فرسا و بلحاظ سیاسی شرم آور بود و از این رو بعد از دو سال که مقامات خود را مضحکه عام و خاص کردند، محاکمه ها متوقف شد. &lt;br /&gt;معترضانی که خواستار محاکمه خود بودند از اینکه پیگردهای قضایی متوقف شده بود، خیلی راضی بنظر نمیرسیدند. در اصل متهمان میخواستند که عمدا مورد تعقیب قضایی دادستان قرار بگیرند و یا بقول یکی از معترضان، "این بار خرگوشها به تعقیب سگ شکاری میرفتند".&lt;br /&gt;سانار یورداتاپان، شاعر و نویسنده ای که از ترتیب دهندگان کمپین اعتراضی بود، این تاکتیک را به مسابقه طناب کشی بچه ها تشبیه میکرد: "تعدادی از بچه ها یک سر طناب و عده ای دیگر سر دیگر طناب را میگیرند و در یک زمان هر دو طرف شروع به کشیدن آن میکنند تا معلوم شود که کدام گروه زور بیشتری دارد. حال اگر یکی از گروهها یک سر طناب را رها کند چه میشود؟ گروه دیگر همگی بر روی زمین می افتند و خیط  میشوند". &lt;br /&gt;از سال 2001 به بعد سالنامه ای با عنوان "آزادی اندیشه" در ترکیه منتشر گردید که توانسته بود افرادی با دیدگاههای  متفاوت از چپ و راست تا اسلام گرا و سکولار را در خود جمع کند. این جمع از دگراندیشان، هر ساله کیک تولدی را میبریدند و تکه های آنرا برای قضات و مسئولان قضایی میفرستادند و همچنین یک نسخه از این سالنامه "نیشدار" را به دادستان اهدا میکردند. از نظر حکومت، بازی "دویدن خرگوش بدنبال سگ شکاری" یا بعبارتی تحریک کردن دادستان برای تحت پیگرد قرار دادن خاطیان، بسیار آزاردهنده بود، مخصوصا وقتی که کم کم این حرکت فراگیر شد. دهها هزار نفر از مردم در سالهای اخیر به ناشران نوشته های ممنوعه تبدیل شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPO2ddiuMAI/AAAAAAAAAGY/ORI_TNZUOWw/s1600/flag%2Bon%2Bclothes-line-icon1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 240px; height: 210px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPO2ddiuMAI/AAAAAAAAAGY/ORI_TNZUOWw/s320/flag%2Bon%2Bclothes-line-icon1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5544976183485935618" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;رخت شویی در انظار عمومی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شاید در تصور نگنجد که عمل رخت شویی در انظار عمومی بتواند پایه های قدرت شخصی را سست کند که به سرسختی، فساد و بیرحمی معروف بوده است. اما مراسم "رخت شویی جمعی" یکی از عوامل اصلی در سقوط رییس جمهور منفور پرو، آلبرتو فوجیموری شد و به بیش از یک دهه سلطه او پایان داد.   &lt;br /&gt;در ماه می سال 2000 هزاران نفر از مردم پرو، ظهر هر جمعه بمدت سه ساعت در میدان شهرداری شهر لیما - پایتخت پرو – گردهم جمع میشدند. بهانه جمع شدن آنها، شستن پرچمهای سرخ و سفید رنگ کشورشان بود. جمعیت میخواست بدین ترتیب نشان دهد که پرو و پرچمش بطور غیرقابل تحملی چرک و آلوده شده است!! مقامات حکومت در واکنش به این اقدام شروع به تهدید و ترساندن مردم کردند. ولادمیر لنین مونتسینوس -  رییس سرویس امنیتی – درباره این "سرطان" هشدار داد و کسانی را که به شستن پرچم دست میزدند را تروریست خطاب کرد. اما باز هم اعتراض "پرچم شویی" ادامه پیدا کرد. یکی از معترضان میگفت "من فقط میخواهم که کشوری پاکیزه داشته باشم". این کنش اعتراضی در سراسر کشور گسترش یافت و صدها و هزاران نفر در آن شرکت میکردند. نهایتا این کنش به هدف خود رسید. پنج ماه پس از آغاز آن، فوجیموری کناره گیری کرد (او درهنگام سفری به ژاپن با فکس استعفای خود را اعلام کرد). روزنامه پرویی "جمهوری" در ويژه نامه خود نوشت که "آیین پرچم شویی در تاریخ پرو هرگز از یادها نخواهد رفت". &lt;br /&gt;در سال 2009 فوجیموری ( که دو سال قبلش، از شیلی برای محاکمه به پرو باز پس فرستاده شده بود) به جرم قتلهایی که در دوران زمامداری او انجام گرفته بود به زندان انداخته شد. حالا دیگر پرچم پرو پاکیزه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPJ7LJkhhQI/AAAAAAAAAGQ/eWrnYh7yNmc/s1600/wash-flag-protest.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 209px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPJ7LJkhhQI/AAAAAAAAAGQ/eWrnYh7yNmc/s320/wash-flag-protest.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5544629522724390146" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8734843178543139261?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8734843178543139261/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post_28.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8734843178543139261'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8734843178543139261'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post_28.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش سوم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TPO2ddiuMAI/AAAAAAAAAGY/ORI_TNZUOWw/s72-c/flag%2Bon%2Bclothes-line-icon1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-1527770387518957304</id><published>2010-11-22T00:36:00.005+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.405+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش دوم)</title><content type='html'>نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون1&lt;br /&gt;ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقدیم به احمد زیدآبادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه میتوان امید را زنده نگه داشت و چگونه شجاعت، استمرار و ابتکار در مبارزه مدنی، با اقداماتی هر چند کوچک، به دستاوردهایی بزرگ می انجامد؟ این داستانها نشان میدهند که تغییر در وضع نابسامان موجود، ضرورتا نیازمند اقداماتی بزرگ و پیچیده نیست که توسط قهرمانان انجام میشود، بلکه تغییر نتیجه تصمیم و کنشهای مدنی افرادیست که اراده میکنند تا شهر و کشورشان را جایی برای یک زندگی شرافتمندانه سازند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;جمله ای لرزه افکن &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دولت برآمده از کودتای نظامی که از سال 1973 بر اروگوئه حکمرانی میکرد، بشدت سرکوبگر بود. صدها هزار نفر از کشور فرار کردند، مخالفان سیاسی زندانی شدند و شکنجه بخشی از زندگی روزمره شان بود.  گاهی حتی کنسرتهای موسیقی کلاسیک نیز بعنوان تهدید برای براندازی بحساب می آمد! یکی از اجراهای کنسرت "پیانوی راول با دست چپ" لغو شد چرا که عنوان آن، خطر گرایش به تفکرات چپ گرایانه را داشت! اما در همین حال، در تمامی دوازده سال حکومت نظامیان، شکلی ظریف و تاثیرگذار از اعتراض در مسابقات فوتبال جریان داشت. هر زمان که پیش از شروع بازیهای مهم، گروه موسیقی سرود ملی را اجرا میکرد، هزاران اروگوئه ای حاضر در استادیوم از خواندن آن سر باز میزدند و تنها آنرا زمزمه میکردند. این کوتاهی خیره سرانه در نخواندن سرود با صدای بلند، در آن شرایط یک سرکشی آشکار بود. اما بدتر از همه برای حکومت زمانی بود که سرود به این جمله میرسید:"ای ستمکاران بلرزید"؛ چرا که تمامی جمعیت در استادیوم همصدا آنرا فریاد میزدند و پرچمهایشان را تکان میدادند. بعد از این که جمعیت برای خواندن آن تکه کوتاه به خروش می آمد، همگی تا انتهای سرود را دوباره فقط زیر لب زمزمه میکردند. &lt;br /&gt;مقامات نه میتوانستند تمامی افراد حاضر در استادیوم را دستگیر کنند و نه میتوانستند مسابقات را تعطیل کنند و نه اینکه خواندن سرود ملی را لغو کنند. دولت نظامی در این وسوسه بود که قسمت "ای ستمکاران بلرزید" را از اجرای عمومی حذف کند اما آن اقدام میتوانست بسیار شرم آور باشد؛ آیا حذف کلماتی از سرود محبوب و قدیمی توسط نظامیان به معنای این نیست که آنها خود را مصداق "ستمکاران" میدانند؟ از اینرو حاکمان نظامی مجبور شدند که این رفتار اعتراضی را تا سقوط حکومتشان در سال 1985 تحمل کنند. سرانجام دموکراسی پیروز شد. &lt;br /&gt;امروز سرود ملی در مسابقات فوتبال اروگوئه به شکل کامل و بدون ترس خوانده میشود. رهبران دولت کودتای نظامی بخاطر جنایات مرتکب شده در دوران زمامداریشان در زندان هستند. بنیاد ستمکاران لرزید و فروافتاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TOm1IgSRm2I/AAAAAAAAAGI/qmb1al6aId4/s1600/boycott1.jpg"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 194px; height: 191px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TOm1IgSRm2I/AAAAAAAAAGI/qmb1al6aId4/s320/boycott1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5542159974166272866" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;از کشت شلغم تا انقلاب!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"بایکوت"، یکی از شیوه های فراگیر کنشهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. همه این واژه را خوب میشناسند اما کمتر کسی میداند که از کجا آمده است. روزی روزگاری شخصی بنام کاپیتان "چارلز کانینگهام بایکوت"، یکی از منفورترین کارگزاران زمیندار شاهزاده انگلیس در شهر کانتی مایو در غرب ایرلند بود. در اعتراض به اجاره بهای ناعادلانه زمینها و اخراجهای بی دلیل، در روز 3 سپتامبر سال 1880 همه خدمتکاران و کارگران آقای بایکوت به شکلی ناگهانی و هماهنگ دست از کار کشیدند. پس از آن بایکوت و خانواده اش مجبور شدند تا خودشان گاوها را بدوشند، اسبهایشان را نعل کنند و زمینهایشان را شخم بزنند. مغازه داران هم از سرویس دادن به آقای بایکوت و خانواده اش خودداری میکردند. کارمندان اداره پست هم از رساندن نامه های او سر باز زدند. او کاملا منزوی شده بود و قدرت تلافی کردن هم نداشت. در لندن یکی از سرمقاله های روزنامه تایمز اینگونه نارضایتی خود را از این وضعیت ابراز داشت: " ]این وضعیت[ ترسناکترین تصویر از یک خودسری (آنارشی) پیروزمندانه است که تاکنون یک جامعه بظاهر متمدن و قانونمند به خود دیده است."&lt;br /&gt;یکی از سازمان دهنگان این اعتراض، جیمز رِدپاث، به این نکته پی برد که هیچ واژه خاصی که این شیوه موثر از طردشدگی را توصیف کند وجود ندارد. برای تقویت کردن تاثیر سیاسی اینگونه اعتراضات او تصمیم گرفت تا نامی مناسب برای آن انتخاب کند. او در کتاب خاطراتش - صحبتهایی درباره ایرلند – بیاد می آورد که وقتی با "پدر جان اومالی" - کشیشی که با معترضان همدل بود - مشورت میکند، پدر مقدس قدری تامل میکند و سپس میگوید: "چطور است که این عمل را بایکوت کردن بنامیم؟"&lt;br /&gt;در کتاب " کاپیتان بایکوت و ایرلندیها"، جویس مارلو شرح میدهد که چگونه نهایتا از طرف انگلیس، یگانی متشکل از هزار سرباز به کمک آقای بایکوت فرستاده میشود. بهمراه آنها مقدار زیادی آذوقه هم ارسال شد. اما بعد از چند هفته کاشتن سبزیجات در زیر باران، سربازان هم نهایتا کاپیتان بایکوت را تنها گذاشتند و رفتند. سرانجام بایکوت به انگلیس فرار کرد و هرگز دیگر برنگشت. در همان ایام ایرلند استقلال خود را بدست آورد. &lt;br /&gt;بدین ترتیب نام یک کارگزار گمنام در غرب ایرلند وارد واژه نامه های جهان گردید. بایکوت سیب و شراب شیلی در اعتراض به سرکوب حکومت کودتای نظامی دهه 70 در آن کشور، ضرر و زیان زیادی به رژیم ژنرال آگوستو پینوشه وارد کرد. اعتراض لهستانیها در برابر تحمیل حکومت نظامی کمونیستها در سال 1981 به شکل بایکوت اخبار تلویزیون ابراز شد. روسها و فرانسویها نیز هر یک لغتی را مشابه بایکوت در زبانشان وضع کردند. و تمامی اینها برخواسته از مشکلات و اعتراضات عده ای کشتکار شلغم در سال 1880 در ناحیه ای در ایرلند بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;o(1) Steve Crawshaw &amp; John Jackson (2010). Small acts of Resistance, how courage, tenacity and ingenuity can change the world?, Sterling Publishing, London.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-1527770387518957304?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/1527770387518957304/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post_22.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1527770387518957304'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1527770387518957304'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post_22.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش دوم)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TOm1IgSRm2I/AAAAAAAAAGI/qmb1al6aId4/s72-c/boycott1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-6884040966523183190</id><published>2010-11-14T20:59:00.008+01:00</published><updated>2011-03-03T12:36:29.406+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کنشهای کوچک از ایستادگی مدنی'/><title type='text'>کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش نخست)</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;چگونه شجاعت، استمرار و ابتکار جهان را تغییر میدهد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;دیباچه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;همواره بر این باور بوده ام که همگی ما انسانها وقتی در جامعه ای زندگی میکنیم و از بسامان بودن آن بهره می بریم و از نابسامانیهایش صدمه میبینیم، برای کم کردن نابسامانیها و افزودن بر سامان جامعه مسئولییم. از اینرو هر یک از ما باید یک فرد مدنی باشد و در نتیجه در کوچکترین انتخابهایش مسئولانه رفتار کند تا که جامعه اش را جایی بهتر برای زیستن خودش، عزیزانش و اطرافیانش سازد. بسیار دیده ام که وقتی درباره جامعه و مسائل مرتبط با آن و وظیفه هر فرد در قبال آن سخن گفته میشود، بسیاری افراد میگویند که ما "سیاسی" نیستیم و در نتیجه این مسائل به ما مربوط نمیشود. متاسفانه درهم تنیده بودن هر امری با سیاست در ایران و از سوی دیگر عدم تعریف دقیق امر سیاسی باعث شده است که برچسب "سیاسی بودن"، بهانه ای برای شانه خالی کردن از کنشهای مسئولانه در زندگی روزمره گردد. &lt;br /&gt;من در اینجا میخواهم با تعریف دو گونه کنش، آنها را از یکدیگر تفکیک کنم: کنش سیاسی و کنش مدنی. کنش و فعالیت سیاسی متعلق به گروه خاصی از افراد است که بدنبال بدست گرفتن قدرت در ساختار سیاسی یک کشور هستند. این کنش در ذات خود هیچ اشکالی ندارد و یقینا در هر جامعه ای نیاز است تا افراد خاصی که شایستگی و دانش لازم را دارند با استفاده از مکانیزمهای مشروع (تشکیل حزب، فعالیت سیاسی، مبارزه سیاسی یا انتخابات) برای در دست گرفتن اداره کشور تلاش کنند. پس کنش سیاسی را افراد خاصی مانند فعالان سیاسی و یا دانش آموختگان علوم سیاسی انجام میدهند. &lt;br /&gt;اما کنش مدنی عملی است که هر شخص  در اجتماع باید آنرا انجام دهد چرا که بر جامعه و زندگی روزمره افراد تاثیر میگذارد. این کنش بهیچ عنوان تنها وظیفه گروه و یا دسته خاصی – مانند کنش گران سیاسی – نیست بلکه هر شهروندی مسئول انجام آن است. احترام به حقوق دیگران، تمیز نگه داشتن محیط زیست، حساسیت و اعتراض به یک اقدام یا سیاست نادرست همگی جزو کنشهای مدنی بحساب می آیند. از همین روست که اعتراض به نقض حقوق شهروندی توسط یک حکومت، یک کنش سیاسی نیست بلکه یک کنش مدنی محسوب میشود چرا که شهروندان معترض، بدنبال کسب قدرت سیاسی نیستند، بلکه قصدشان کسب حقوق مدنی و شهروندی هم نوعشان – و یا بعبارتی خودشان – است. کسی که در اینگونه کنش اعتراضی-مدنی به بهانه "آدم سیاسی نبودن" شرکت نمیکند، در اصل از زیر مسئولیت مدنی خود شانه خالی میکند و در نهایت خودش متضرر میشود چرا که دیر یا زود نوبت به نقض حقوق شهروندی خودش میرسد. اگرچه در اینگونه موارد عمل کنشگران سیاسی و کنشگران مدنی همانندی و همپوشانی پیدا میکند، اما وجود کنشگران سیاسی نمیتواند مسئولیت شهروندان را در انجام کنش مدنی کمرنگ کند چرا که هدف و وظیفه این کنشگران متفاوت است. &lt;br /&gt;بعد از این مقدمه، میخواهم بعنوان یک کنشگر مدنی که خواستار رعایت حقوق بشر و کسب حقوق شهروندی و مدنی در ایران هستم، مطالعه تجارب کنشگران مدنی در دیگر کشورها را با هموطنانم به اشتراک بگذارم. بدین منظور قصد دارم که در حد توان و دانشم با ترجمه داستانهایی واقعی از کنشهای مدنی در سراسر جهان، نشان دهم که چگونه میتوان امید را زنده نگه داشت و چگونه شجاعت، استمرار و ابتکار در مبارزه مدنی، با اقداماتی هر چند کوچک، به دستاوردهایی بزرگ می انجامد. این داستانها نشان میدهند که تغییر در وضع نابسامان موجود، ضرورتا نیازمند اقداماتی بزرگ و پیچیده نیست که توسط قهرمانان انجام میشود، بلکه تغییر نتیجه اراده و کنشهای مدنی افرادیست که اراده میکنند تا شهر و کشورشان را جایی برای یک زندگی شرافتمندانه سازند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمار ملکی، آبان 1389&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TOBVEgPyOPI/AAAAAAAAAGA/gsjJ0nIpZ2o/s1600/uk-cover.gif"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 214px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TOBVEgPyOPI/AAAAAAAAAGA/gsjJ0nIpZ2o/s320/uk-cover.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5539521077529688306" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;پیشگفتار نویسندگان کتاب (1)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هر یک از ما تصاویری را بر صفحه تلویزیون بیاد می آوریم که نمایشگر پایان یک وضعیت اسفبار سیاسی در کشورهای دور و نزدیک بوده است: سقوط یک دیکتاتور، رقص و پایکوبی مردم در خیابانها، به زیر کشیدن مجسمه های دیکتاتور و برافراشتن پرچمی جدید و در این میان دوربینها لحظات این فراز و فرود را مخابره میکنند. &lt;br /&gt;مشاهده این چنین لحظاتی اغلب مانند دیدن دقایق آخر یک فیلم میباشد. اما چه اقداماتی منجر به این لحظات خاطره انگیز شده است؟ چگونه این مردم در طول سالهای سخت و طاقت فرسا دوام آورده اند؟ چه چیز روحیه مبارزه و ایستادگی را در آنها زنده نگه داشته است؟&lt;br /&gt;داستانهای پیش رو روایتی تحسین‎برانگیز از پشت صحنه این پیروزی هاست. داستانهای این مجموعه – که بعضی مشهور و بسیاری شان ناشناخته و نانوشته مانده اند – از چهارگوشه جهان گردآوری شده و روایت کننده کنشهای نوآورانه و الهام بخش مردمانی است که رژیمهای خشن و سرکوبگر را به چالش میکشند و در برابر تجاوز قدرت حاکمه ایستادگی میکنند. &lt;br /&gt;ما راوی اقدامات کسانی هستیم که سکوت نکردند و با تلاش خویش نشان دادند که میتوان دیکتاتورها را به زیر کشید و قوانین ناعادلانه را تغییر داد و با عمل خود حس انسانیت را در دیگران زنده نگه داشت. هر یک از این داستانها نشان میدهد که زندگی شرافتمندانه و آزادانه، آرزویی عالمگیر است. &lt;br /&gt;صفت "کوچک" برای این کنشها، واژه درخوری نیست چرا که خیلی از آنها به هیچ عنوان کوچک نیست و سرشار از شجاعتی شگفت آور است. مردم در این داستانها نشان میدهند که چگونه با وجود اینکه میدانند هزینه اعتراضشان میتواند ضرب و شتم، زندان و حتی مرگ باشد، اما در راه بدست آوردن حقوقشان ایستادگی میکنند. آنها مدعی هستند که هر کس دیگری نیز جای آنها بود همین اقدامات را میکرد. برای ما آنها نماد نیرومندی هستند که نشان دادند با حفظ روحیه مبارزه بر آنچه شکست ناپذیر و تغییرنیافتنی مینماید، میتوان پیروز شد. &lt;br /&gt;انسانهای این داستانها نشان میدهند که آنچه "ناممکن" بنظر میرسد، میتواند "ممکن" باشد. بعضی از آنها به تغییری که برای آن مبارزه کردند، دست یافتند و برای بعضی دیگر تغییرات بزرگتری هنوز در راه است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استیو کراشاو&lt;br /&gt;جان جکسون&lt;br /&gt;نیویورک، مارچ 2010&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;o(1) Steve Crawshaw &amp; John Jackson (2010). Small acts of Resistance, how courage,tenacity and ingenuity can change the world?, Sterling Publishing, London. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش یک)&lt;br /&gt;نوشته: استیو کراشاو و جان جکسون، ترجمه: عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;قدرت بیشمار بودن: وقتی کالسکه‎ها تانکها را شکست دادند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظهور "جنبش مردمی اتحاد" که در سال 1980 بوسیله اعتصاب کارگران در کارگاه کشتی سازی گِدانسک و دیگر نواحی لهستان شکل گرفت، رژیم حاکم که از جنگ جهانی دوم بر کشور مسلط بود را به وحشت انداخت. در 13 دسامبر 1981 مقامات حکومت کمونیستی تانکها را به خیابانها آوردند تا که جنبش اتحاد را یکبار و برای همیشه متوقف سازند. صدها نفر بازداشت و دهها نفر کشته شدند. &lt;br /&gt;علیرغم حضور تانکها و دستگیریها، لهستانی ها اعتراضاتی را علیه سرکوب جنبش اتحاد سازمان دادند که یکی از آنها تحریم اخبار دروغپردازانه تلویزیون دولتی بود. اما تحریم اخبار به خودی خود نمیتوانست موجب دردسری برای دولت باشد. همچنین امکان ارزیابی اینکه چه تعداد از مردم به این تحریم پیوسته اند وجود نداشت. اما در یکی از شهرهای کوچک مردم روشی برای نشان دادن اعتراض ابداع کردند.از ماه فوریه سال 1982 ساکنان شهر سوییدنیک در شرق لهستان هر روز عصر به پیاده روی میرفتند. همزمان با آغاز اخبار نیم ساعته بعد از ظهر، خیابانها سرشار از مردمی بود که به گپ زدن، راه رفتن و وقت گذرانی مشغول بودند. قبل از بیرون رفتن از خانه، بعضی از آنها تلویزیونهای خاموش را در پشت پنجره و رو به خیابان قرار میدادند. برخی دیگر حتی پا را فراتر گذاشته و تلویزیونهایشان را بر روی کالسکه و یا فرقان! گذاشته و آنها را برای هواخوری شبانه به بیرون میآوردند!!&lt;br /&gt;یکی از طرفداران جنبش اتحاد بعدتر خاطرنشان میکرد که "اگر مقاومت توسط فعالیتهای زیرزمینی بود، امثال من و تو حضور نداشتیم اما وقتی کسی میبیند که همسایه هایش بهمراه تلویزیونشان برای پیاده روی به بیرون آمده اند، تو خود را بخشی از این جنبش میدانی. هدف دیکتاتور این است که ما را از هم جدا کند، اما اهالی شهر این فضا را شکستند و حس اعتماد به نفس پیدا کردند."&lt;br /&gt;تاکتیک "هواخوری بردن تلویزیونها" به شهرهای دیگر هم کشیده شد و دولت را خشمگین کرد ولی مقامات حکومتی را از تلافی کردن عاجز ساخته بود. پیاده روی به هر حال در قوانین کیفری جرمی بحساب نمی آمد. نهایتا حکومت مقررات منع رفت و آمد را از ساعت 10 شب به ساعت 7 عصر تغییر داد تا مردم را مجبور سازد که در هنگام پخش اخبار ساعت 7:30 در خانه هایشان بمانند در غیر اینصورت خطر دستگیری و یا تیراندازی وجود داشت. شهروندان معترض در واکنش به این اقدام، ساعت پیاده روی خود را همزمان با نوبت قبلی اخبار در ساعت 5 عصر قرار دادند. &lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;همانقدر که بسختی این امکان وجود داشت تا بتوان فهمید آیا لهستانی ها اخبار تلویزیون را نگاه میکنند یا نه (مگر آنکه همه مردم به پیاده روی میرفتند)، فهمیدن اینکه چه تعدادی از مردم به برنامه های رادیویی مخالفان دولت گوش میدهند نیز سخت بود. جنبش اتحاد برای این مساله راه حلی یافته بود. &lt;br /&gt;رادیو جنبش، اخبار ممنوعه را برای افشای تبلیغات دروغین دولت پخش میکرد. اما هیچ کس نمیدانست چه تعداد از مردم به این گزارشات زیرزمینی گوش میدهند. نظرسنجی در آن شرایط تقریبا ناممکن بود. از اینرو دست‎اندرکاران رادیو به یک روش ابتکاری دست زدند. آنها از مخاطبانشان خواستند تا در یک ساعت معین از برنامه، چراغهای خانه هایشان را خاموش و روشن کنند. البته این اقدام قطعا خطر داشت چرا که اگر در آپارتمانی تنها یک خانه بود که چراغهایش خاموش و روشن میشد، این بهترین علامت برای پلیس بود تا بفهمد که در ان خانه یک معترض و نافرمان زندگی میکند. &lt;br /&gt;کنستانتی گیبرت یکی از ناراضیانی بود که در زمان پخش اخبار رادیو جنبش، در خیابانی در پایتخت لهستان – ورشو- قدم میزد. درحالیکه در خیابان بود، ناگهان مشاهده کرد که چراغهای طبقه همکف یک آپارتمان شروع به چشمک زدن کرد. وقتی که سربلند کرد و به ساختمان نگاه کرد متوجه شد که چراغهای تمامی ساختمان در حال فلاش زدن است. او سپس به پشت سرش نظر انداخت و دید که آپارتمانها در سرتاسر خیابان مانند درختهای کریسمس یکی بعد از دیگری شروع به روشن و خاموش شدن کردند.  گزارشهایی از آن شب رسید که این اتفاق در سراسر شهر مشاهده شده بود. گیبرت میگفت: "واقعا آن احساس سرافرازی، در تصور نمیگنجید". مقامات حکومت درمانده شدند، چرا که امکان دستگیری تمامی اهالی ورشو را نداشتند. &lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;حتی در مراسمات بسیار تشریفاتی، طرفداران جنبش اتحاد، روشی را برای رسوا کردن حاکمان منفور لهستان پیدا میکردند. در سال 1984 رهبر اتحاد جماهیر شوروی - یوری آندروپوف - درگذشت.برنامه همیشگی تلویزیون لهستان برای پخش زنده مراسم دفن رهبر شوروی قطع شد تا که سخنرانی جانشین او - کنستانتین چرننکو - از بالای مقبره لنین در میدان سرخ مسکو پخش شود. اما سخنرانی رسمی بفاصله کوتاهی قطع شد و به جای سخنان کسالت آور چرننکو، بینندگان لهستانی ناگهان صدای دیگری را شنیدند که میگفت: " این برنامه تلویزیونی "رادیو اتحاد" است که مشاهده میکنید. خانمها و آقایان عصر بخیر...." بدنبال آن لیستی از فعالان زندانی و مطالبات مخالفان پخش گردید. ببیندگان لهستانی شادمان شدند و مقامات حکومت عصبانی. پلیس مخفی نتوانست خرابکاران را شناسایی کند و این فضاحت برای دولت باقی ماند. &lt;br /&gt;کالسکه سوار کردن تلویزیونها، روشن و خاموش کردن چراغ خانه ها و قطع پخش مراسم خاکسپاری همگی شعله امید را در دل لهستانی ها زنده نگه داشت و دربردارنده احساس شورانگیزی برای سالهای آینده گردید. آن رژیم بظاهر استوار تنها چند سال بعد فرو پاشید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-6884040966523183190?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/6884040966523183190/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post_14.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6884040966523183190'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6884040966523183190'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post_14.html' title='کنشهای کوچک و مثال زدنی از ایستادگی مدنی (بخش نخست)'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TOBVEgPyOPI/AAAAAAAAAGA/gsjJ0nIpZ2o/s72-c/uk-cover.gif' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8716787775370826442</id><published>2010-11-02T21:57:00.004+01:00</published><updated>2011-03-03T12:38:05.062+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سروده ها'/><title type='text'>یکرنگی</title><content type='html'>بر فراز قلعه ای در سرزمینی دور&lt;br /&gt;رو به روی کوه&lt;br /&gt;خیره بر یک جنگل انبوه&lt;br /&gt;مانده ام حیران ز رفتار درختان:&lt;br /&gt;از هجوم باد و بوران &lt;br /&gt;هر یکی پیچد به خود از درد&lt;br /&gt;گر چه رنگارنگ&lt;br /&gt;- سرخ و سبز و زرد - &lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;دست در دستان هم، بازو به بازو ایستاده&lt;br /&gt;بی تفاوت بر تفاوتها&lt;br /&gt;هیچ رنگی از کنار دیگری بودن &lt;br /&gt;ندارد ننگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; هایدلبرگ – آلمان – اکتبر 2010&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TNCBa9qUeWI/AAAAAAAAAFg/nOHXsgdKeUM/s1600/forest.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TNCBa9qUeWI/AAAAAAAAAFg/nOHXsgdKeUM/s320/forest.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5535066242266986850" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8716787775370826442?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8716787775370826442/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8716787775370826442'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8716787775370826442'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='یکرنگی'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TNCBa9qUeWI/AAAAAAAAAFg/nOHXsgdKeUM/s72-c/forest.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-7026519969520002944</id><published>2010-06-16T13:44:00.004+02:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.731+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>زیدآبادی، رهبر نمادین جنبش مدنی</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TBi8EpgXipI/AAAAAAAAAFQ/St9jeuuH_Zk/s1600/Ahmad-Nimrokh.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 225px; height: 232px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TBi8EpgXipI/AAAAAAAAAFQ/St9jeuuH_Zk/s320/Ahmad-Nimrokh.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5483339334370691730" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style:italic;"&gt;تقدیم به همسر و فرزندان صبور احمد زیدآبادی، مهدیه و پورسام&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکسال گذشت از روزی که مبارز و سیاستمدار با اخلاق و خوش خلق ما، دل خسته و اندیشناک از آنچه روی داده بود به خانه رسید و از همانجا او را ربودند و به دخمه های تاریک سپردند تا ماهها او را به طرزی وحشتناک آزار دهند. در این یکسال به او مجال یکروز بازگشت به خانه را ندادند چرا که از او محالی را میخواستند: تسلیم.&lt;br /&gt;یکسال است که  ما را از قلم شیوا و زبان شیرین شرف اهل قلم محروم کرده اند. در سالی که گذشت بسیاری از معترضان بیگناه شهید شدند و انسانهای بیشماری گرفتار دیوارهای بیداد گشتند. مردمان بسیاری را برای ابراز اعتراض آرامشان و زهرچشم گرفتن از آنها گرفتار کردند و آزار دادند. اهالی سیاست را که رقیب قدرت خود میدیدند و در رقابت، آنها را از خود پیش یافته بودند، به زندان کردند تا که قدرت را بیش از پیش مطلقه سازند. اما برخی دیگر از نامداران را به قصد تادیب و از سر بغض و کینه قدیمی آزردند. مبارزانی مردمی و مدنی که خود میدانستند نتیجه انتخابات هر چه باشد، نه نان و نوایی برای آنها خواهد داشت و نه حتی جایگاهی شایسته دانش و فضلشان بدانها داده خواهد شد. بوی کباب آنها را به میدان نیاورده بود بلکه اینان نگران شعله ای بودند که به خرمن مردم افتاده بود و از آن «بوی کباب قناری بر آتش سوسن و یاس» به مشام میرسید. اینها نه رقیبی برای قدرت بودند و نه خواهان ثروت و نه شیفته بازی سیاست، که از اهالی حقیقت بودند و بدنبال حاکمیت انسانیت. دهها نفر بودند اما یکی از میان آنها را جام بلای بیشتری برایش ریخته بودند و بی وقفه و طولانی زجرش دادند: احمد زیدآبادی.&lt;br /&gt;زیدآبادی، کسی بود که ماهها پیش از انتخابات درباره ظهور جنبش اجتماعی سخن گفت و باور داشت که نارضایتی فروخورده مردم در صورت بی اعتنایی حکومت به رای و نظرشان بزودی فوران میکند. او ماهها پیش از انتخابات در پاسخ به این سوال که چرا جنبش مسالمت آمیز معترضان که شما از آن سخن میگویید در دوران اصلاحات خود را نشان نداد، میگوید: "بدین علت که در واقع مجموعه جناح اصلاح‌طلب در آن زمان چنین چیزی را نمی‌خواستند وگرنه اگر در همان موقع آقای خاتمی و یا طیف اصلاح‌طلب از عموم مردم می‌خواستند که در چارچوبی مسالمت‌آمیز و تعریف شده مثلاً در میدان آزادی شهر تهران گرد هم آیند بدون شک جمعیت زیادی تجمع می‌کردند." (1) صحت این تحلیل دقیق او، پس از فاجعه انتخابات و با دعوت موسوی و کروبی به تظاهرات مسالمت آمیز اثبات گردید. او یکسال را نبود تا تولد جنبشی که در بطن جامعه  میدید را شاهد باشد، اما امروز بی شک از پشت دیوارها، صدای این فرزند نوپای مردم را میشنود. &lt;br /&gt;جنبش مدنی سبز شکل گرفته پس از اعتراضات سال گذشته، تفکرات و سلایق مختلفی را در خود جای داده که هدفی مشترک دارند: مطالبه حقوق مدنی و برگزاری انتخابات آزاد. موسوی و کروبی بعنوان دو نامزد معترض خود را همراه این جنبش میدانند و در یکسال گذشته صادقانه و شجاعانه در کنار مردم ایستادگی کردند. آنها راهبران نمادین این جنبش هستند که به پیوند دین و دولت معتقدند و مرشد و الگویشان آیت الله خمینی است. آنها راه و روش آیت الله را الگوی حکومتداری خود میدانند و گاهی حتی بر سر تفسیر سیره نظری و عملی وی با حاکمیت سرکوبگر، که آن هم ظاهرا خود را پیرو آیت الله خمینی میداند، مجادله میکنند. اما این جنبش بسیاری از افراد را بهمراه دارد که بر اندیشه و عملکرد آیت الله نقدهای بسیار دارند و معتقد به ضرورت جدایی نهاد دین و دولت هستند تا که هم حرمت دین حفظ شود و هم آنکه حکومت خود را مقدس و نقد ناپذیر نداند. آنها الگویشان حکومتداری مصدق است، مردی معنوی و اخلاقی که با وجود پایبندی و احترام به مقدسات، مذهب را هرگز بازیچه حکومت نکرد. احمد زیدآبادی نماینده برجسته این گروه است. زیدآبادی همواره منتقدی منصف بوده که هم از ادب نقد برخوردار است و هم از شجاعت ایستادگی بر اصولش. او همیشه حاضر بوده تا درباره باورهایش به مناظره و گفتگو بنشیند. او بود که چند سال پیش، چشم در چشم یکی از حامیان سرسخت دولت کودتا (روح الله حسینیان) به مناظره درباره نقش مصدق و کاشانی پرداخت و در آنجا پیش بینی کرد که دفاع از مصدق در جمهوری اسلامی بی هزینه نیست. او باور داشت که "مصدق بلحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده است" (2). زیدآبادی شریف بودن را از مصدق آموخته و براستی که پیرو راستین او گردید. &lt;br /&gt;پس از گذشت یکسال، امروز مشخص است که جنبش سبز مدنی ایران در اصل جبهه ای متکثر و فراگیر است و از اینرو بجاست که راهبران و رهبران نمادین گرایشات، سلایق و گروههای فکری گوناگونی را در خود داشته باشد. شاید بتوان گفت جبهه فراگیر دموکراسی خواهی و حقوق بشر که فعالان سیاسی پس از انتخابات سال 84 وعده تشکیلش را دادند و آنرا عملی نکردند، اینبار در شکل جنبش سبز مدنی تحقق یافت.&lt;br /&gt;تکثر رهبران نمادین این جنبش نه تنها مزیت که برای بقای آن یک ضرورت است. این نمادسازی ها باعث گسترش و همدلی بیشتر گروههای مختلف مردم با اندیشه های متفاوت در این جنبش خواهد شد. مگر جز این بود که همراهی، زندانی شدن وایستادگی نمادهای سرشناس از گروههای مختلف اجتماعی مانند استاد شجریان و جعفر پناهی بر این گسترش و همدلی افزود. امروز جوانان و دانشجویان بسیاری در زندان هستند که هر یک نماد مقاومت و الهام بخش ایستادگی مدنی شده اند: عبدالله مومنی، شیوا نظرآهاری، مجید توکلی، بهاره هدایت، میلاد اسدی، شبنم مددزاد، عماد بهاور، مهدیه گلرو و دهها و صدها سرباز گمنام راه آزادی ایران.&lt;br /&gt;از اینرو من باور دارم که میتوان بحق احمد زیدآبادی را نماینده و رهبر نمادین بخشی از جنبش خواند که الگوی حکومتداری اش دکتر مصدق است. زیدآبادی یک دیندار با اخلاق و انسانی پاکدامن است که مانند مصدق به منافع ملی و آزادی و زیست شرافتمندانه ملتش می اندیشد. او نماد تفکر این بخش از جنبش سبز است. &lt;br /&gt;زیدآبادی یکسال است که در زندان خاموش مانده و سکوت پرمعنایی کرده. در یکسال گذشته بسیاری از زندانیان سرشناس به طریقی، کلامی و پیامی به بیرون از زندان دادند اما عجیب است که زبان احمد در کام مانده و قلم اعجازانگیزش را بر کاغذ نرانده. این خود گواهی میدهد که او تا چه حد در فشار و محرومیت مضاعف بوده و استبداد از سخن گفتن او تا چه اندازه هراس دارد. اما یقینا اوهمواره ساکت نخواهد ماند. آنها که میخواستند تا او در گوشه زندان به فراموشی سپرده شود، باید بدانند که او حتی اگر به اجبار یا به اختیار سکوت کرده باشد، یادش و کلامش از ذهن و دل ما نرفته و نمیرود. ما قدردان مقاومت و صبوری اش هستیم و بمناسبت سالگرد اسارتش، از این پس او را بعنوان یکی از رهبران نمادین جنبش مدنی سبز میدانیم. تمامی جنبشهای مدنی در سراسر جهان رهبران خوش فکری را در زندان داشته اند. امروز احمد زیدآبادی نماد نیروهای تحولخواهیست که الگوی سیاست ورزی شان دکتر مصدق بوده و عصر طلایی تاریخشان دوران نهضت ملی است. او از تمامی خصوصیات یک رهبر نمادین جنبش مدنی برخوردار است. او شجاعت، صداقت، مقاومت، محبوبیت، معنویت، دانش و بینش و تجربه مبارزه را داراست. او صلح طلب و مسالمت جو و درعین حال محکم و استوار است. اگر حاکمیت حضورش و قلمش را از ما دریغ کرده، در عوض ما را دارای یک رهبر زندانی و نمادین برای جنبش مدنی مان ساخته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zamaaneh.com/jiar/2008/11/post_44.html"&gt;1- مصاحبه رادیو زمانه با احمد زیدآبادی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.aftabnews.ir/vdcfy0dw61dmj.html"&gt;2- گزارش کامل مناظره زیدآبادی-حسینیان درباره دکتر مصدق &lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-7026519969520002944?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/7026519969520002944/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7026519969520002944'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7026519969520002944'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='زیدآبادی، رهبر نمادین جنبش مدنی'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/TBi8EpgXipI/AAAAAAAAAFQ/St9jeuuH_Zk/s72-c/Ahmad-Nimrokh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-6812184960134403788</id><published>2010-05-25T08:27:00.000+02:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.731+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>ورزشگاه ماندلا و بازی جوانمردانه</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;صحنه اول: دو دهه قبل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بیست سال قبل در آفریقای جنوبی، نلسون ماندلا پس از بیست و هشت سال از زندان آزاد شد و مقدمات برچیده شدن نظام آپارتاید رقم خورد. او که به فاصله چند سال توانست سایه شوم نظام آپارتاید را برای همیشه از سر آن کشور برچیند، مقدمات گذار آفریقای جنوبی به سمت یک کشور دموکراتیک و بدون تبعیض را پایه گذاری کرد و کشورش را در مسیر رشد و توسعه قرار داد.&lt;br /&gt;ماندلا چند دهه قبل به یمن وجود یک ساختار قضایی نسبتا مستقل که سنت قضاوت بیطرفانه را تاحدی دارا بود، با وجود اینکه رسما به جرم پایه گذاری یک گروه خرابکاری با هدف مبارزه قهرآمیز متهم بود و آنرا نیز قبول داشت، پس از یک دادرسی طولانی و ارائه مدافعات علنی، به حبس ابد محکوم شد و حکومت آپارتاید با همه جنایاتش، او را به اعدام محکوم نکرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو دهه قبل رهبران دیگری نیز در جهان به قدرت رسیدند. عمر البشیر با یک کودتای نظامی در سودان به قدرت رسید. او برخلاف ماندلا نه تنها کشور را به آرامش و ثبات نزدیک نکرد که به کشتار وسیعی در دوران زمام داری خود دست زد و مردم سودان را به یکی از فقیرترین و بیچاره ترین مردمان جهان بدل ساخت. &lt;br /&gt;در ایران ما نیز در همان ایام، رهبری نظام جمهوری اسلامی تغییر کرد و ساختار حقوقی آن هم دستخوش تغییراتی شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;صحنه دوم: امروز پس از گذشت بیست سال&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این روزها آفریقای جنوبی خود را برای برگزاری یکی از بزرگترین رویدادهای جهان آماده میکند: مسابقات جام جهانی فوتبال. رویدادی که برگزاری آن در یک کشور نشانگر ارتقا و ثبات آن است که باعث میشود تا جامعه جهانی، به آن کشور برای برگزاری اینچنین مراسم بین المللی اعتماد کند. &lt;br /&gt;ماندلا بعنوان رهبری دموکراتیک بعد از یک دوره زمامداری، از قدرت کناره گرفت تا قاعده دموکراسی و انتخابات آزادانه در کشوری که سالها از تبعیض و خشونت رنج برده بود را نهادینه کند. روحیه آزادمنشی، مداراگری و مهمتر از همه تمایل کناره گیری او از قدرت، که در میان دیگر همتایانش (مانند عمر البشیر در سودان و موگابه در زیمباوه و رهبران دیگر) بینظیر بود، باعث گردید او از چنان اعتبار معنوی برخوردار شود که حمایتش از درخواست کاندیداتوری آفریقای جنوبی برای میزبانی جام جهانی فوتبال بر تصمیم نهایی تاثیرگذار باشد. &lt;br /&gt;حضور ماندلا در بیست سال گذشته یکی از عوامل رشد، سربلندی و ثبات آفریقای جنوبی گردید. شاید آن قاضی که او را به حبس ابد محکوم کرد، امروز وجدانش آسوده باشد که جان یکی از بزرگترین نمادها و رهبران مبارزات آزادیخواهانه و مدنی را به بازی نگرفت و اگر چه مظلومانه او را سالها به حبس کشید اما جان او را براحتی نستاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین روزها در ایران ما، معلم و شاعری جوان که معترض به تبعیض و پایمال شدن حقوق مردمش بود را به اتهام ارتباط با گروههایی که مشی قهرآمیز دارند، اعدام کردند بدون آنکه – بقول وکیلش – یک سر سوزن مدرک علیه او وجود داشته باشد. قاضی در هشت دقیقه محاکمه او را انجام داده و حکم اعدامش را صادر میکند و بعد از مدتی بطور ناگهانی و پنهانی حکم اجرا میگردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;صحنه سوم: روزهای پیش رو&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;چند هفته دیگر آفریقای جنوبی آغاز مهمترین رویداد ورزشی سال را جشن خواهد گرفت و همزمان ایران سالگرد شهادت، جراحت و اسارت صدها شهروند معترضش را برگزار خواهد کرد. مبارزان و زندانیان پیشین آفریقای جنوبی در کنار مردمانشان به پایکوبی و شادمانی خواهند پرداخت درحالیکه مبارزان و زندانیان ایران شاهد حکم زندانهای طویل المدت برای آزادیخواهی، ظلم ستیزی و عدالت طلبی شان هستند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزهای پیش رو نام آفریقای جنوبی بسیار شنیده خواهد شد، اما آیا میتوان نام ژوهانسبورگ و ورزشگاه نلسون ماندلا را شنید و عظمت برگزاری بازیهای جام جهانی را دید اما مبارزات، رشادتها و پایداریهای مردم ستم دیده آفریقا برای پایان دادن به تبعیض و ظلم را به یاد نیاورد؟ آیا ما میتوانیم ماندلا و هم بندان پیشین او را که شادمانه نظاره گر سربلندی کشورشان هستند را بر صفحه تلویزیون هایمان ببینیم و یادی از مبارزان و آزادیخواهان دربندمان نکنیم؟ عزیزانی که با آرمان آزادی، رفع تبعیض و احقاق حقوق مدنی ایرانیان گرفتار زندان هستند.&lt;br /&gt;آیا میتوان نظاره گر شهرها و خیابانهای یکی از مهدهای مبارزات حقوق مدنی و ضد تبعیض بود و در سالگرد کشته و زندانی شدن هزاران هموطن معترض، بی تفاوت و ساکت فقط در پای تلویزیون نشست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهمیت ایام جام جهانی امسال برای ایرانیان آزادیخواه، تنها به مشاهده حضور تکنیکی و بازی جوانمردانه بازیکنان درون زمین نخواهد بود بلکه بکارگیری تاکتیک حضور و بازی جوانمردانه ایرانیان در حمایت از رنج دیدگان و مصیبت زدگان حوادث یک سال گذشته است که میتواند خاطره ماندگاری از این دوره را در ذهن بنشاند. &lt;br /&gt;شاید حکمتی در این بود که جام جهانی امسال در آفریقای جنوبی باشد تا در روزهای برگزاری اش که با سالگرد فراگیرشدن اعتراضات مدنی در ایران همراه است، آفریقای جنوبی الهام بخش ما ایرانیان در استمرار مبارزه بر ضد ستم و تبعیض شود. &lt;br /&gt;کاش حاکمان بی انصاف و بیرحم هم از رفتار رهبران نظام آپارتاید می آموختند و با مردم خود کنار آمده و حقوق مدنی آنها را به رسمیت میشناختند تا که گذاری مسالمت آمیز به یک ساختار منصفانه و دموکراتیک شکل بگیرد و چرخه خشونت، یکبار برای همیشه از حرکت باز ایستد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-6812184960134403788?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/6812184960134403788/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/05/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6812184960134403788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/6812184960134403788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/05/blog-post_25.html' title='ورزشگاه ماندلا و بازی جوانمردانه'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5671599796167377361</id><published>2010-05-10T00:22:00.007+02:00</published><updated>2011-03-03T12:38:05.062+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سروده ها'/><title type='text'>تقدیم به معلم و شاعر آزاده، فرزاد کمانگر</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;فرزاد و فریدون&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معلم درس از شهنامه میداد&lt;br /&gt;به شاگردان پر احساس و باهوش&lt;br /&gt;براشان قصه ضحاک را گفت &lt;br /&gt;که شیطان بوسه ای بر شانه اش داد&lt;br /&gt;از آن بوسه، برآمد مار بر دوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی شاگرد کوچک گفت: "استاد&lt;br /&gt;بگو زان پس چه بر ضحاک افتاد"&lt;br /&gt;معلم با نوازش بر سرش گفت:&lt;br /&gt;"بدستورش جوانان را گرفتند&lt;br /&gt;از آن با مغزهای خوش تفکر&lt;br /&gt;بکشتند و به خورد مار دادند"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آقا ضحاک مرده یا هنوز هست؟"&lt;br /&gt;بناگه کودکی لرزید و پرسید:&lt;br /&gt;"آخه "احسان" ما را برده مامور&lt;br /&gt;بابام میگه که مغزش خیلی پر بود&lt;br /&gt;مبادا که غذای مار گردید"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معلم در کلاس درس چرخید&lt;br /&gt;درون چشم او اشکی رها شد&lt;br /&gt;"فریدون" را نگاهی کرد با غم&lt;br /&gt;هراس کودک معصوم را دید&lt;br /&gt;صدای دنگ دنگ زنگ تفریح&lt;br /&gt;ز پاسخ دادن، او را کرد راحت&lt;br /&gt;به تلخی خنده ای زد، گفت: پاشید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دگر اما نیامد آن معلم&lt;br /&gt;سر درس و کلاسش بعد از آنروز&lt;br /&gt;معلم را به زندان برده بودند&lt;br /&gt;برای مغز پر، یک قلب پر سوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرستاد آن معلم نامه ای را&lt;br /&gt;که ای شاگرد نازم، ای امیدم &lt;br /&gt;نشد پایان برم من درس ضحاک&lt;br /&gt;ولی باید بدانی آخرش را&lt;br /&gt;که روزی از میان آن جوانان&lt;br /&gt;فریدونی برآید، مرد بی باک&lt;br /&gt;بپا خیزد، برزمد با پلیدی&lt;br /&gt;کند این خاک از جور و ستم پاک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمار ملکی&lt;br /&gt;19 اردیبهشت 1389&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S-c3TmvbCRI/AAAAAAAAAFI/JR_WuCeMesc/s1600/farzad+kamangar.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S-c3TmvbCRI/AAAAAAAAAFI/JR_WuCeMesc/s320/farzad+kamangar.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5469401082421250322" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5671599796167377361?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5671599796167377361/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/05/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5671599796167377361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5671599796167377361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='تقدیم به معلم و شاعر آزاده، فرزاد کمانگر'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S-c3TmvbCRI/AAAAAAAAAFI/JR_WuCeMesc/s72-c/farzad+kamangar.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8779277682479514734</id><published>2010-03-18T17:30:00.009+01:00</published><updated>2011-03-03T12:38:05.063+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سروده ها'/><title type='text'>بهار آمده...</title><content type='html'>سال قبل با خبر بد مرگ یک جوان وبلاگ نویس معترض در زندان پایان یافت که بهانه تولد این وبلاگ شد با  عنوان آغازین: &lt;a href="http://negaraan.blogspot.com/2009_03_01_archive.html"&gt;من نگرانم&lt;/a&gt;...از قدیم حکایتی اسطوره ای را شنیده بودیم که هر سال با هر چیزی که آغاز شود با همان ادامه می یابد و شاید از اینرو بود که سالی تلخ و پر حادثه را پشت سر گذاشتیم که جوانان زیادی بخاطر اعتراض پرپر شدند اما یقینا تلف نشدند.&lt;br /&gt;در اولین مطلب این وبلاگ نوشته بودم: &lt;br /&gt;"سکوت هرگز مانع مرگ نشده است و اعتراض نيز هميشه باعث مرگ نبوده است. اما اعتراض، همواره مانع مرگ افراد بيشتری بوده است.&lt;br /&gt;ماندلا اگر سکوت مي‎کرد، شايد امروز نه خودش زنده بود و نه ملتش. لوتر کينگ هم همينطور. لوترکينگ اگر چه بخاطر اعتراضش کشته شد، اما باعث زنده ماندن ملتي گرديد."&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;امید امسال که با بالندگی یک جنبش اعتراضی مردمی به پایان میرسد شاهد رشد فرهنگ اعتراض و حق خواهی و به ثمر رسیدن حرکت و تلاش برای تغییر و تحول باشیم. &lt;br /&gt;این روزها که سالی نو را آغاز میکنیم، شهیدان زیادی در میان ما نیستند و عزیزان بسیاری هنوز به بند هستند و از حضور در کنار عزیزانشان محروم.&lt;br /&gt;سروده زیر را تقدیم میکنم به ندا و سهراب و اشکان و مصطفی و ترانه و دهها شهید دیگر و همچنین به عزیزان دربند احمد زیدآبادی، مجید توکلی، میلاد اسدی، بهاره هدایت، عیسی سحرخیز، منصور اصانلو، فرزاد، شیوا، کوهیار، امید، علی و صدها اسیر نامدار و گمنام دیگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بهار آمده&lt;br /&gt;از سيم خاردار گذشته"&lt;br /&gt;دريغ که مانده هنوز &lt;br /&gt;نسيم و سبزه و سنبل &lt;br /&gt;اسير دست زمستان و سردي و سوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکوفه سر زده بر شاخه هاي نهال&lt;br /&gt;زمين&lt;br /&gt;پر شده از لاله هاي سرخ و سپيد&lt;br /&gt;دوباره شب شده کوتاه &lt;br /&gt;چه خوب&lt;br /&gt;قد کشيده جايش روز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسيده فصل بهار&lt;br /&gt;بي حضور آنهمه يار&lt;br /&gt;ميکشد از دل، آه!&lt;br /&gt;چقدر گل پر پر ديده در ميانه راه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه خسته شد اما &lt;br /&gt;صبور مانده هنوز&lt;br /&gt;اميد، موج ميزند درون نگاه&lt;br /&gt;که کهنگي فرو پاشد و رسد نوروز &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S6JaJSKI7lI/AAAAAAAAAFA/s6_fnsj4dC0/s1600-h/laleh.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 133px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S6JaJSKI7lI/AAAAAAAAAFA/s6_fnsj4dC0/s200/laleh.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5450017614611410514" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آرزوي سالي سبز پر از پيروزي، شادماني و رهايي&lt;br /&gt;نوروزتان مبارک و بهارتان برقرار&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8779277682479514734?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8779277682479514734/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/03/blog-post_18.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8779277682479514734'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8779277682479514734'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/03/blog-post_18.html' title='بهار آمده...'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S6JaJSKI7lI/AAAAAAAAAFA/s6_fnsj4dC0/s72-c/laleh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8744936022951019901</id><published>2010-03-03T10:41:00.002+01:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.732+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>اینبار برای تو مینویسم مادر</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S44vIiP7bMI/AAAAAAAAAE4/fBe2mikWPxY/s1600-h/Maman+va+baba.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 121px; height: 200px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S44vIiP7bMI/AAAAAAAAAE4/fBe2mikWPxY/s200/Maman+va+baba.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5444340823216581826" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادم می آید زمستان سخت بیست و پنج سال پیش را. در آنروزهایی که چهار فرزند قد و نیم قد را در آغوش داشتی و مردی را در زندان. همسرت را بخاطر مخالفت با بستن دانشگاهها گرفته بودند و متهمش کرده بودند به ضدیت با انقلاب. آن روزها آدمهایی مثل ما طرد شده بودند و هنوز بسیاری از مردم فکر میکردند که هر که سخن مخالفی زده، باید صدایش خاموش شود و بسیاری برای اعدام عزیزمان نذر و نیاز میکردند...حتی از فامیلهای درجه اول. و تو جانانه ایستادی و مقاومت کردی. چه کسی میداند این داستان را که وقتی بعد از یک سال بیخبری از پدر، با او ملاقاتی داشتی و فهمیدی که آن روزها او را سخت شکنجه میکردند تا مصاحبه کند، به او گفته بودی که اگر خواستند اعدامت کنند هم مصاحبه نکن. و از اینرو آرزوی شکستن استادی که معلم و الگوی بسیاری از زندانیان بود، برآورده نشد و این چه گران آمد برای زندانبان بیرحم اوین. &lt;br /&gt;و تحمل آنهمه شکنجه را که پدر کشید، از توانی بود که کلام تو به او بخشید. آری همان دلیل ایستادگی اش شد و سربلندی هماره اش. در همان روزها بود که در زندان برایت سرود:&lt;br /&gt;اگر "هاجر" گونه "زینب" وار&lt;br /&gt;آیه های صبر و استقامت&lt;br /&gt;بر من تلاوت نکرده بودی&lt;br /&gt;از انبوهی اندوه&lt;br /&gt;مرده بودم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر جسم و جان بیمارم را&lt;br /&gt;با انذارهایت شفا نداده بودی&lt;br /&gt;از عفونت تسلیم&lt;br /&gt;مرده بودم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و زمان گذشت و زمانیکه دیگر کودکانت، جوان و نوجوان شده بودند، مرد زندگی ات را خسته و فسرده به خانه فرستادند. در آن سالها کسی نمیداند که بر تو چه گذشت. سالهایی که درد تنهایی و تنگدستی و نامردمی ها را بدوش کشیدی و در کنار آنها، بیماری لاعلاج کودکت را نیز از پدر دربندش پنهان نگه میداشتی تا که بر شکنجه های جسمی اش نیفزایی. یادم هست در آنروزها که کج کج راه میرفتم و پزشکان همگی هم نظر بودند که باید پایم را قطع کنند، تو استوار یادم میدادی که در هنگامه ملاقات حضوری با پدر،  چگونه پایم را صاف بگذارم تا که او متوجه این درد بی درمان نگردد. و معجزه عجب چیز ملموسی بود برای من و تو. یادم است که بر دیوار خانه، کاغذی بود با عکس مردی خنده رو. بر روی آن نوشته شده بود که "اگر تنها ترین تنها ها شوم، باز هم خدا هست" و ایمان به همین سخن بود که تنهایی را بر ما آسان کرد و ایستادگی مان بخشید. آن پا هم با لجاجت تو هرگز قطع نشد و خود از ایمان و مقاومتت خجل گشت و کجی اش را راست نمود. &lt;br /&gt;زمان گذشت و ما بچه ها بزرگ شدیم. پدر هم پیر و بیمارتر شد اما او نیز بر آرمانش ایستاد. کمرش را خم کردند اما سرش را بلندتر برافراشت. حقیقت را فدای مصلحت نکرد و از دردی که بر مردمان رفت گفت و بر سکوت بزرگان در آن سالها تاخت و دار بر دوش، جویای آزادی، برابری و عرفان شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالها گذشت و بار دیگر پدر و دیگر یارانش را به بند کردند و تو همپای زنان جوانی شدی که همسرانشان را به اسارت برده بودند. اما اینبار تو تنها همسر پیرمردی زندانی و مادر ما نبودی که راهنمای همسران جوانی بودی که رسم ناجوانمردانه زندانبانان را نمیدانستند و بازی نامردان را ندیده بودند. یادم است که تو روحیه شان میدادی و در جایی که حرمتشان را ماموری میشکست، فریادت بود که در دفاع از آنها برمیخواست و مصلحت اندیشی ازعقوبت قدرت بدستان نمیکردی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوباره زمان گذشت و زمانه عوض نشد و نوبت عاشقی رسید و دگربار پدر به بند کردند و اینبار از بستر بیماری اش بردند.  و تو هم دوباره ایستادی و سکوت نکردی و خطر را به جان فرسوده خود در دفاع جانانه از او خریدی و تهدیدها را وقعی ننهادی و ما را به صبر فرا خواندی. تو اگر چه دیگر جوان نبودی اما از امید و شور ایستادگی ات کم نشده بود. اینبار مردم هم از جنس دیگری بودند و یاریگری و همدلی شان همراهمان بود و روشنگری شجاعانه ات را میستودند و "غیر حرفه ای ها" از سخنانت امید و شور میگرفتند تا از حق عزیزان خود دفاع کنند.&lt;br /&gt;امروز پس از ماهها بار دیگر پدر خسته تر از همیشه به خانه بازگشت. مادرم، میدانم که حق همسران زندانیان که درد مضاعف را بدوش میکشند شاید هرگز ادا نشود، اما خواستم تا در سطوری شهادت داده باشم که همگان رنج و استقامت تو و دیگر همسران را اینبار دیده اند و به احترامتان کلاه از سر برداشته اند و به ایستادگی و مقاومتتان درود میفرستند. جسم و جانتان سلامت و سایه وجودتان برقرار.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8744936022951019901?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8744936022951019901/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8744936022951019901'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8744936022951019901'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='اینبار برای تو مینویسم مادر'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S44vIiP7bMI/AAAAAAAAAE4/fBe2mikWPxY/s72-c/Maman+va+baba.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5213713710779085577</id><published>2010-01-21T08:52:00.003+01:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.732+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>شب شعری با پدر در زندان</title><content type='html'>&lt;span style="font-style:italic;"&gt;به یاد مجید توکلی، دکتر احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی، مرتضی کاظمیان، بهاره هدایت، عماد باقی، مهدی عربشاهی، دکتر ابراهیم یزدی، میلاد اسدی، پیمان عارف، کیوان صمیمی، کوهیار گودرزی و دیگر پرندگان دربند&lt;br /&gt;و برای پدرم، دکتر محمد ملکی در آغاز ششمین ماه پروازش در قفس&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S1gIcX6RP3I/AAAAAAAAAEw/DrqlpVlunnk/s1600-h/drmaleki.bmp"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 147px; height: 200px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S1gIcX6RP3I/AAAAAAAAAEw/DrqlpVlunnk/s200/drmaleki.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5429098634342907762" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر جان؛&lt;br /&gt;این شبها باز هم دلگیرم از دوری تو و مانند هر وقت دیگری که دلتنگت میشوم، کتاب شعرت را بدست گرفتم و آنرا ورق زدم تا که با من سخن بگویی. چشمم به شعری افتاد که در دیباچه اش نوشته بودی: یک روز که خیلی دلم گرفته بود «اندوهم» را قطره قطره نوشیدم:&lt;br /&gt;"اندوه را درود&lt;br /&gt;اندوه را سلام&lt;br /&gt;در کوچه های تنگ دلم&lt;br /&gt;جای پای اوست&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;در جمع خامشان&lt;br /&gt;تنها و سرگران&lt;br /&gt;کی همدم من است&lt;br /&gt;اندوه، والسلام" &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینروزها هر کس که از من سراغت را میگیرد، میگوید باورش نبود که این قوم جفاکار تا این حد بیرحم باشند که با هجوم به بستر بیماری ات، عقده های دیرین از استادی کهنسال بگشایند و تو را با آن حال ماهها به زندان افکنند. لحظه ای پشت خمیده ات که نشان جور جلادان است در نظرم آمد و با چشمانی تار دفترت را ورق دیگری زدم و از پشت پرده اشک، شعر «شناسنامه» تو را دیدم:&lt;br /&gt;"من از اهالی رنجم &lt;br /&gt;و از قبیله درد&lt;br /&gt;تبار من همه از درد و رنج نالیدند&lt;br /&gt;و من نه ناله که فریاد میکنم، فریاد&lt;br /&gt;چه!&lt;br /&gt;از اسارت شهر حماسه می آیم&lt;br /&gt;و از ولایت زنجیر عدل جلادان&lt;br /&gt;که جای جای تنم زخمدار «تعزیر» است&lt;br /&gt;و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار&lt;br /&gt;و پشت۫ گوژ ز سنگینی و صلابت دار" &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا ناصر&lt;br /&gt;میدانی که اینروزها پدران زیادی اسیرند و کودکان خردسال بسیاری غصه میخورند و غم به دل کوچکشان میریزند. وقتی که یاد پسران احمد و عبدالله و مرتضی و بچه های زندانیان دیگر می افتم، غصه آنها جانم را میسوزاند و خاطرات کودکی خودم زنده میشود. یادت هست که در هر ملاقاتی میپرسیدم: "بابا کی میای خونه؟ آخه میخوام باهات بازی کنم" و تو در جواب من، شعر کودکانه «قصه غصه عمار» را گفتی:&lt;br /&gt;"عمار تا مامانو دید&lt;br /&gt;پرید و روشو بوسید&lt;br /&gt;گفتش مامان نازی&lt;br /&gt;میکنی با من بازی&lt;br /&gt;حوصله ام سر اومد&lt;br /&gt;بابا ناصرم نیومد&lt;br /&gt;عمار میخواس بدونه &lt;br /&gt;بابا کی میادش خونه&lt;br /&gt;مامان با چشم گریون&lt;br /&gt;خسته و گیج و حیرون&lt;br /&gt;اشکاشو رُفت با دست&lt;br /&gt;گفت: عمارم خدا هست&lt;br /&gt;اگر بابا اسیره&lt;br /&gt;تو زندون امیره&lt;br /&gt;خدا که مهربونه&lt;br /&gt;همه چیزو میدونه&lt;br /&gt;غصه نخور پسرجون&lt;br /&gt;تموم میشه زمستون&lt;br /&gt;بهار میاد دوباره&lt;br /&gt;کار زمستون زاره"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امان از این زمستان دیرپا پدر.&lt;br /&gt;یادم هست که چقدر شعر زمستان اخوان ثالث را دوست میداشتی و همیشه در راه سفر برایمان میخواندی:&lt;br /&gt;"سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت&lt;br /&gt;سرها در گریبان است&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه &lt;br /&gt;غبار آلوده مهر و ماه &lt;br /&gt;زمستان است"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و یادم می آید که همیشه پس از آن، این شعرت را میخواندی که&lt;br /&gt;"قسم به صبح و قطره قطره باران&lt;br /&gt;به رعد و برق، ابر و باد بهاران&lt;br /&gt;به گل به نغمه های بلبل بستان&lt;br /&gt;بهار خواهد شد، پایدار نیست زمستان"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا جان، میدانم که صدای بلبلان زندانی به گوش ات میرسد. همه مرغان عشق را به بند کرده اند. اینجا پرنده ای بیرون از قفس نمانده جز کلاغان که غارغارشان تمامی شهر را پر کرده. اما اینبار دیگر مردم گوشهایشان را با پنبه نپوشانده اند که اینبار مردم در گوش هم آواز امید، شجاعت و مبارزه میخوانند و برای یکدیگرسرود شورانگیز زمزمه میکنند تا که آواز دلخراش کلاغان آنها را از جنبش باز ندارد. دفترت را ورق دیگری زدم و به شعر «پرواز در قفس» رسیدم:&lt;br /&gt;"پرنده های اسیر&lt;br /&gt;درون قفس&lt;br /&gt;در فضای کوچک&lt;br /&gt;پشت میله ها&lt;br /&gt;جایی که امکان پرواز نیست&lt;br /&gt;با بالهای شکسته&lt;br /&gt;عصیان میکنند&lt;br /&gt;پرواز میکنند&lt;br /&gt;تن به دیوار قفس میکوبند&lt;br /&gt;تسلیم اسارت نمیشوند&lt;br /&gt;و از زخم و درد و مرگ نمیهراسند&lt;br /&gt;تا بیاموزند&lt;br /&gt;در قفس هم می توان پرواز کرد"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی امروز تمامی روزهای زندانت را در نظام ولایی شمردم. میدانی که امروز دو هزار و دویستمین روزیست که در زندانهای جمهوری اسلامی بوده ای: 1880 روز در دهه پنجم زندگی ات با تحمل شکنجه های سیاه دهه شصت...170 روز در آخرین سالهای دهه ششم زندگی ات با تحمل شکنجه های سفید و امروز 150 روز است که در میانه دهه هفتم زندگی، باز هم در خانه سوم خود یعنی زندان هستی. (خانه دومت دانشگاه است) و اینبار نمیدانم که رنگ شکنجه ات چیست که دارد جسمت را ذره ذره آب می کند.&lt;br /&gt;دفترت را ورق میزنم تا که برایم از شکنجه بگویی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"از تفاوت شکنجه سپید و سیاه می پرسند، می گریم:&lt;br /&gt;نمیدانم&lt;br /&gt;چه باید کرد؟&lt;br /&gt;چه باید گفت؟&lt;br /&gt;و آیا میتوانم رنجهایم را که خون رنگند&lt;br /&gt;به روی صفحه ای بی رنگ بنشانم&lt;br /&gt;من از «فعلی» حکایت میکنم&lt;br /&gt;با رنگ روز و شب&lt;br /&gt;نمیدانم&lt;br /&gt;سپیدی و سیاهی را تفاوت چیست&lt;br /&gt;و اما فاش می سازم&lt;br /&gt;که سخت است و توان فرساست هر رنگش"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر این روزها اگر چه زمانه ایست که سنگها را بسته وسگها را رها کرده اند، اما نسلی در مقابل ظلم ایستاده و برای گرفتن حقش به مبارزه برخاسته که ترس را به خود راه نمیدهد. ورقی دیگر به دفترت زدم و دیدم که تو به این نسل امید بسته بودی و درباره اش سروده بودی:&lt;br /&gt;"باید گشود پنجره ها را &lt;br /&gt;به روی صبح&lt;br /&gt;وانگه&lt;br /&gt;نگاه کرد&lt;br /&gt;به فردا&lt;br /&gt;باید امید داشت به این نسل&lt;br /&gt;نسلی که با یقین&lt;br /&gt;با مشت آهنین&lt;br /&gt;فریاد میزند&lt;br /&gt;تا کی در انتظار سحر میتوان نشست&lt;br /&gt;این «نظم» سست را باید ز هم گسست&lt;br /&gt;تندیس شیشه ای جهل و ظلم را&lt;br /&gt;باید شکست، باید شکست"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر جان، میدانم که تو استوار ایستاده ای و خم به ابرویت نمی آوری و درد و سوز را در خود میریزی و دم برنمی آوری تا مبادا که جوانان زندانی از دیدن رنج تو بشکنند و بی طاقت شوند. اما بدان همگان نگرانت هستند که گذر زمان و بی رحمی حاکمان، جسمت را فرسوده و جانت را خسته کند و این اضطراب، غم به جان همه دوستدارانت میریزد.&lt;br /&gt;داشتم دفتر شعرت را می بستم تا اشک بیش از این ورقهایش را رنجور نکند که چشمم به آخرین شعرت افتاد که نامش «زندگی» بود:&lt;br /&gt;"با آنکه پیر زمان سخت گذر میکند&lt;br /&gt;ولی&lt;br /&gt;مردان مرد را&lt;br /&gt;سخن از ضعف و درد نیست&lt;br /&gt;در کوچه های تنگ و پر از سنگ زندگی&lt;br /&gt;باید&lt;br /&gt;به پیشباز گل سرخ و لاله رفت&lt;br /&gt;باید گشود پنجره ها را&lt;br /&gt;بر دشتهای پر ز شقایق&lt;br /&gt;وانگه شنید زمزمه چشمه سار را&lt;br /&gt;باید قبول کرد دگر&lt;br /&gt;فصل سرد نیست&lt;br /&gt;باید رسید به این اصل جاودان&lt;br /&gt;وقتی که ظلم هست&lt;br /&gt;رهی جز نبرد نیست"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;تمامی شعرهای داخل گیومه از دفتر اشعار دکتر محمد ملکی با نام «پرواز در قفس» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/january/21//-7f16ea1374.html"&gt;لینک این مطلب در سایت روزآنلاین&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5213713710779085577?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5213713710779085577/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5213713710779085577'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5213713710779085577'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='شب شعری با پدر در زندان'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3d9UPpybN2c/S1gIcX6RP3I/AAAAAAAAAEw/DrqlpVlunnk/s72-c/drmaleki.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-8033536080864322137</id><published>2009-12-25T12:02:00.003+01:00</published><updated>2011-03-03T12:41:36.681+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>امام حسین، الگوی نافرمانی مسالمت‎جویانه</title><content type='html'>تقدیم به آیت الله منتظری که علی وار در قدرت بود و حسین‎وار بر قدرت&lt;br /&gt;و به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز پنجمین ماه اسارت و مقاومتش در برابر ظلم و نابرابری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سرآغاز&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;درباره حرکت امام حسین و واقعه عاشورا دیدگاهها و تحلیلهای مختلفی وجود دارد: بعضی آنرا حرکتی برای رسوایی حکومت ظالم وقت و به قصد شهادت دانسته و برخی آنرا حرکتی بمنظور برقراری حکومتی صالح توسط امام میدانند. بعضی این حرکت را اقدامی اصلاحگرانه تفسیر میکنند و برخی آنرا انقلابی در راستای ساقط کردن حکومت فاسد یزید میدانند. به هر حال این واقعه ماندگاری بینظیری داشته و الهام بخش حرکتهای رهایی‎بخش بسیاری در طول تاریخ بوده است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف از نوشته حاضر اینست که با بررسی ویژگیهای خاصی که بر طبق شواهد و اسناد معتبر تاریخی درباره رخدادهای روزهای پس از مرگ معاویه و قدرت گرفتن یزید تا روز عاشورا وجود دارد، نوع حرکت اعتراضی و مبارزاتی امام حسین را بررسی کرده و میزان تطبیق آن، با عمل اعتراضی «نافرمانی مسالمتجویانه» سنجیده شود، زیرا نویسنده بر این باور است که فارغ از انگیزه امام حسین که عده ای آنرا برای شهادت و عده ای آنرا برای تشکیل حکومت میدانند، نحوه عمل و اقدامات امام حسین در طول این دوره همواره با حرکت «نافرمانی مسالمت جویانه» منطبق است. شاید از اینروست که گاندی، سمبل نامدار مبارزات مدنی، حرکت خود را نتيجه‌اي از مطالعات و تحقيقاتش درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا میداند (1). ممکن است این سوال به ذهن متبادر شود که چگونه میتوان حرکت امام حسین را مسالمت‎جویانه دانست درحالیکه نهایتا به خونریزی و کشته شدن عده ای آنهم به فجیعترین شکل تاریخی اش منجر گردید. امید که ابهام این مساله در انتهای این مطلب رفع گردد. &lt;br /&gt;اما پیش از هر چیز این توضیح ضروری بنظر میرسد که نویسنده این مطلب نه متخصص علوم دینی است و نه تحصیل کرده تاریخ اسلامی. اینجانب با روش تحقیق علمی که بر مبنای بررسی و تحلیل اطلاعات معتبری که توسط دین پژوهان و تاریخ نویسان ارائه شده است، این پژوهش را انجام داده و تحلیل خود را ارائه میدهم. شاید این مطلب زاویه دید دیگری از حرکت تاریخی امام حسین بگشاید و الگویی متفاوت برای مبارزه با ظلم و بی‎عدالتی در برابرمان قرار دهد. &lt;br /&gt;لازم به توضیح است که نویسنده به این مساله آگاهی دارد که بعضی از مفاهیم مانند «نافرمانی مدنی»، زاده دوران مدرن و شرایط خاص دنیای جدید است و از اینرو قصد یکسان انگاری کامل مفهوم نافرمانی مدنی - بعنوان یکی از روشهای مبارزه مدنی - و آنچه در اینجا بعنوان «نافرمانی مسالمت‎جویانه» نامیده خواهد شد، وجود ندارد. اما نگارنده بر این باور است که با بررسی نوع رفتار و عملکرد افراد در تاریخ، ويژگیهای مشترکی بین مفاهیم و تئوریهای جدید با بعضی حرکتهایی که در گذشته انجام شده، قابل مشاهده است. شاید مثال بارز این مساله را در منشور کورش بزرگ که او را پدر حقوق بشر مینامند بتوان دید. بدیهی است که مفهوم «حقوق بشر» در قرن بیستم با آنچه هزاران سال پیش وجود داشته، کاملا متفاوت است اما وجود ويژگیهای مشترک بین مفهوم حقوق بشر و کتیبه کورش است که این مقایسه را مشروع میداند. &lt;br /&gt;از اینروست که اگرچه صفت «مدنی» بودن متناسب با شرایط سال 61 هجری نیست، لیکن مسالمتجویانه بودن یا ستیزه جویانه بودن یک حرکت، با توجه به شواهد، در هر دوره تاریخی قابل بازشناسی میباشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نوشته را با ارائه تعریف و خصوصیات کلی نافرمانی مسالمت‎جویانه (یا مدنی) آغاز کرده و در ادامه وجود هر یک از اجزای آن در حرکت امام حسین بررسی میشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تعریف نافرمانی مسالمت‎جویانه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نافرمانی مدنی یا مسالمت جویانه در تعریف به عملی گفته میشود که فردی یا جمعی از روی شرافت انسانی و اخلاقی خویش، در اعتراض به یک قانون، قاعده و یا فرمان ناعادلانه و نادرست، از انجام آن سرپیچی کند و به طور علنی و آگاهانه (عمدی) و به شکلی مسالمت جویانه آن را نپذیرد و پای هزینه این نافرمانی بایستد تا بدین ترتیب توجه عمومی و وجدان جمعی را نسبت به آن امر نادرست، آگاه و حساس سازد. (2)&lt;br /&gt;لازم به توضیح است که در تعریف نافرمانی مدنی، معمولا ويژگی «عدم خشونت» بعنوان یکی از مشخصات اصلی این عمل اعتراضی شناخته میشود. بدیهی است که تعریف و مفهومی که امروز از خشونت و عدم خشونت فهمیده و استنباط میشود – اگرچه که بر سر آن نیز توافقی نیست - بسیار متفاوت از چیزی است که در دوره تاریخی امام حسین بعنوان خشونت فهمیده میشده است. از اینرو آگاهانه در اینجا از واژه «مسالمت جویانه» استفاده شده است به این معنی که در این نوع از نافرمانی، تلاش میشود که درگیری و خونریزی روی ندهد و «جوینده راهی مسالمت آمیز» بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس با توجه به تعریف بالا، ويژگیهای اصلی زیر را میتوان برای عمل نافرمانی مسالمت‎جویانه برشمرد:&lt;br /&gt;1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی&lt;br /&gt;2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی&lt;br /&gt;3- مسالمت جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز&lt;br /&gt;4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن&lt;br /&gt;5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه هر یک از این خصوصیات را در حرکت امام حسین بررسی میکنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;پس از مرگ معاویه، یزید در نامه ای به حاکم مدینه از او خواست تا که از امام حسین و چند نفر دیگر خواه به میل و خواه به اجبار بیعت بگیرد و هریک از ایشان بیعت نکرد، گردنش را بزند و سر او به نزد یزید بفرستد. (3)&lt;br /&gt;اما امام از همان ابتدا از بیعت با یزید امتناع میکند. صالحی نجف آبادی عللی را ذکر میکند که بخاطر آنها امام نمیتوانست خلافت یزید را قانونی و اسلامی بداند و با او بیعت کند: "&lt;br /&gt;1- این یک دروغ صریح بود و امام دروغ نمیگوید&lt;br /&gt;2- این کار بر خلاف وجدان بود و امام کاری برخلاف وجدان خود نمیکند&lt;br /&gt;3- این کار کمک به گناه و تجاوز بود زیرا تحمیل خلافت یزید تجاوزی بود که بحقوق مردم شده بود و قرآن کریم صریحا از کمک به گناه نهی کرده است...&lt;br /&gt;4-  با پذیرفتن خلافت یزید امکان هرگونه جنبش اصلاحی از آن حضرت سلب میشد زیرا امام ناچار باید به عهد بیعت وفادار باشد... " (4)&lt;br /&gt;پس عدم بیعت امام حسین با یزید مصداق بارز اعتراض شرافت آمیز به یک قاعده نادرست، ناعادلانه و تحمیلی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته قابل توجه آنست که روحیه نافرمانی امام حسین در مقابل آنچه نادرست و ظالمانه میدانست، حتی در زمان خلافت معاویه نیز بارز بود. پس از انعقاد پیمان صلح و بیعت امام حسن با معاویه، امام حسین پذیرفت که به پیمان صلح پایبند بماند اما هرگز حاضر به بیعت با معاویه نشد. امام حسن نیز به معاویه توصیه کرد که هرگز حسین را به بیعت مجبور نکن چراکه او هیچگاه تن به بیعت با تو نمیدهد.(5) معاویه نیز با سیاستمداری و هوشمندی که داشت، در زمان حیاتش ایشان را مجبور به بیعت نکرد و نافرمانی او را تحمل کرد و حتی به یزید نیز توصیه کرد که با امام حسین مدارا کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما وقتی در مدینه امام را برای بیعت کردن با یزید تحت فشار قرار میدهند، او به سمت مکه حرکت میکند تا تن به بیعت ندهد. امام درباره نافرمانی شرافتمندانه و علت حرکت اعتراضی خود در وصیتنامه اش به محمد بن حنفیه میگوید: "من از روی خودپسندی و گردنکشی و فساد و بیدادگری خروج نکرده ام، بلکه من برای اصلاح امت جدم و بمنظور امر به معروف و نهی از منکر حرکت کرده ام" (6)&lt;br /&gt;امام حسین همچنین در مواجهه با سپاه «حر»، درباره لزوم نافرمانی از حاکم ستمگر سخن میگوید و هدف خود را روشن میکند: "هر کس حاکمی را دید که در حکومت خود جور و ستم را پیش گرفته و عهد خدا را بشکسته و در میان بندگان خدا به خلافکاری و تجاوز و تعدی دست زده، اگر بر ضد او برنخیزد و با گفتار و کردار علیه او اقدامی نکند، خداوند او را به همان جایی میبرد که آن ستمگر را میبرد." (7)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکات فوق شواهدی است که نشان میدهد عمل امام حسین را میتوان نمونه ای بارز از نافرمانی شرافت آمیز بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی بشمار آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عدم بیعت برای امام حسین یک نافرمانی کاملا آگاهانه بود زیرا که او میدانست که این عمل، حاوی پیامی برای مردم خواهد بود. صالحی نجف آبادی درباره علل بیعت نکردن امام مینویسد: "تصویب خلافت یزید از طرف امام، درحالیکه قدرت بر امتناع داشت مردم را گمراه میکرد، زیرا در اینصورت مردم میگفتند: امام حسین که میتوانست خلافت یزید را تصویب نکند و تصویب کرد، پس این دلیلی است که خلافت وی قانونی و اسلامی است".(8) از اینرو امام عامدانه و با آگاهی از پیامی که عدم بیعت او خواهد داشت، از این امر سرباز زد. &lt;br /&gt;از سوی دیگر امام آگاه بود که عدم بیعت با یزید ممکن است چه عواقبی در پی داشته باشد و میدانست که حتی در صورت خانه نشینی و عدم حرکت نیز او را راحت نمیگذارند. از اینرو هنگامیکه عبدالله عمر و عبدالله عباس و محمد حنفیه به ایشان گفتند که از بی وفایی کوفیان بیم دارند و اینکه بهتر است که امام در خانه با خانواده بماند تا وقت مقرر مرگ سر رسد، امام حسین گفت که اگر در خانه هم بنشینم مرا راحت نمیگذارند و از من بیعت میخواهند که هرگز نخواهم کرد و در آنصورت مرا میکشند. (9)&lt;br /&gt;همچنین خصوصیت علنی بودن حرکت نافرمانی امام نیز اظهر من الشمس است زیرا که امام در تمامی مراحل و در مواجهه با افراد مختلف آشکارا اعلام میکرده که حاضر به بیعت با یزید نیست زیرا که خلافت وی را برخلاف صلاح امت اسلامی و بدعت نادرست موروثی و تحمیلی شدن خلافت میدانسته است. همانطور که پیشتر نیز ذکر شد، در زمان خلافت معاویه نیز امام حسین بطور آشکارا از بیعت با او خودداری کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3- مسالمت‎جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما شاید خصوصیت مسالمت‎جویانه بودن در میان دیگر ويژگیهای حرکت امام حسین، نیاز به توضیح بیشتری دارد زیرا که اغلب، از حرکت امام به عنوان قیامی مسلحانه برای نابودی حکومت یزید نامبرده شده است و از بسیاری دیگر شواهد تاریخی درباره نحوه برخورد امام حسین با این تقابل و تلاش ایشان در جلوگیری از درگیری و خونریزی و پایان مسالمت آمیز، کمتر سخن گفته شده است. مرحوم صالحی نجف آبادی در پژوهش خود در کتاب شهید جاوید، به مستندات تاریخی متعددی اشاره میکند که دلالت بر رفتار مسالمت‎جویانه امام حسین دارد. &lt;br /&gt;صالحی نجف آبادی چهار مرحله را در حرکت امام در نظر میگیرد: مرحله اول با دستور یزید برای گرفتن بیعت و امتناع امام از بیعت آغاز میشود و امام جهت دفع خطر و تهاجم، از مدینه به مکه هجرت میکنند. در مرحله دوم، امام با توجه به اینکه میدانند قصد کشتن او در مکه را دارند و بمنظور مقاومت به سمت کوفه حرکت میکند تا آنکه با حر روبرو میشود. مرحله سوم از برخورد با حر تا زمان شروع جنگ میباشد که امام بیشترین تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ و خونریزی انجام میدهد و نهایتا در مرحله چهارم جنگ ناعادلانه و مقاومت شجاعانه صورت میگیرد. &lt;br /&gt;بر طبق مدارک معتبر تاریخی امام حسین در مرحله سوم حرکت خویش، حداقل پنج دفعه پیشنهاد کرد که آن حضرت را آزاد بگذارند تا برگردد:"&lt;br /&gt;1- آنگاه که با حر برخورد کرد پیش از نماز ظهر پس از مذاکراتی پیشنهاد مراجعت فرمود&lt;br /&gt;2- یکبار دیگر بعد از نماز عصر همان پیشنهاد را تکرار کرد (10)&lt;br /&gt;3- وقتی که فرستاده عمر بن سعد بدستور وی از امام پرسید: چرا باینجا آمده اید؟ ایشان میگوید که "مردم کوفه نامه نوشتند و از من دعوت کردند، اکنون اگر آماده پذیرش من نیستید برمیگردم"  و بدین گونه پیشنهاد مراجعت کرد (11)&lt;br /&gt;4- روز عاشورا ضمن یکی از خطبه هایش باز پیشنهاد مراجعت را مطرح نمود (12)&lt;br /&gt;5- در ملاقات محرمانه ای که با عمر بن سعد کرد پیشنهاد برگشتن به حجاز را تکرار فرمود (13)"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صالحی نجف آبادی در ادامه میگوید که شواهد نشان میدهد که اولا مذاکرات با پیشنهاد امام حسین شروع شد و دوما امام با علاقه شدیدی مذاکرات را دنبال کرده و از اینرو سه بار یا چهار بار جلسه سری تشکیل داد.(14)&lt;br /&gt;علاوه بر این، امام حسین به عمر بن سعد سه پیشنهاد میدهد و میگوید که یکی را از من بپذیرید: "&lt;br /&gt;1- یا بگذارید از همانجاییکه آمده‎ام(حجاز) برگردم&lt;br /&gt;2- یا بگذارید پیش یزید بروم تا که او پسر عم من است نظر خود را درباره من بدهد&lt;br /&gt;3- مرا بیکی از سرحدات بفرستید تا مثل مردم آنجا و طبق مقررات آنان زندگی کنم.&lt;br /&gt;عمر بن سعد این پیشنهادها را برای ابن زیاد نوشت ولی او نپذیرفت و به وی دستور جنگ داد" (15)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته مهم دیگری که باید بدان توجه کرد، وصیت نامه امام حسین است که پیش از حرکت به سمت کوفه آنرا به محمد بن حنفیه میسپارد. در بخشی از آن امام مینویسد که "هر کس مرا با انگیزه پذیرش حق بپذیرد، پس سر و کارش با خداست زیرا حق از آن خداست و هر کس دعوت مرا رد کند، شکیبایی می نمایم تا خدا میان من و این گروه به حق داوری کند که او بهترین داوران است." (16) در اینجا امام حسین نمیگوید که اگر دعوت مرا رد کردند، من با یاران معدود خود به جنگ میروم، درحالیکه اگر امام هدف نهایی اش قیام و جنگیدن بود، سخن از شکیبایی کردن نباید در میان میبود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمامی این شواهد نشان میدهد که امام حسین در عین حالیکه بر اصل نافرمانی از بیعت با یزید استوار بوده، اما مسالمت‎جویانه عمل کرده و ترجیح میداده تا که خونریزی صورت نگیرد.&lt;br /&gt;همچنین در چندین مورد که همراهان امام حسین قصد مقابله با افرادی از کاروان دشمن را داشتند، امام آنها را به آرامش فرا میخواند و تاکید میکند که من نمیخواهم آغاز گر جنگ باشم. (17)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگر از نشانه های آنکه امام قصد جنگ و خونریزی نداشت و این امر به او تحمیل شد را میتوان از آخرین گفتگوهای ایشان با خواهر دلیرش زینب فهمید. در یکی از شبهای قبل از عاشورا حضرت زینب به امام میگوید: "جانم بقربانت آیا آماده شهادت شده ای؟ چشمان حسین پر از اشک شد و فرمود: اگر مرغ قطا (مرغی است شبیه کبوتر) را یک شب تعقیب نمیکردند میخوابید. یعنی وضع موجود بر من تحمیل کردند و این گرفتاری به اراده و اختیار من نبوده بلکه مخالف با خواست من پیش آمده...و اگر آزادم می گذاشتند برمیگشتم. زینب گفت: ای وای آیا از روی قهر و غلبه و بدون اختیار کشته میشوی؟ این بیشتر مرا ناراحت و قلبم را جریحه دار میکند، آنگاه سیلی بصورت خود زد و گریبان چاک نمود و غش کرد و روی زمین افتاد"  (18)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین نکته ای که درباب مسالمت جویانه بودن حرکت نافرمانی امام حسین میتوان برشمرد، تاثیری است که گاندی، آموزگار معاصر مبارزات مسالمت آمیز، از حرکت امام پذیرفته و با صراحت کامل میگوید که او راه حسین را در پیش گرفته است. &lt;br /&gt;کسی که عدم خشونت را در مبارزات خود نه تنها وسیله بلکه هدف میداند، یقینا در حرکت اعتراضی امام حسین نوعی مقاومت عاری از حس خشونت و خونریزی دیده است که او را الگوی خود قرار میدهد. البته همانطور که پیشتر گفته شد، معنای خشونت در ادبیات و زمانه گاندی با خشونت در زمانه امام حسین بسیار متفاوت است اما به هر حال در سرزمینی که شمشیر زدن یک سنت روزمره زندگی بوده، روحیه مسالمت‎جویانه حرکت اعتراضی امام حسین را میتوان از روحیه ستیزه گرانه تشخیص داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شاید آنچه بیش از هر چیز گاندی را از امام حسین متاثر کرد، فداکاری بود که امام حسین در روز عاشورا از خود نشان داد. گاندی این رفتار را مطابق با قانون فداکاری و تحمل رنج میدانست. قبول هزینه نافرمانی و عدم بیعت در حرکت امام حسین کاملا مشهود بوده و به همین جهت تا پای جان نیز مقاومت کرده و حاضر به تسلیم نمیشود. &lt;br /&gt;امام بعد از شنیدن خبر مرگ مسلم - فرستاده خود به کوفه- با کاروان خود در راه عراق بود که با لشگر دشمن به ریاست حر مواجه میشود. امام تصمیم میگیرد که به سمت حجاز برود اما حر ممانعت میکند. امام از این سختگیری حر بسیار ناراحت شد و با لحنی تند میگوید: می خواهی چه کنی؟ حر گفت میخواهم شما را بکوفه جلب و تسلیم امیر نمایم. امام میگوید من تسلیم تو نمیشوم....حر به امام پیشنهاد میدهد که راهی را انتخاب کنید که نه به کوفه برود و نه به مدینه برگردد ...امام قبول میکند و به سمت نامعلومی به حرکت در می آید..(19) در نهایت به حکم اجبار امام حسین در دوم محرم 61 هجری در کربلا فرود میآید. (20) در آنجا نیز امام سختی های مختلفی از جمله محروم ماندن خود و کاروانش از آب را تحمل میکند.  &lt;br /&gt;امام همچنین در خطبه ای خطاب به اهالی کوفه میگوید که یزید ما را بین دو چیز مجبور کرده است یا مرگ یا ذلت و ما ذلت را هیهات که بپذیریم (21). این جمله امام بدین معنی است که هزینه سرپیچی از بیعت را میپذیرد حتی اگر مرگ باشد و در نهایت نیز وقتی که تمامی گزینه های پیشنهادی و مسالمت جویانه اش را رد کردند و مرگ را هزینه عدم بیعت ایشان قرار دادند، او نیز شجاعانه شهادت را پذیرفت اما تن به پذیرش و تایید قاعده ظالمانه نداد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما آنچه شاید نیازی به توضیح ندارد، تاثیری است که حرکت امام بر روی افکار عمومی و برانگیختن وجدان انسانها و آگاه کردن آنها نسبت به «یک رویه نادرست و ظالمانه» داشته است. امام با حرکت خود مردم جامعه خویش را از نادرستی خلافت یزید که بناحق و با زور در جایگاه خلیفه مسلمانان میخواست تکیه بزند، آگاه ساخت و با شهادت خویش، ظلم و قساوت او را عیان ساخت. ایشان به طور نظری، با ایراد سخنرانی های روشنگرانه در برابر گروههای مختلف مردم و همچنین بطور عملی با عدم بیعت و نافرمانی خویش، توجه عمومی را به مساله عدم مشروعیت حکومت یزید جلب نمود. همین سخنان و خطابه ها بود که باعث شد «حر» دچار تردید گردید و از فرمانده سپاه دشمن تبدیل به اولین شهید واقعه عاشورا گردد. (22)&lt;br /&gt;اما این حرکت تاریخی امام نه تنها مردمان زمانه خود را خطاب قرار داد بلکه پیامی دوران ساز را برای تمامی انسانها در طول تاریخ ثبت نمود که میتوان در برابر امر نادرست ایستاد، مقاومت کرد و آنرا رسوا کرد. آفتاب آمد دلیل آفتاب. اینکه امروز پس از حدود 14 قرن، هنوز کسی دارد درباره حرکت امام حسین مینویسد، خود اثباتی است بر اینکه ويژگی آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی در بهترین شکل خود در آن حرکت وجود داشته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جمع بندی و نتیجه گیری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با بررسی این ويژگیها میتوان دریافت که حرکت اعتراضی امام حسین شکلی از نافرمانی و مبارزه مسالمت‎جویانه بوده است که اصلی ترین هدف آن تن ندادن به یک قاعده ناعادلانه، ظالمانه و تحمیلی یعنی بیعت با یزید بود. حرکت امام اگر چه به شکلی خونین پایان یافت اما این خشونت، جنایتی بود که از طرف حکومت ظالمانه انجام پذیرفت درحالیکه امام به شکلی مسالمت جویانه قصد داشت که اعتراض و مبارزه خود را به پیش برد. &lt;br /&gt;درباره مبارزات مسالمت جویانه (یا مدنی) بعضی بر این باور هستند که درصورتیکه احتمال بروز خشونت از طرف مقابل باشد، باید از مبارزه و مقاومت دست کشید، درحالیکه بنظر میرسد این یک برداشت ساده‎انگارانه از بحث عدم خشونت باشد. گاندی که بسیار بر عدم خشونت تاکید میکند، بي‏عملي در برابر بدي را بيش از خشونت تقبيح مي‏کند و مي‏گوید: "من خشونت را هزاران بار بر نامردساختن تمامي يک ملت و يک نژاد مرجح مي‏شمارم... .نظريه‏ي عدم‏خشونتِ من، هرگز نمي‏پذيرد که از مقابله با خطرات بگريزم...ميان اِعمال خشونت و گريز بزدلانه، مسلما من خشونت را به بزدلي ترجيح مي‏دهم." (23)&lt;br /&gt;به هر حال همین اصرار مسالمت جویانه امام و خشونت و بیرحمی سپاه یزید بوده که واقعه کربلا و شهادت امام را بسیار تاثیرگذار کرده و باعث رسوایی طرف مقابل شده است. اما نکته دیگری که این واقعه را جاودانه کرده آنست که در عمل نافرمانی امام، گزینه تسلیم وجود نداشته و امام حسین هزینه نافرمانی اش که حتی کشته شدن خود، خانواده و یارانش بوده را دلیرانه پذیرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در آخر ذکر این نکته نیز مهم است که نافرمانی و مقاومت امام در زمان خویش از طرف حکومت بعنوان آشوبگری و فتنه انگیزی خوانده شد. مرحوم صالحی نجف آبادی در اینباره مینویسد:&lt;br /&gt; "عمال حکومت استبدادی یزید هم در آن ایامی که فرزند پیغمبر را مورد تهاجم قرار داده بودند و هم پس از شهادت آن حضرت، کوشش میکردند که او را آشوبگر و فتنه انگیز بنامند و اقدام وی را اقدام بر ضد امنیت بخوانند. و بدینوسیله تجاوز دستگاه حکومت را نسبت به امام حسین و خاندان پیامبر توجیه کنند...&lt;br /&gt;منطق سازمان حکومت سرنیزه این است که حسین بن علی از خدا نمیترسد و تقوی ندارد و بر ضد امنیت اجتماعی اقدام میکند. پس لازم است که دولت خیرخواه صددرصد ملی، حسین را که عامل فتنه و آشوب است سرکوب کند تا یزید بن معاویه که مظهر عدالت و تقوی میباشد کشور عظیم اسلام را بسوی ترقی و تکامل رهبری نماید" (24)&lt;br /&gt;و این نه تنها نحوه برخورد حکومت یزید با مبارزه امام حسین بوده بلکه روش مواجهه تمامی حکومتهای سرکوبگر با نافرمانی مسالمت‎جویانه بوده است. وقتی لوترکینگ با قوانین وقواعد ناعادلانه در دوران تبعیض عیله سیاه پوستان در آمریکا، به مبارزه بدون خشونت پرداخت، او را افراطی، ایجاد کننده تنش و عامل بروز خشونت میدانستند. همین اتهامات درباره ماندلا نیز عنوان میشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفسیری که در این نوشته از حرکت امام حسین ارائه شد، این پیام را در خود دارد که میتوان در برابر قاعده‎ای نادرست و بدعتی ناعادلانه، با سرپیچی و عدم اطاعت، اعتراض خود را نشان داد و در این راه مقاومت کرد. میتوان که با نافرمانی مسالمت‎جویانه بر روی عقیده خود ایستادگی کرد. میتوان تلاش کرد که از خشونت و برخورد جلوگیری شود اما نه با تن دادن به خواسته ناحق بلکه با حفظ اصول. میتوان با مقاومت خویش نادرستی یک رویه و قانون ناعادلانه را به چالش کشید و توجه همگان را به آن معطوف ساخت و وجدانهای غافل را بیدار ساخت. میتوان نافرمانی مسالمت جو بود و آغازگر خشونت نبود اما همچنان ذلت اطاعت را به تن نخرید و در راه هدفی پاک و ارزشی بزرگ، قربانی خشونت شد و به شهادت رسید. یقینا هر کس نمیتواند تا این حد مقاومت و پایداری کند آنگونه که امام حسین عمل نمود. اما میتوان از او آموخت مقاومت و تن ندادن به اطاعت از حاکم تحمیلی و ستمگر را. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پی‎نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;1- روح هند، علی ابوالحسنی، &lt;a href="http://bashgah.net/pages-3414.html"&gt;http://bashgah.net/pages-3414.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2008/11/078697.php"&gt;از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی ، بخش دوم، عمار ملکی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;3- زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 565&lt;br /&gt;4- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 24&lt;br /&gt;5- بحارالانوار، ج 44، ص 57&lt;br /&gt;6- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 271&lt;br /&gt;7- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 290 و زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 636&lt;br /&gt;8- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 24&lt;br /&gt;9- زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 573&lt;br /&gt;10- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 303 و ارشاد مفید ص 205&lt;br /&gt;11- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 311 و ارشاد مفید ص 209&lt;br /&gt;12- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 323&lt;br /&gt;13- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 313 و ارشاد مفید ص 210&lt;br /&gt;14- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150&lt;br /&gt;15- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 445 و 446 و تاریخ طبری، ج 7، ص2974&lt;br /&gt;16- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 272&lt;br /&gt;17- تاریخ طبری، ج7،  ص 3001 و 3022&lt;br /&gt;18- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 269 بنقل از ارشاد مفید ص 213 و تاریخ طبری ج4 ص 319&lt;br /&gt;19- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 232 بنقل از تاریخ طبری ج 4 ص 304 و ارشاد مفید ص 206&lt;br /&gt;20- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 232 بنقل از ارشاد مفید ص 208&lt;br /&gt;21- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 207&lt;br /&gt;22- حتی حر پس از پیوستن به امام حسین پیش یاران خود رفت و گفت: "ای قوم چرا یکی از این چیزها را که حسین به شما عرضه میکند، نمیپذیرید که خدایتان از جنگ وی معاف دارد؟" (تاریخ طبری، ج7، ص 3028)&lt;br /&gt;23- کتاب «همه مردم برابرند»، ترجمه محمود تفضلي، صفحات 277 و 278&lt;br /&gt;24- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 170 و 171&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-8033536080864322137?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/8033536080864322137/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/12/blog-post_25.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8033536080864322137'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/8033536080864322137'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/12/blog-post_25.html' title='امام حسین، الگوی نافرمانی مسالمت‎جویانه'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-7609240922234559704</id><published>2009-12-20T14:50:00.002+01:00</published><updated>2009-12-20T15:14:43.299+01:00</updated><title type='text'>پیام تسلیت خانواده دکتر محمد ملکی بمناسبت درگذشت آیت الله العظمی منتظری</title><content type='html'>بسم الحق&lt;br /&gt;با نام آزادی، آگاهی  و برابری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انا لله و انا الیه راجعون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را                                تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضایعه درگذشت مبارز نستوه، آزادیخواه مقاوم و مرجع بزرگ شیعیان، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری را خدمت بیت محترم ایشان تسلیت میگوییم. ایشان تا آخرین لحظه عمر پر برکت خویش در کنار مردم ماند و برای آزادی، عزت و حقوق آنها به مبارزه با استبداد پرداخت و در این راه تحمل زندان، شکنجه، تبعید، محرومیت و حصر را به جان خرید. &lt;br /&gt;ما بعنوان اعضای خانواده ای که در این سالها مورد ظلم و بی عدالتی قرار گرفتیم، همواره از لطف و پشتیبانی پدرانه آیت الله منتظری بهره مند بودیم. در تمامی این سالهای سخت، دست یاریگر و دعای خیر ایشان، همراه مظلومیت خانواده زندانیان سیاسی بود و حمایت، محبت و مقاومت آن بزرگمرد آزادیخواه، درس صبوری و پایمردی مان میداد.&lt;br /&gt;از پروردگار متعال برای خانواده محترم ایشان و تمامی رهروان و دوستداران آن آزادمرد، آرزوی صبر و آرامش کرده و اطمینان داریم که آن پیر آزاده به آرامشی ابدی در جایگاهی والا نزد خداوند خویش رسیده است.&lt;br /&gt;روحش شاد و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29 آذر 1388&lt;br /&gt;دکتر محمد ملکی (زندان اوین)، قدسی میرمعز، مریم ملکی، موگه ملکی، ابوذر ملکی، عمار ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://images.kaleme.com/org-93dd2d3be43c5e9782b393e26ae0458bc6ad0cd0.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 603px;" src="http://images.kaleme.com/org-93dd2d3be43c5e9782b393e26ae0458bc6ad0cd0.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-7609240922234559704?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/7609240922234559704/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7609240922234559704'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7609240922234559704'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='پیام تسلیت خانواده دکتر محمد ملکی بمناسبت درگذشت آیت الله العظمی منتظری'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-1400566113737141802</id><published>2009-11-29T21:49:00.005+01:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.733+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>برای صدمین روز اسارت دکتر محمد ملکی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;شکوه عشق*&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند&lt;br /&gt;به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند» (1)&lt;br /&gt;                      *  *  *&lt;br /&gt;اگر تو خامشی و من، سکوت پیشه کرده ام&lt;br /&gt;در این شب سیه کسی، گپ از سحر نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی صدای آشنا، ز مرگ سرخ لاله ها&lt;br /&gt;به کوچه سارهای شب، غمان به سر نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مادران بی نوا، کسی به خاطر خدا&lt;br /&gt; زبیم گزمه و عسس، شبانه سر نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ز عشق دم زنی، به کهکشان قدم زنی&lt;br /&gt;به نقطه ای رسی در آن، عقاب پر نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این زمان پر خطر، شکوه عشق را نگر&lt;br /&gt;کنار تپه هم یکی، دم از خطر نمیزند(2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صلا دهید عاشقان، که از نیایش و فغان&lt;br /&gt;ز چوب خشک و بی ثمر، شکوفه بر نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وگر به بند آتش و به شهر گنج بی کران&lt;br /&gt;درون بند میشود، ره سفر نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خود بیا، به خود بیا، به بیکران رهی گشا&lt;br /&gt;وگرنه بی تلاش ما، کسی به در نمیزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد ملکی «یاسر»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* این شعر از دفتر اشعار «پرواز در قفس» میباشد، در دیباچه این شعر آورده شده: «هدیه به هوشنگ ابتهاج (سایه) که از شعر پردرد او بسیار بهره گرفتم...»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب پرواز در قفس مجموعه اشعار دکتر محمد ملکی است که در ايران اجازه انتشار نیافته است. در مقدمه این کتاب آمده است:&lt;br /&gt;"به مجموعه پرواز در قفس نمیتوانم گفت نظم است یا نثر یا هر دو و یا هیچ کدام. نمیدانم تنها میدانم فریادی است که سطر سطرش با خون نبشته شده و از عشق و جنون برآمده، مگر این دو همراه دیرین سرها و آبروها برباد نداده‎اند تا به تاریخ و زندگی معنی بخشند؟...&lt;br /&gt;آنچه در این مجموعه آمده، صفحات محدودی از یک کتاب تاریخ است که در تیرماه سال 60 در زندان اوین متولد شد و امروز پس از گذشت دو دهه و عبور از نشیب و فرازهای بسیار می‎خواهد گوشه ای از سالهای پر حادثه ای را واگو نماید که عبرت آموز است و ماندگار، و با این اعتقاد که اگر خالق هستی به قلم و آنچه از آن می‎تراود سوگند یاد می‎کند به آن آثار قلمی نظر دارد که بازگو کننده درد و رنجی است که بر بندگانش وارد می‎آید چه اگر قلم و آنچه مینگارد را کاری جز این باشد سزاوار نفرین است نه سوگند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-   شعر از هوشنگ ابتهاج&lt;br /&gt;2-   تپه زندان اوین، محل اعدام راهیان عشق&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-1400566113737141802?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/1400566113737141802/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/11/1-2.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1400566113737141802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/1400566113737141802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/11/1-2.html' title='برای صدمین روز اسارت دکتر محمد ملکی'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-3426594273094901651</id><published>2009-11-26T17:57:00.003+01:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.733+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>از زیدآباد تا گناباد، درددلی با برادرم احمد</title><content type='html'>"از نقطه ای و خاکی برخاسته ام ٬ کویر.&lt;br /&gt;جایی که آبادی نیست ٬ جایی که سعادت و رفاه و برخورداری نیست.                                 &lt;br /&gt; خشکی است و فقر و سختی زندگی." &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد جان همین روزها سالگرد میلاد دکتر شریعتی بود و میدانم که او را دوست میداری. پس با جملاتی از او سخنم را آغاز کردم که توصیف اوست از زندگی اش و میدانم چه بسیار مشابه وصف تو از زندگی ات میباشد. یاد جملات چند سال پیشت افتادم که در مقاله ای نوشته بودی:&lt;br /&gt;"راستش را بخواهيد من تا سال دوم دبيرستان کباب کوبيده را گر چه در تنها کبابي بازار سيرجان بسيار ديده بودم، اما از شدت تنگدستي مزه آن را نچشيده بودم.&lt;br /&gt;به نظرم نخستين بار کباب کوبيده را در سفري دانش آموزي که براي ديدار با مرحوم آيت الله خميني از سيرجان به تهران آمدم، در شهر ري امتحان کردم. در آن سفر البته ديدار با آيت الله خميني به علت کسالت ايشان دست نداد و به جاي آن حاج آقاي غيوري که روزگاري را در تبعيد در سيرجان گذرانده بود، همه ما را به شهر ري برد و پس از دادن يک پرس چلو کباب کوبيده راهي خانه مان کرد." (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد جان، پس از شنیدن خبر حکم تو، یکبار دیگر سطور بالا را خواندم و ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد. کسی که در محرومترین نقاط این سرزمین رشد کرده و برخلاف تمامی جبرهای زندگی توانسته خود را به کمالی برساند که شرف اهل قلم نام بگیرد را میخواهند با تحمل محرومیت، تنبیهش کنند تا شاید آزادگی و شرافت از سرش بیفتد. میبینم که غمگنانه لبخندی میزنی و با همان وقار همیشگی مرا نگاه میکنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادم هست که چند سال پیش در سالروز پيروزي انقلاب درباره ادعاهاي پيشرفت محيرالعقول در کشور! وضعیت خودت و همکلاسیهایت را اینگونه شرح داده بودی:&lt;br /&gt;"هنگامي که براي ادامه تحصيل در مقطع ابتدايي به ناچار خوش نشيني در روستا را رها کرده و آواره شهر شديم از فرط «نداري» در محلي ساکن شديم که اغلب ساکنان آن گداها، لوطي ها و معتادها بودند و چند روسپي پير و فرسوده نيز در همان حوالي مي زيستند...&lt;br /&gt;همکلاسي هاي آن دوره که در زمان انقلاب 57 در سن نوجواني بودند، هر کدام سرنوشت خاص خود را يافته اند. برخي از آنها در تصادفات جاده اي بخصوص در جاده خطرناک سيرجان – بندر عباس جان باخته اند، برخي ديگر، بر اثر اعتياد به مواد مخدر بسيار خطرناک، در بيغوله ها و خرابه هاي محل با مرگ روبرو شده اند.&lt;br /&gt;بعضي از آنها شغلي براي خود دست و پا کرده اند، اما به دليل اعتياد خفيف – در فرهنگ آن محل اعتياد به ترياک، اعتياد خفيف محسوب مي شود – همسرانشان از آنها طلاق گرفته و زندگي خانوادگي شان از هم پاشيده است....&lt;br /&gt;معدودي نيز با راه انداختن کاسبي و بخصوص رباخوري، مال و اموالي جمع کرده اند، اما از حيث اخلاق اجتماعي در رديف پست ترين اقشار اجتماعي قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;برخي هم آلوده مفاسد نشده اند، اما از به دست آوردن شغلي که حداقل نيازهاي آنان را فراهم کند، محروم مانده اند و با چند سر عائله در شمار بيکاران و تهيدستان جامعه به شمار مي روند.&lt;br /&gt;شايد موفقترين آن بچه ها من باشم که از يک سو با ورود به فعاليت هاي سياسي از مفاسد رايج در آن محل در امان ماندم و از ديگر سو، با ورود به دانشگاه امکان ادامه تحصيل و کسب مدرک علمي را پيدا کردم." (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد عزیز&lt;br /&gt;اما کسی در این نظام از ورود تو به فعالیتهای سیاسی و در امان ماندن تو از مفاسد رایج شادمان نیست. درد دارد احمد جان گفتن این حرف. اما اگر «چوپا» بودی امروز قدر میدیدی و به جای حکم زندان و تبعید و محرومیت، آخرین مدل موتور سیکلت را زیر پایت میگذاشتند! (داستان چوپا را باید از قلم خود احمد زیدآبادی خواند) (3). احمد جان دلم گرفته از اینکه هنوز «چوپا» بر کوچه های شهر و سرزمین ما حکمرانی میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آه ای احمد نازنین! &lt;br /&gt;حاکمان نمیفهمند یا شاید هم خوب فهمیده اند که تو فردی استثنایی هستی زیرا که بر طبق یافته های علوم جامعه شناسی و روان شناسی، باید سرنوشت تو هم مشابه دیگر همکلاسی هایت می‎شد. و چقدر حکومت از این استثنا بودن تو ناخرسند و خشمگین است. &lt;br /&gt;نظام افسوس میخورد و متحیر است که در میان تمامی آن نوجوانان بی آزار برای حکومت، چرا تو یکی اینقدر چموش از آب در آمدی؟ کدام محاسبه در حفظ عقب ماندگی مناطقی که نوجوانانش باید به وضعیت همکلاسی های تو دچار شوند اشتباه بوده است که باید احمد زیدآبادی از آنجا سربلند کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد عزیز&lt;br /&gt;بی اغراق میگویم که تو اگر در یکی از کشورهای پیشرفته بدنیا آمده بودی و یا به یکی از آنها مهاجرت میکردی، با دانش و هوش و زکاوتی که داری یقینا از جایگاه بینظیری برخوردار بودی. و تو دوباره لبخندی میزنی و با ان لهجه شیرینت میگویی که «تو لطف داری» اما بخدا که این تعارف نیست. کاش قاضی‎ات این را میفهمید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای قاضی که حکم به محروم کردن احمد ما به تبعید و محرومیت داده ای، لحظه ای درنگ کن:&lt;br /&gt;او در سنین کودکی که طبق نظریات علم روانشناسی شخصیت یک انسان شکل میگیرد، در منطقه ای محروم و فلاکت زده زیست میکند که مستعد پروراندن انسانهایی عصبی، خشن، معتاد، منزوی و مجرم است اما او از خود انسانی آرام، مسالمت جو، متفکر، معتدل، منصف و پاک سرشت میسازد. حال در سنین پختگی و کمال، حکم داده ای تا او را برای تنبیه به گناباد تبعید کنند. عجب است که بزرگ شده روستایی در سیرجان که خود سالها تبعیدگاه دیگر محکومان بوده است را برای تحمل محرومیت به شهر درویشان تبعید میکنی. دستمریزاد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمیدانم من چرا مصاحبت با تو را رها کردم و با قاضی ات سخن گفتم که تنها ابلاغ کننده حکم است. بگذریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد جان&lt;br /&gt;یادت هست که درباره وضعیت امروز خودت با وجود کسب عالی ترین مدارک دانشگاهی گفته بودی: &lt;br /&gt;"...موقعيت من هم بر بسياري از افراد پوشيده نيست. درست در سنيني که فرد پا به پختگي فکري مي گذارد، از هر شغلي که مناسب با تجربه و تخصصم باشد، محرومم و اين حکايت سر دراز دارد."(2)&lt;br /&gt;اما نه احمد جان، محرومیتهای تو کافی نبوده است. حکم داده اند که تو باید تا آخر عمر نظام، از شغلی متناسب با تجربه و تخصصت محروم باشی. عدالت ورزان اینگونه تشخیص داده اند. &lt;br /&gt;تعجب میکنم که این تبسم چیست که هنوز بر لب داری؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد عزیز&lt;br /&gt;با این همه به یک چیز غبطه میخورم و از یک چیز در عجبم. غبطه به حال اهالی گناباد و در عجبم از کار خدا که چگونه مقدر کرده بود که حتی در تقریر حکم تو بدست نامردان، درویشی ات لحاظ شود. خوشا به سعادت جوانان گنابادی که یک الگوی زیستن انسانی را درکنارشان ببینند و خوشا بحال گناباد، شهر درویشان، که درویشی مبارز را پذیرا باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;&lt;a href=" http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/////-cffc4efcca.html"&gt;1- سرمايه اجتماعي و کباب کوبيده، احمد زیدآبادی، سایت روز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/////-0d91636aea.html"&gt;2- وضع همکلاسي هاي من و ادعاي دولتمردان، احمد زیدآبادی، سایت روز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/////-5e14cb079e.html"&gt;3- کیهان و ماجراي چوپا، احمد زیدآبادی، سایت روز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لینک این مطلب در &lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/november/25//-6065aee320.html"&gt;سایت روز&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-3426594273094901651?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/3426594273094901651/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/11/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3426594273094901651'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3426594273094901651'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/11/blog-post_26.html' title='از زیدآباد تا گناباد، درددلی با برادرم احمد'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-4049254495011314336</id><published>2009-11-21T13:22:00.002+01:00</published><updated>2011-03-03T12:38:05.063+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سروده ها'/><title type='text'>اینجا کجاست؟</title><content type='html'>&lt;em&gt;به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز چهارمین ماه اسارتش&lt;br /&gt;و تقدیم به تمامی دانشگاهیان دربند - دانشجویان، دانش آموختگان و استادان-  و به تمامی زنان و مردانی که با تحمل سرکوب ناجوانمردانه به اعتراضات مدنی خود ادامه میدهند&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجا کجاست که در کوی و برزنش&lt;br /&gt;گر با سکوت خویش بپرسی چرا؟ کجاست؟&lt;br /&gt;مشت و گلوله و باتوم میزنند&lt;br /&gt;بر پیر، بر جوان و بر مرد و بر زنش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجا کجاست که استاد پیر و شاگردان&lt;br /&gt;همه را به آزمون مشترک بردند&lt;br /&gt;در اتاقی، نه در کلاس دانشگاه&lt;br /&gt;در کنار هم اما، به گوشه زندان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این سرزمین که ظلم کرده اش ویران&lt;br /&gt;غاصبان به آن حاکمند و بیرحمند&lt;br /&gt;مردمش اسیر و خسته، میرزمند&lt;br /&gt;تا که آزاد کنند عاقبت، ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمار ملکی &lt;br /&gt;30 آبان 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-4049254495011314336?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/4049254495011314336/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/11/blog-post_21.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4049254495011314336'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4049254495011314336'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/11/blog-post_21.html' title='اینجا کجاست؟'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-231702928181647972</id><published>2009-10-25T07:59:00.001+01:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.734+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>برای آینده فرزندان تو آقای بازجو</title><content type='html'>&lt;em&gt;&lt;strong&gt;به یاد دکتر محمد ملکی کهنسالترین مبارز دربند در آغاز سومین ماه اسارتش&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازجو با لحنی خشن پرسید: این نامه ها و مقالات تند را برای چه مینویسی؟&lt;br /&gt;او گفت: برای آینده بچه های تو. بازجو جا خورد و پرسید: منظورت چیست؟&lt;br /&gt;پیرمرد پاسخ داد: چندتا بچه داری؟&lt;br /&gt;بازجو گفت: دو تا. &lt;br /&gt;پیرمرد گفت: حتما جوان هستند. نه؟&lt;br /&gt;بازجو با لحنی آرامتر پاسخ داد: پسرم 20 سال دارد و دخترم 17 سال. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیرمرد در حالیکه مچ دستش را میمالید گفت: من 4 فرزند دارم که همگی به سر و سامان رسیدند. خدا را شکر در این جامعه بیمار دچار مشکلی نشدند و از بلایای این ساختار ناسالم در امان ماندند. اما میدانم که در جامعه ای که فساد و فحشا و بیکاری و اعتیاد در حال گسترش است، جوانان بی گناه طعمه چنین مسائلی میشوند. تو آیا برای آینده دخترت در چنین جامعه ای نگران نیستی؟ تو آیا مطمئن هستی که پسرت گرفتار دام اعتیاد نخواهد شد؟ من اگر حکومتی که مسئول سامان دادن به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه است را نقد میکنم برای اینست که نگران جوانانی هستم که قرار است در این جامعه رشد و نمو کنند و در چنین اجتماعی زندگی کنند. حال فهمیدی که برای چه میگویم من اگر رفتارهای حکومت را نقد میکنم برای آینده بچه های تو وامثال توست و نه خودم. من نه در این سن و سال بدنبال قدرت هستم و نه بخاطر منافع شخصی ام انتقاد میکنم. اگر به فکر خودم و خانواده ام بودم، سکوت میکردم و یا از ایران میرفتم و در خارج زندگی میکردم. اما من نگران آینده این کشور و جوانان آن هستم که باید در چنین ساختار ناسالمی زندگی کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازجو نفس بلندی کشید و از جایش بلند شد و چند قدم دورتر رفت و پشت به پیرمرد ایستاد. چند ثانیه ای سکوت کرد و برگشت و با چهره ای مستاصل رو به پیرمرد کرد و گفت: آقای دکتر انتقادات شما خیلی گزنده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد پیر با لحنی آرام پاسخ داد: جناب صالحی حقیقت گزنده است و این تقصیر من نیست. هر آنچه که من نوشته ام مستند بوده و با استفاده از آمار منتشر شده در روزنامه های رسمی خودتان است. نقدها و پیشنهادهای من هم همگی از روی 60 سال تجربه مبارزه و فعالیتهای علمی، اجتماعی و سیاسی بوده. &lt;br /&gt;بازجو صندلی را تکانی داد و دوباره نشست و رو به پیرمرد گفت: آقای ملکی شما با این نحوه انتقاد و نامه هایتان به انقلاب و اسلام و خون جوانانی که در راه وطن شهید شده اند لطمه میزنید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد دستی به موهای سپیدش کشید و گفت: عجب است که «مسلمانان ِ بعد از فتح» ما را به صدمه زدن به انقلاب و اسلام و شهیدان متهم میکنند. &lt;br /&gt;بازجو با چهره ای متعجب پرسید: آقای دکتر مسلمانان بعد از فتح یعنی چه؟ منظورتان چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیرمرد با لبخندی گفت: شما معنی مسلمان بعد از فتح را نمیدانی بعد مرا متهم به مخالفت با اسلام و انقلاب میکنی!! مسلمانانِِ بعد از فتح به کسانی میگفتند که در دوران صدر اسلام پس از پیروزی پیامبر در فتح مکه به اسلام گرویدند. آنها تلاشی برای پیروزی اسلام نداشتند و بعد از آن مسلمان شدند و بعضا مصدر امور را در دست گرفتند. حال شما که در زمان انقلاب نوجوان بودید، به من که برای مبارزه با ظلم دوران شاه مبارزه کرده ام و در پیروزی انقلاب نقش داشته ام میگویید که با انتقاداتم انقلاب را به خطر می اندازم. انقلاب برای مبارزه با ظلم بود نه برای آنکه چماقی شود بر سر مخالفان.&lt;br /&gt;به من میگویید که به اسلام صدمه میزنم درحالیکه اسلامی که ما در منبرهای آقایان و در قرآن و نهج البلاغه خواندیم بیشترین تاکید را بر امر به معروف و نهی از منکر حاکمان داشت. اتفاقا آنچه به انقلاب و اسلام ضربه زد رفتار حکومت بود که با نفی آزادی ها و تحمیل بی عدالتی ها و تبعیض و حذف مخالفان و ناتوانی در اداره درست کشور، مردم و جوانان را بدبین کرد و آنها را گریزاند. &lt;br /&gt;پیرمرد که ملتهب شده بود ادامه داد: آقای محترم، بنده تا وقتی که زنده باشم بخاطر مردم و منافع ملی و در دفاع از آزادی و عدالت به نقد حاکمیت ادامه میدهم چرا که اینکار را وظیفه انسانی و اعتقادی خود میدانم. اگر از نظر شما نقد خیرخواهانه جرم است هر چه صلاح میدانید بکنید. (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*  *  *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنروزها بازجو تلفنی قرار میگذاشت و پیرمرد با همراهی همسرش برای بازجویی میرفت تا اینکه روزی آن بازجو تلفن زد و حلالیت طلبید گویی که ماموریت او دیگر عوض شده بود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدها سلسلۀ بازجوها چند بار عوض شدند تا اینکه اینبار نوبت به سلسلۀ «علوی ها» رسید.(2) آنها دیگر پیرمرد را برای بازجویی دعوت نکردند و این دفعه بی‎دعوت به خانه اش هجوم بردند تا او و کتابهایش را با خود به زندان ببرند. &lt;br /&gt;و اینک دو ماه است که استاد پیر مجبورشده در سلولی قدیمی برای بازجویانی جدید، دوباره داستان چرایی انتقاداتش و قصه مسلمانانِ بعد از فتح را بگوید درحالیکه زندانها، شکنجه ها و آزارهای قبلی رمق پیرمرد را گرفته و دیگر جسم بیمار و جان خسته او توانی برای بازگویی دوباره ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی‎نوشت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- کلیات این روایت واقعی است و مربوط به بازجوییهای خارج از زندان محمد ملکی در سال 85 است. &lt;br /&gt;2- در هنگامی که برای بازداشت به خانه آمده بودند، وقتی دکتر ملکی میپرسد که نام شما چیست گفته بودند که ما همگی علوی هستیم. مصاحبه همسر محمد ملکی با روز آنلاین بتاریخ 18 شهریور 88 &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/interview/interview-item/article/2009/september/09//-29577b2220.html"&gt;http://www.roozonline.com/persian/interview/interview-item/article/2009/september/09//-29577b2220.html&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-231702928181647972?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/231702928181647972/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/10/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/231702928181647972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/231702928181647972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/10/blog-post_25.html' title='برای آینده فرزندان تو آقای بازجو'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-2903811219081080242</id><published>2009-10-02T12:20:00.000+02:00</published><updated>2011-03-03T12:39:47.734+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>پیامگونه دکتر محمد ملکی برای بازگشایی دانشگاه</title><content type='html'>يکماه از به بند کشيده  شدن دگر بارۀ سنگربان پير و دلیر دانشگاه، دکتر محمد ملکي گذشت و اين ماهگرد مصادف با روز بازگشايي دانشگاهها و مدارس شده است. امروز نه بعنوان فرزند این استاد پیشکسوت و رنجدیده، بلکه بعنوان یک دانشجو، جای خالی پیامهای امیدبخش وی را بمناسبت آغاز سال تحصیلی احساس کردم. با خود اندیشیدم که در بند نگه داشتن او در هنگامه بازگشایی دانشگاه علیرغم وضعیت ناگوار سلامتی وی تصادفی نیست. شاید حاکمان خواسته اند در این روزهای بحرانی، قلم او را ساکت نگه دارند تا که فریاد حق خواهی و آزادیخواهی دانشگاهیان را سر ندهد. غافل از اینکه او پیش ترحرف را زده است و درد را گفته است. &lt;br /&gt;او را تصور کردم که در گوشه ای از خلوتگه خویش با پشتی خمیده از تحمل ستم دوران، ساده و صادق، دردمند و عاشق، آرام و پر صلابت، تن خسته و پرامید نشسته و بمناسبت بازگشایی دانشگاه برای دانشجویان پیامی مینویسد. نوشته ها و نامه‎های پیشین اش را ورق زدم. احساس کردم که از سلول تنهایی اش صدایم میزد که پیام من را برای دانشگاهیان بخوان. بار دیگر نامه هایش را مرور کردم و دریافتم که پیام امروزش را دیروز نوشته بود و انگار میخواست پیامگونه زیر که تمامی کلماتش را پیشتر خود نوشته است، بار دیگر به گوش دانشگاهیان و مردم برساند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نام آزادي، آگاهي و عدالت*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;      به دانشگاهيان&lt;br /&gt;سنگربانان آزادي و عدالت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آن روز كه رضاشاه پاي به صحن دانشگاه تهران گذاشت تا مكاني را افتتاح كند كه مي‌دانست در آيندة ايران نقش اساسي بازي خواهد كرد (بهمن 1313) آيا تصور مي‌كرد سنگري را ساخته است كه سنگربانان آن به زودي استبداد و بي‌عدالتي را نشانه خواهند گرفت و صاحبان زر و زور و تزوير را نگران خواهند ساخت و آيا رضاشاه مي‌دانست وقتي پايش را از دانشگاه بيرون بگذارد و سنگر به تصرف دانشجويان و استادان درآيد، انديشه‌هاي پرتاب شده از اين سنگر خواب راحت را بر زورگويان و استثمارگران حرام خواهد كرد و آيا او هرگز مي‌انديشيد كه جبهة جديدي عليه خودش باز كرده كه دودمان او و جانشين‌اش را به باد خواهد داد و خشن‌ترين نوع استبداد (به قول آيت‌الله طالقاني: استبداد ديني) هم موفق به فتح اين سنگر نخواهد شد." (1)&lt;br /&gt;"ديديم چگونه نهالي كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست و 18 تير 78 بار ديگر از سنگر آزادي فرياد مرگ بر ديكتاتوري برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجويان و استادان دانشگاههاي كشور هزينه آن را مي‌پردازند و به مقاومت ادامه مي‌دهند. امروز استادان و دانشجويان با تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بين رفتن استقلال محيطهاي علمي را احساس مي‌كنند زيرا رؤسا و مسئولان انتصابي هرگز نمي‌توانند يا نمي‌خواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حريم دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادي و عدالت و اين خصلت دانشجويي است، تا دانشگاه هست مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي و ديكتاتوري ادامه دارد."(2)&lt;br /&gt;"نگاهي به آنچه پيش و پس از انقلاب ضد سلطنتي بر دانشگاه ها گذشته نشانگر اين واقعيت است که دشمنان آزادي هرگز نتوانسته اند يا نخواسته اند بفهمند که بسياري از دانشگاهيان که دل در گروي آزادي مردم دارند ، هيچگاه  اجازه نخواهند داد سنگر آزادي به دست استبداديان تسخير شود. تاريخ گواه است هر گاه دانشگاهها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته اند، همبستگي ميان استاد و دانشجو سد محکمي در برابر استبداديان به وجود آورده است." (3)&lt;br /&gt;"آنگونه كه شاهد بوده‌ايم هيچ تحول و دگرگوني اساسي در كشور بدون حضور فعال دانشجويان متصور نيست و اين رسالتي است كه مردم بعهده دانشگاهيان نهاده‌اند و از آنجا كه فعاليت سياسي دانشجويان معطوف به كسب قدرت سياسي نيست، تنها در جهت انتقال خواسته‌هاي اجتماعي و اعمالِ فشار در جهت اصلاح وضعيت موجود يا تغيير ساختار سياسي در مسير رسيدن به خواسته‌هاي جامعه عمل مي‌كند"(1)&lt;br /&gt;"امروز كه قدرت به دستان براي لاپوشاني شكست‌هاي خود در زمينه‌هاي گونه‌گون تلاش مي‌كنند تا سنگر دانشگاهها را تضعيف كنند و در پندار خود اين سنگ بزرگ را از پيش پايشان بردارند وظيفه و رسالت دانشجويان در تلاش براي تحول و دگرگوني، آشكار و آشكارتر مي‌گردد."(1)&lt;br /&gt;"در خيال خود زمينه‌سازي براي كودتاي فرهنگي دوم مي نمايند. مطمئن باشيد با اين حركات زشت و ديوانه‌وار نمي‌توانيد صداي انتقاد دانشجويان را خاموش و اين سنگرهاي آزادي را تخريب كنيد. راستي در ذهنِ شما چه مي‌گذرد و انگيزه‌تان از اين كارهاي مسخره چيست؟ مي‌خواهيد آزموده را بار ديگر بيازماييد؟ كمي فكر كنيد نتيجه بستن دانشگاهها، كشتار وحشيانه دهه شصت و نسل‌كشي سال 67 در زندانها كه عمده قربانيان آن دانشگاهيان بودند، قتل‌هاي زنجيره‌اي، ترور دگرانديشان، حملة سال 78 به دانشگاهها و كشتار و زنداني كردن دانشجويان چه مشكلي از مشكلاتِ عديدة «نظام ولائي» را حل كرد كه امروز مي‌خواهيد با تغيير صحنه بار ديگر آن نمايش‌ها را تكرار كنيد؟&lt;br /&gt;اي شما صاحبان قدرت، نگاهي به تاريخ بياندازيد و از سرنوشتِ فرعونها، نمرودها، استالين‌ها، هيتلرها، صدامها عبرت بگيريد ــ اگرچه نخواهيد گرفت، ــ مطمئن باشيد اين فرمانِ تاريخ و قانونمندي حاكم بر اين جهان است كه «الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم» (جهان با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه)، مرگ ظلم و ظالم دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. و حتماً فراخواهد رسيد. من دگربار فرياد مي‌كنم اگر نه يك بار ده بار هم كودتاي فرهنگي با نام انقلاب فرهنگي بكنيد باز دانشگاهها «سنگر آزادي» باقي خواهند ماند." (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با سلام به دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير عدالت و آزادي&lt;br /&gt;دکتر محمد ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری او حرف را زده است و درد را گفته است. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. کاش حاکمان میفهمیدند که دربند نگه داشتن او و دیگر دانش آموختگان ايران، دردی از نظامشان دوا نمیکند.&lt;br /&gt;او را که آبروی دانشگاه است رها کنید تا مباد گزندی بر جسم و جانش رسد. مگذارید که آتش خشم دانشجویان، استادان و مردمان بیش از این شعله‎ور شود. کاری نکنید که بدنامی‎تان در میان دانشگاهیان و فرهیختگان جهان افزونتر شود.(5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی‎نوشت:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;* تمامی عبارات آغاز و پایان نیز از نامه های پیشین دکتر محمد ملکی است و آنها که با ادبیات وی آشنایی دارند، این واژگان را میشناسند. تمامی متن این پیامگونه نیز از نامه ها و پیامهای پیشین اوست.&lt;br /&gt;1- «دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير»، محمد ملکي، مهر 86&lt;br /&gt;2- «16 آذر روزِ برافراشته شدن پرچم مقاومت»، محمد ملکی، آذر 86&lt;br /&gt;3- «پيام به استادان و دانشجويان عزيز»، محمد ملکي، 27 خرداد 88&lt;br /&gt;4- «سراب عدالت و خواب کودتاي فرهنگي دوم»، محمد ملکي، 29 ارديبهشت 86&lt;br /&gt;5- اخیرا 343 نفر از دانشگاهیان جهان با اشاره به زندانی بودن دکتر ملکی، نگرانی عمیق خود را از وضعیت وخیم دانشگاههای ايران ابراز کرده‎اند و خواستار متوقف شدن تعرض به حریم دانشگاهها شده‎اند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5805"&gt;http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5805&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-2903811219081080242?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/2903811219081080242/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/10/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/2903811219081080242'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/2903811219081080242'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='پیامگونه دکتر محمد ملکی برای بازگشایی دانشگاه'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-3259173299557399843</id><published>2009-09-21T08:24:00.002+02:00</published><updated>2011-03-03T12:42:04.901+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>روز قدس و بدفرمانی مدنی</title><content type='html'>سال گذشته پژوهشی درباره انواع اعتراضات مدنی انجام دادم که در آن به بررسی نظرات مختلف پیرامون نافرمانی مدنی و دیگر انواع مبارزات مدنی پرداختم. در بخش پایانی آن پژوهش رفتار اعتراضی ایرانیان بررسی شده بود و با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی ایران، این نتیجه را گرفته بودم که در بعضی مواقع روش اعتراض مدنی ایرانیان، اگر چه ظاهرا شبیه نافرمانی مدنی است اما اساسا چیزی متفاوت با آن است و خصوصیات خاص خود را دارد. با توضیح این مشخصات به طرح و تفسیر یک الگوی جدید اعتراضی دست زدم و آنرا «بدفرمانی مدنی» نامیدم. واژه و مفهومی که تاکنون در فرهنگ سیاسی اعتراضات مدنی وجود نداشته، اما بنظرم در عمل بهترین توصیف را از نوع خاص رفتار اعتراضی ایرانیان نشان میداد.(1)&lt;br /&gt;جهت آشنایی خوانندگان توضیح میدهم که بدفرمانی مدنی، رفتاری اعتراضی است که درآن معترضان با بداجرا کردن یک قانون، قاعده یا یک رویه، اعتراض خود به امری که نادرست و ناعادلانه میدانند را ابراز میدارند. بدفرمانی مدنی عملی عامدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز است. &lt;br /&gt;در این عمل افراد در ظاهر در حال انجام یک قانون، دستور یا رویه هستند اما در باطن آنرا نصفه نیمه و بد اجرا میکنند و در اصل به شکل دلخواه خود محتوای آنرا تغییر میدهند. &lt;br /&gt;این اعتراض گاهی بطور مستقیم در برخورد با یک قاعده انجام میپذیرد (بدفرمانی مستقیم) و گاهی برای نشان دادن اعتراض به یک امر ناعادلانه، معترضان رویه ای دیگر را بد اجرا میکنند تا اعتراض خود را نشان دهند(بدفرمانی غیرمستقیم). بدحجابی یکی از نمونه های بدفرمانی مستقیم در ايران است که هدف آن، بد اجرا کردن قانون حجاب اجباری است که از نظر معترضان قاعده ای ناعادلانه است. نمونه ای از بدفرمانی غیرمستقیم را در همین مطلب مشاهده خواهیم کرد.&lt;br /&gt;بدفرمانی زمانی انجام میگیرد که اعتراض علنی نسبت به یک قاعده یا رویه نادرست به شکل نافرمانی، هزینه بالایی برای معترضان دارد و با سرکوب و واکنش تند سیستم حاکمه مواجه میشود. &lt;br /&gt;این رفتار اعتراضی به اقتضای شرایطی بوجود می آید که در آن حکومت اجازه اعتراض علنی و مسالمت آمیز را به شهروندانش نمیدهد و در نتیجه شهروندان مجبور میشوند که به این شیوه اعتراض خود را بروز دهند.  &lt;br /&gt;با این مقدمات اگر نگاهی به حضور معترضان جنبش سبز در راهپیمایی روز قدس بیافکنیم، حرکت بدفرمانی مدنی بوضوح مشاهده میشود. با توجه به آنکه مجوز راهپیمایی اعتراضی به مخالفان داده نمیشود، آنها نیز از فرصت راهپیمایی روز قدس استفاده کرده تا اعتراض خود را به مسائل پس از انتخابات اخیر نشان دهند. (بدفرمانی غیر مستقیم)&lt;br /&gt;معترضان میدانستند که راهپیمایی روز قدس، یک رویه حکومتی بوده تا در آن طرفداران سیاستهای نظام با دادن شعارهای رسمی، همراهی و همدلی خود را با حکومت نشان دهند، اما جنبش اعتراضی سبز در آن مراسم شرکت کرد و محتوای آنرا به شکلی که خود میخواست تغییر داد و در اصل آنچه را که حکومت از شرکت کنندگان انتظار داشت را بداجرا کرد. این حرکت که عامدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز بود بار دیگر نشان داد که اگر حکومت اجازه برگزاری تظاهرات اعتراضی و قانونی را نمیدهد و نافرمانی مدنی را شدیدا سرکوب میکند، نمیتواند به سادگی مانع بدفرمانی مدنی شود. زیرا در حرکت بدفرماني مدني، اساسا حکومت دچار نوعي گيجي و بلاتکليفي خواهد شد، زيرا که اين حرکت بنا به خاصيت دوگانه خود در حفظ ظاهر و نقض باطن یک رویه، دست حکومت را در اعمال خشونت تا حدي مي‏بندد.&lt;br /&gt;این مساله باعث میشود که هیچ چیز در جای خود قرار نگیرد و مراسمی که حکومت انتظار دارد در تاییدش  برگزار شود، به محلی برای سر دادن شعارهای اعتراضی تبدیل شود که یقینا باعث ناخرسندی حاکمیت میگردد. اما خودکرده را تدبیر نیست زیرا که این رفتار معترضان، نتیجه اجازه ندادن حکومت به مخالفان برای برگزاری راهپیمایی مستقل میباشد و در نتیجه آنها مجبور به استفاده از این فرصتها برای نشان دادن اعتراضشان میشوند. بدفرمانی مدنی موقعی روی میدهد که حکومت جایی برای اعتراض قانونی و نافرمانی مدنی نمیگذارد. &lt;br /&gt;کلام آخر اینکه بدفرمانی مدنی نه از کتابهای هابرماس و جان کین و جان رالز گرفته شده و نه برآمده از علوم انسانی غربی است و نه آنکه در موسسات آلمانی و آمریکایی و هلندی تدریس میشود. این روش اعتراض، از هوشمندی، زیرکی، شوخ طبعی، سازگاری و فرصت شناسی ایرانی برآمده است که به هر حال فرصتی را برای بیان اعتراض خود با کمترین هزینه خواهد آفرید. اين روش اعتراض، نتیجه منطقی برخورد سرکوبگرانه حاکمیت با دیگر روشهای اعتراضات مدنی است. از اینرو اگر که حاکمیت خوشش نمی آید که مراسم رسمی اش بدین شکل اجرا شود و از محتوای مورد علاقه اش تهی شود، باید اجازه حضور مخالفان و حق اعتراض آنها را برسمیت بشناسد.&lt;br /&gt;بدفرمانی مدنی در بیشتر موارد، روشی «مطلوب» برای معترضان هم نیست اما اجبارا تنها روش «ممکن» برای بیان اعتراض آنها میشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پینوشت:&lt;br /&gt;(1) برای اطلاع بیشتر از تعریف، مفهوم و ويژگیهای بدفرمانی مدنی و نمونه هایی از آن در ایران به مقالات «از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی» بخشهای یازدهم و سیزدهم مراجعه شود.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/083012.php"&gt;http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/083012.php&lt;/a&gt;&lt;a href="http://mag.gooya.eu/politics/archives/2009/02/083808.php"&gt;http://mag.gooya.eu/politics/archives/2009/02/083808.php&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/september/20//-389c56735d.html"&gt;لینک این مقاله در سایت روز&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-3259173299557399843?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/3259173299557399843/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/09/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3259173299557399843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/3259173299557399843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/09/blog-post_21.html' title='روز قدس و بدفرمانی مدنی'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-5436891991176842769</id><published>2009-09-14T22:18:00.006+02:00</published><updated>2011-03-03T12:38:38.524+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سروده ها'/><title type='text'>تنهایی...شعری از مجموعه اشعار محمد ملکی که وصف حال امروز اوست</title><content type='html'>«تنهایی»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به آنها که تنهایی را میشناسند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;      چه غریبانه&lt;br /&gt;در این باغ پر از لای و لجن&lt;br /&gt;میکشد رنج درختِ تنها&lt;br /&gt; *   *   *&lt;br /&gt;پیچک پیر که پیچیده به افرای بلند&lt;br /&gt;پنجه ها کرده فرو&lt;br /&gt;جای جای تن او&lt;br /&gt;همه ی روزنه ها را بسته&lt;br /&gt;که تنفس شده سخت&lt;br /&gt;چشم‎بندی از برگ&lt;br /&gt;زده بر چشمانش&lt;br /&gt;تا درختان دگر را نتواند دیدن&lt;br /&gt;و چنان ساخته با شاخک خویش &lt;br /&gt;میله ها بر دهنش&lt;br /&gt;که فقط ناله برون آید از آن&lt;br /&gt;تا درختان دگر را نتواند گفتن&lt;br /&gt;میکشد رنج درخت تنها&lt;br /&gt;و در این باغ پر از لای و لجن&lt;br /&gt;گر چه تنهاست&lt;br /&gt;ولی پابرجاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد ملکی «یاسر»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از مجموعه «پرواز در قفس»*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* کتاب پرواز در قفس مجموعه اشعار دکتر محمد ملکی است که در ايران اجازه انتشار نیافته است. در مقدمه این کتاب آمده است:&lt;br /&gt;"به مجموعه پرواز در قفس نمیتوانم گفت نظم است یا نثر یا هر دو و یا هیچ کدام. نمیدانم تنها میدانم فریادی است که سطر سطرش با خون نبشته شده و از عشق و جنون برآمده، مگر این دو همراه دیرین سرها و آبروها برباد نداده‎اند تا به تاریخ و زندگی معنی بخشند؟...&lt;br /&gt;آنچه در این مجموعه آمده، صفحات محدودی از یک کتاب تاریخ است که در تیرماه سال 60 در زندان اوین متولد شد و امروز پس از گذشت دو دهه و عبور از نشیب و فرازهای بسیار می‎خواهد گوشه ای از سالهای پر حادثه ای را واگو نماید که عبرت آموز است و ماندگار، و با این اعتقاد که اگر خالق هستی به قلم و آنچه از آن می‎تراود سوگند یاد می‎کند به آن آثار قلمی نظر دارد که بازگو کننده درد و رنجی است که بر بندگانش وارد می‎آید چه اگر قلم و آنچه مینگارد را کاری جز این باشد سزاوار نفرین است نه سوگند."&lt;br /&gt;همچنین از محمد ملکی پیشتر مجموعه شعر «پيامبر آگاهي» كه به سبك مثنوي و داستان زندگي پيامبر اسلام است و «قصه بود و نبود» كه داستان مبارزه مردم فلسطين و انتفاضه براي كودكان به صورت شعر مي باشد، منتشر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این وبلاگ گهگاه بعضی از شعرهای پدر را انتشار میدهم. به امید سلامتی و رهایی اش&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-5436891991176842769?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/5436891991176842769/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5436891991176842769'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/5436891991176842769'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html' title='تنهایی...شعری از مجموعه اشعار محمد ملکی که وصف حال امروز اوست'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-4146750823707480781</id><published>2009-09-06T08:57:00.003+02:00</published><updated>2011-03-03T12:40:30.760+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>علوم انسانی را بهانه نکنید</title><content type='html'>تقدیم به سنگربان پیر حریم دانشگاه، دکتر محمد ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی است که بحث نگرانی از علوم انسانی غربی و عامل انحراف بودن تئوری های آن و مغایرتشان با تعالیم اسلامی و ارزشهای انقلابی از تریبونهای مختلف حکومت شنیده میشود. این مساله در ابتدا در کیفرخواست محاکمات اخیر و اعتراف اجباری تئوری پرداز اصلاحات مشاهده شد. حتی از تعداد بیش از حد دانشجویان رشته های علوم انسانی هم ابراز نگرانی شده است. &lt;br /&gt;از متون کیفرخواست نمایش محاکمات اخیر مشخص است که این انتفادات به علوم انسانی غربی، بخاطر مباحث گذار به دموکراسی و مبارزات مدنی میباشد که از نظر حاکمیت بسترساز اعتراضات حوادث پس از انتخابات بوده است. البته هدف از این آسمان ریسمان کردن آن است که به هر شکل رد پایی از غرب در حوادث پس از انتخابات پیدا شود. اگر که اعترافات افراد مرتبط با سفارتخانه ها و متهم کردن کشورهای غربی به نقش داشتن در ناآرامی های پس از انتخابات خیلی مورد قبول افکار عمومی واقع نشد، میتوان پای تئوریها و علوم انسانی غربی را به میان کشید. بدیهی است که این اتهام را نمیتوان به علوم تجربی و فنی غربی وارد نمود زیرا که اینها علوم دقیقه و آزمایشگاهی است و نمیتوان آنها را به اسلامی و غیر اسلامی، انقلابی و ضد انقلابی تقسیم نمود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما گذشته از مساله فوق این پرسش  مطرح است که مگر تدریس علوم انسانی در دانشگاههای ایران تا چه حد در ایجاد روحیه انتقادی در دانشجویان تاثیر داشته است که یکباره این علوم مورد هدف قرار میگیرند؟ براستی آیا مشکل اصلی حاکمیت با دانش آموختگان علوم انسانی در ایران است که از تعداد بالای دانشجویان علوم انسانی در کشور احساس نگرانی میشود؟&lt;br /&gt;یک بررسی ساده نشان از واقعیت دیگری میدهد. بطور کلی در تمامی تاریخ جنبش دانشجویی در ایران و همچنین در جنبش دانشجویی سالهای اخیر، الزاما این دانشجویان علوم انسانی نبوده اند که پیشتاز مبارزات آزادیخواهانه بوده اند بلکه در اکثر مواقع دانشجویان رشته های فنی بیش از دانشجویان علوم انسانی به انتقاد از حاکمیت پرداخته اند و هزینه سنگینی نیز داده اند. مثال بارز آن فعالان دانشجویی و دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر بوده اند که بخاطر نگاه انتقادی شان، در دهه گذشته بارها توسط حاکمیت زندانی شدند و مورد آزار قرار گرفتند. نگاهی به لیست دانشجویان معترض و به بند کشیده شده در سالهای اخیر نشان از این مساله دارد که اکثر آنها دارای تحصیلات آکادمیک در علوم انسانی نبوده اند. &lt;br /&gt;از سوی دیگر باید در نظر داشت که علوم انسانی مخاطب عام دارد و مانند علوم تجربی و فنی نیست که کتابها و مقالات آنرا، تنها دانشجویان، متخصصان و کارشناسان مرتبط مطالعه کنند. از اینرو بسیاری از دانش آموختگان علوم تجربی و فنی که دغدغه مسائل اجتماعی و سیاسی را دارند، دارای مطالعات مباحث علوم انسانی هستند. حتی بسیاری از نوشته ها و مقالات تحلیلی و انتقادی در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توسط فعالان دانشجویی با تحصیلات مهندسی نوشته میشود. این مساله البته در ایران دارای سابقه است و نمونه های آنرا میتوان در مهندس بازرگان و مهندس سحابی دید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اساسا آنچه از کسب علم و دانش در دانشگاه حاصل میشود نوعی نگاه تحلیلی و انتقادی به پدیده ها میباشد و از اینرو یکی از وظایف علم، ایجاد تشکیک در مورد فرضیات است تا به تفسیر درست تر از پدیده های ناشناخته برسد. در نتیجه علوم انسانی به مثابه شاخه ای از علم، جدای از دیگر علوم نیست و اگر حاکمیت در ایران به اشکال مختلف اعلام میکند که با علوم انسانی مشکل دارد، در واقع آنرا باید به مساله داشتن با علم تفسیر نمود. &lt;br /&gt;نکته دیگر آنکه، در عصر ارتباطات دیگر دستیابی به منابع و کتب علوم (چه انسانی و چه تجربی) تنها از طریق منابع دانشگاهی داخل کشور نیست و در نتیجه حذف و تصفیه منابع دانشگاهی از برخی علوم انسانی غربی، هرگز نمیتواند باعث عدم دسترسی دانش پژوهان و محققان علوم انسانی بدانها شود زیرا که اکثر این کتب و منابع در مدت چند دقیقه در شبکه اینترنت قابل تهیه است و این هم دلیل دیگری است که هدف تصفیه قرار دادن منابع علوم انسانی در دانشگاهها امری بیهوده خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال بنظر میرسد که پرونده سازی برای علوم انسانی در روزهای اخیر تنها بهانه ای است برای برخورد دگرباره با پایگاه علم و دانش – دانشگاه - و ساکت نمودن دانشجویان که سربازان وفادار این سنگر آزادی بوده و هستند. بجاست که از دکتر محمد ملکی، سنگربان پیر دانشگاه که اینروزها در بند علم ستیزان است یادی کنم که همواره میگفت مساله نظام ولایی با دانشگاه، یک مشکل ریشه ایست زیرا که دانشگاه محقق پرور است و تفکر حاکم مقلد پرور. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بعنوان یک دانش آموخته و کارشناس ارشد مهندسی و یک دانشجوی علوم بین رشته ای که در زمینه مباحث فلسفه سیاسی مطالعاتی داشته و درباره بحث اعتراضات مدنی پژوهش کوچکی هم انجام داده ام، میخواهم نکته ای را به نویسندگان کیفرخواست علیه علوم انسانی یادآور شوم. میدانیم و میدانید که هدف از طرح اینگونه مسائل آن است که اعتراضات مدنی و مبارزات دموکراسی خواهانه و مسالمت آمیز مردم در ایران، نهایتا به نیروهای سخت افزاری (عوامل انسانی) و یا نرم افزاری (علوم انسانی) کشورهای غربی نسبت داده شود تا از این طریق بتوان به این حرکت اصیل و مسالمت آمیز، انگ غربی بودن زد. اگر حتی بتوانید با تبلیغات گسترده و اعترافات دانش آموختگان علوم انسانی، به افکار عمومی ثابت کنید که تفکرات دموکراسی خواهانه و آزادی خواهانه و مبارزات مسالمت آمیز همگی از علوم غربی وارد شده است، چیزی از اعتبار و حقانیت اين نظریات نمیکاهد اما در عین حال سناریوپردازان باید بدانند که بدون دانستن این علوم و این مباحث غربی هم تغییری در مطالبات و تلاشهای آزادیخواهانه ایجاد نخواهد شد چرا که در تعالیم دینی و ملی ایرانیان، آموزه ها و روشهای نظری و عملی بسیاری برای مبارزه و تلاش برای احقاق حقوق مردم و طلب آزادی و عدالت وجود دارد که بدون نیاز به تئوریهای علمی غربی هم، محرک کافی برای حق خواهی و آزادیخواهی ایرانیان می باشد. مگر در سالهای انقلاب 57 هم نظریه نافرمانی مدنی هابرماس و یا نظرات جان کین بود که مردم را به مبارزه برای تغییر سرنوشت خویش ترغیب نمود؟ &lt;br /&gt;اصلا فرض کنید که در دانشگاه و از کتابخانه ها الگوی نظریه پردازان نافرمانی مدنی و مبارزات مدنی کاملا حذف گردید، با الگوی مبارزه و مقاومت امام علی و امام حسین چه میکنید؟ با الگوی مبارزه کاوه و بابک و میرزا کوچک خان چه میکنید؟ با الگوی مبارزاتی طالقانی، شریعتی و گلسرخی چه میکنید؟ &lt;br /&gt;باور کنید که الگوی نافرمانی مدنی را من پیش از اعتراضات ثورو و لوترکینگ در آمریکا و مبارزات گاندی در هند و قبل از خواندن آن در مقاله هابرماس، در حرکت امام حسین و نافرمانی او از بیعت با یزید و خروج مسالمت آمیزش از مدینه دریافته بودم. &lt;br /&gt;مایه حیرت است که گاندی بعنوان یکی از پایه گذاران نظری و عملی نافرمانی مدنی و مبارزات مسالمت آمیز میگوید: "من براي مردم هند چيز تازه‌اي نياورده‌ام؛ فقط نتيجه‌اي را كه از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا به دست آورده‌ام، ارمغان ملت هند كردم." (1)&lt;br /&gt;و در کشور ما که حاکمانش ادعای تبلیغ آموزه های امام حسین را دارند، تئوری مبارزات مسالمت آمیز را برآمده از علوم انسانی غربی میدانند که باید مانع نفوذ آن در اندیشه ها شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;1- روح هند، علی ابوالحسنی، &lt;a href="http://bashgah.net/pages-3414.html"&gt;http://bashgah.net/pages-3414.html&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-4146750823707480781?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/4146750823707480781/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4146750823707480781'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/4146750823707480781'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='علوم انسانی را بهانه نکنید'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-2999291261883470513</id><published>2009-08-29T09:10:00.002+02:00</published><updated>2011-03-03T12:40:30.760+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>اتهام واهی و بیمارآزاری</title><content type='html'>1- دکتر محمد ملکی، استاد پیشکسوت و رییس اسبق دانشگاه تهران، یکی از خوشنامترین مبارزان سیاسی مستقل در ایران است که بيش از نيم قرن مبارزه پيگير در داخل کشور بخاطر آزادي، مردم سالاري و حقوق بشر در کارنامه اش به ثبت رسيده و با حق‎گویی و انتقادات صریح، همواره خطوط قرمز ساخته شده توسط نظام ولایی را در جهت منافع ملت بطور مسالمت آمیز به چالش کشیده است. &lt;br /&gt;دفاع نظری و عملی او از حقوق انسانی تمامی زندانیان سیاسی فارغ از گرایش عقیدتی و فکری شان زبانزد بوده (از رامین جهانبگلو تا اکبر گنجی و از ناصر زرافشان تا هاشم آغاجری و از منصور اصانلو تا معلمان و دانشجویان و ...) و از اینرو همواره مورد احترام گروههای سیاسی و دانشجویی با تفکرات مختلف بوده است. دغدغه او نسبت به مسائل دانشگاه ، همواره او را در سنگر دفاع از دانشجویان قرار داده و تاوان آنرا هم با زندانهای مکرر پرداخته است.&lt;br /&gt;پس از آنکه در هفته گذشته ماموران با هجوم به منزل محمد ملکی او را بازداشت کردند، در دادگاه انقلاب وی را به «اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در اغتشاشات و تحریک به شرکت در اغتشاشات بعد از انتخابات»! متهم کرده اند که از به ته دیگ خوردن کفگیر آقایان در پرونده سازیهای اخیر خبر میدهد. نیاز به توضیح ندارد که موضع دکتر ملکی درباره انتخابات سالهاست که مشخص است و او اساسا انتخابات در نظام ولایی را تنها یک خیمه شب بازی میداند که نهایتا با سنت مرضیه تقلب به نتیجه دلخواه میرسد. از اینرو محمد ملکی در انتخابات اخیر از معدود فعالان سیاسی بود که به عدم شرکت در انتخابات اعتقاد داشت. حال چگونه او که اين روزها در بستر بيماري در شرايط سختي بسر مي برد و به همين علت حتي از فعالیت قلمی و زبانی درباره وقایع پس از انتخابات نيز باز مانده بود، ناگهان پس از گذشت دو ماه از وقایع بعد از کودتا، به اقدام علیه امنیت ملی آنهم از طریق شرکت در اغتشاشات! متهم میشود!؟ شاید او گهگاه به بهانه مشکل پروستات از بستر برمیخواسته و میرفته تا اغتشاش کند!!&lt;br /&gt;به هر حال شايد نیازی اصلا به پاسخ گوئي به این اتهامات واهی نباشد، زيرا اتهام اين پیر مبارزه برای تمامی مردم و فعالان سیاسی و دانشجویی مشخص است: حق جویی، آزادیخواهی، نقد قدرت و طلب عدالت. &lt;br /&gt;کاش حکومت به جای اتهام زنی ها و پرونده سازیها به پیشنهاد مکرر و دلسوزانه محمد ملکی برای برگزاری رفراندوم و گذر مسالمت آمیز کشور از این وضعیت گوش می داد تا روزی نرسد که دیر باشد اگر که تاکنون دیر نشده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- در پی فجایع پس از انتخابات و نمایش اعترافات رسواکننده و همچنین بدنبال آشکار شدن رسوایی شکنجه ها و تجاوزات درون بازداشتگاههای نظام که اخیرا توسط آقای کروبی افشا شده اند، بنظر میرسد که نهادهای امنیتی با دستگیری محمد ملکی، سعی کرده اند تا یکی از شاهدان زنده شکنجه های سیاه و سپید در زندانهای جمهوری اسلامی را به بند کشند تا او از خاطراتش نگوید، اگرچه که او پیشتر به ذکر تجربیات خود از شکنجه های زندان در نامه های متعدد پرداخته است و بارها اعلام کرده که حاضر است در یک دادگاه صالح درباره اِعمال شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی شهادت دهد.&lt;br /&gt;اما امروز نفس بازداشت دوباره محمد ملکی در سن 76 سالگی و بردن او از بستر بیماری به سلول انفرادی، نمونه بارز ديگری از شکنجه و آزار اوست.(1) آفتاب آمد دلیل آفتاب. وقتی کسی را که در حال انجام دوره مداوای سرطان پروستات است به بند بدنام 209 زندان اوین و سلول انفرادی منتقل میکنند، آيا چنين اقدامي جز اخلال در امر درمان و استراحت یک بیمار بوده؟ و این امر طبق قوانین خود جمهوری اسلامی، مصداق شکنجه یک انسان است. (2)&lt;br /&gt;همچنین پدر بدلیل ابتلا به بیماریهای متعدد مانند آریتمی قلبی، دیابت، ضعف جسمی و کمر درد و پا درد، در هر وعده غذایی مشتی قرص مصرف می کند که کم و زیاد شدن هر یک از این داروها (و یا احیانا اضافه کردن داروی دیگر مانند آنچه اینروزها از زندانیان دیگر شنیده میشود)، اثر فوری بر سلامتی اش دارد و او را با مشکل جدی مواجه مي سازد. از سوی دیگر چشم چپ او بر اثر ضربات کابل در زندان دهه 60 کاملا از بین رفته بود که تنها در سالهای اخیر با انجام جراحي های متعدد تا حد کمی قدرت بینایی اش را بازیافته است ولیکن ضعف بینایی در کنار دیگر شرایط زندان، میتواند در مصرف منظم داروها اختلال ايجاد کرده که اين امر نيز طبق قانون مصداق شکنجه است. (3)&lt;br /&gt;مشکلات متعدد دیگري را میتوان در ارتباط با بازداشت دکتر ملکي برشمرد که همگی آنها مصاديق ديگري از آزار و شکنجه یک زندانی بیمار به شمار مي آيد. به هر حال مقامات نظام ولایی مسئول عواقب این آزارها و مشکلات جسمی و جانی تهدیدکننده وی هستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اين مطلب را با مقایسه رفتار همزمان دو حکومت به پایان میبرم. (4)&lt;br /&gt;در خبرها آمده بود که المقراحی، عامل حادثه تروریستی لاكربي، که منجر به کشته شدن 270 نفر از سرنشینان هواپیمای آمریکایی شده بود، از آنجايي كه به بيماري سرطان پروستات مبتلاست به دلايل ملاحظات انساني از زندان آزاد شده است. «دولت خبیث بریتانیا»، اين عامل بمبگذاری اهل لیبی را در آستانه ماه رمضان علیرغم انتقادات تند مقامات آمریکا، بدلایل بشردوستانه آزاد و روانه خانه کرده است. &lt;br /&gt;در همان زمان «نظام عدل ولایی»، محمد ملکی - رییس اسبق دانشگاه تهران، استادی پیشکسوت و منتقدی آزادیخواه و مسالمت جو را كه به بيماري سرطان پروستات مبتلاست، بدون هیچ ملاحظه انسانی و بشردوستانه ای، در روز اول ماه رمضان از بستر خانه اش به سلول انفرادی روانه می‎کند. &lt;br /&gt;تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشتها:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;1- طبق بند 2 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، زندانی کردن در سلول انفرادی مصداق شکنجه است.&lt;br /&gt;2- طبق بند 9 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، محروم كردن بیماران زندانی از دسترسی به خدمات ضروری مصداق شکنجه است.&lt;br /&gt;3- طبق بند 8 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، استفاده از داروهای روان گردان و كم و زیاد شدن داروهای زندانیان مریض مصداق شکنجه است.&lt;br /&gt;4- پس از نگارش این مقاله و پیش از ارسال آن دیدم که آقای محمدی اردهالی از فعالان ملی-مذهبی در مقاله «تفاوت ره از کجاست تا به کجا»، دردمندانه عینا به این مقایسه پرداخته بود که نشان از آن دارد که این دو نوع رفتار چگونه همزمان توجه اذهان مختلف را برانگیخته است.  &lt;br /&gt;http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5404&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-2999291261883470513?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/2999291261883470513/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/08/blog-post_29.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/2999291261883470513'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/2999291261883470513'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/08/blog-post_29.html' title='اتهام واهی و بیمارآزاری'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-7268538328315719419</id><published>2009-08-23T08:47:00.003+02:00</published><updated>2011-03-03T12:38:38.524+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سروده ها'/><title type='text'>پدر</title><content type='html'>تقدیم به پدر مبارز و دردمندم &lt;strong&gt;دکتر محمد ملکی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و تقدیم به تمامی پدران ظلم ستیز دربند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر&lt;br /&gt;ای مانده زخم زجر کین بر جسم پاک تو &lt;br /&gt;پدر&lt;br /&gt;ای آنکه با درد عزيز حق و آزادی &lt;br /&gt;سرشته آب و خاک تو&lt;br /&gt;معطر گشته روحت از صفای رنج&lt;br /&gt; تو چون کوهی مقاوم&lt;br /&gt;روبروی تند باد ظلم و جهل و گنج&lt;br /&gt;تو ای چون يوسف اندر بند&lt;br /&gt;به جرم پاک بودن پاک&lt;br /&gt;تو ای افشاگر جور ستم کاران&lt;br /&gt;تو ای بی باک&lt;br /&gt;تو را اين بی خدايان میدهند آزار&lt;br /&gt;همانان پيروان مذهب ضحاک&lt;br /&gt;که خواب از چشمشان راندی&lt;br /&gt;تويی بر چشمشان خاشاک&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;عجب ياران &lt;br /&gt;دگر باره &lt;br /&gt;عزيزان خدا را می دهند آزار&lt;br /&gt;شده از اشک غم، چشم خدا نمناک&lt;br /&gt;و دستان خدا بار دگر بر دفتر تاريخ &lt;br /&gt;ظلمی را بود حکاک&lt;br /&gt;صبوری میکنیم آخر&lt;br /&gt;رسد روزی که گردد هر حسابی پاک &lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;و اينجا در زمين بایر قدرت، &lt;br /&gt;نباشد ياور مظلوم&lt;br /&gt;مانند علی- آن کس که از درد ستم&lt;br /&gt; دارد گريبان چاک&lt;br /&gt;جوانمردی دگر...حاشاک.&lt;br /&gt;چه سلطان پرور است این خاک.&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;پدر، آزاده‎ی دربند&lt;br /&gt;همه دلتنگ ديدارت &lt;br /&gt;که بی تو روح و جان غمناک&lt;br /&gt;نجاتت را ز حق جوييم&lt;br /&gt;گشوده دستمان تنها&lt;br /&gt;  به سوی درگه افلاک...&lt;br /&gt;تو تنها ياوری  يا رب&lt;br /&gt;تو داری بر جفا و دردمان ادراک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمار ملکی &lt;br /&gt;شهریور 88&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1052811754163522605-7268538328315719419?l=negaraan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://negaraan.blogspot.com/feeds/7268538328315719419/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/08/blog-post_23.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7268538328315719419'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1052811754163522605/posts/default/7268538328315719419'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://negaraan.blogspot.com/2009/08/blog-post_23.html' title='پدر'/><author><name>نویسنده</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1052811754163522605.post-7018323722515990259</id><published>2009-08-03T08:13:00.002+02:00</published><updated>2011-03-03T12:42:04.901+01:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراضات مدنی'/><title type='text'>بدفرمانی در اعتراف اجباری</title><content type='html'>نافرمانی شرافتمندانه، عدم اجرای یک دستور یا خواسته ناعادلانه و نادرست است. هزینه نافرمانی، پذیرش مجازات مرتبط با آن است. &lt;br /&gt;بدفرمانی شرافتمندانه، بد اجرا کردن یک قانون، دستور و خواسته نادرست یا ناعادلانه جهت نشان دادن مخالفت با آن و اعتراض بدان است. مخالفتی که هزینه ای بسیار کمتر از نافرمانی دارد. بدفرمانی، اجرای ظاهری یک خواسته یا دستور است و در باطن، بد اجرا کردن آن خواسته و استحاله آن است. &lt;br /&gt;درخواست اعترافات اجباری و غیرواقعی یکی از خواسته های نادرست، ناعادلانه و غیر مشروع است که بسیاری از زندانیان سیاسی-عقیدتی در کشورهای فاقد سیستم قضایی مستقل و منصفانه با آن مواجه میشوند. در این مطلب به طور مختصر نوع برخورد اينگونه زندانیان با درخواست اعتراف کردن بررسی میشود.&lt;br /&gt;درباره اعترافاتی که در شرایط قانونی و با رعایت موازین حقوق بشری، زندانی بیان میدارد، هیچ بحثی در این مقاله وجود ندارد. در اینجا درباره آن نوع از اعترافات اجباری سخن میرود که زندانی سیاسی-عقیدتی در شرایطی مغایر با موازین حقوق بشر و مخالف با قوانین و استانداردهای قضایی، بر زبان میراند و بر کاغذ مینویسد و اين اظهارات برخلاف نظراتی است که زندانی پیش از ورود به زندان گفته یا نوشته است. زندانی در مواجهه با فشار برای اعتراف کردن، چند راه پیش رو دارد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- خوش فرمانی در اعتراف اجباری: اعتراف کردن میتواند شکل خوش فرمانی به خود بگیرد هنگامیکه زندانی اعتراف کننده نه تنها برخلاف نظرات سابق خود، حرفهای زندانبان را تکرار میکند بلکه با او عقد همکاری میبندد و پس از آن نيز به حمایت از اعترافگیران میپردازد. اگر چه بندرت، اما گاهی دیده شده است که بعضی از زندانیان سیاسی، پس از آزادی از زندان و بازگشت به شرایط عادی، باز هم به همکاری با بازجویان و زندانبانان خود ادامه میدهند و حتی در خدمت گسترش نظرات آنها به فعالیت میپردازند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- نافرمانی از اعتراف اجباری: اعتراف نکردن، نافرمانی از خواسته ناحق بازجویان است و شکلی متعالی از مقاومت انسانی است که در برابر خواست ناجوانمردانه اعتراف گیران، تن به اعتراف دروغین نمیدهد و برخلاف وجدان خویش سخن نمیگوید. نافرمانی در برابر امر نادرست یک فضیلت انسانی است و لازمه آن مقاومت و قبول هزینه و تحمل رنج زیادی است که زندانی نافرمان میپردازد. اما استقامت و نافرمانی از اعتراف، در شرایطی که زندانبان و بازجو پایبند به رعایت حقوق انسانی زندانی نب
